در وجود انسان‌ هرگز حالت‌ قناعت‌ و توقف‌ پيدا نمي شود.

راه‌ تربيت‌ و آموزش‌ انسان‌ از طريق‌ برخورد با حوادث‌ و يا برخورد حوادث‌ با انسان‌ است. اين‌ برخوردها هم‌ يگانه‌ راه‌ آگاهي‌ انسان‌ به‌ تمامي‌ آن چه‌ در طبيعت‌ خلق‌ شده‌ مي‌باشد. به‌ كيفيتي‌ كه‌ اگر جهان‌ و انسان‌ در برابر انسان‏ها‏‏‏ صامت‌ و ساكت‌ باشد و يا اين كه‌ انسان،‌ ساكت‌ و صامت‌ يك‌ جا بنشيند و برخورد با كسي‌ و چيزي‌ نداشته‌ باشد معلومات‌ او در حدّ صفر باقي‌ مي‌ماند و چنان‌ مي شود كه‌ گويي‌ نبوده‌ و خلق‌ نشده‌ است‌ زيرا موجوديت‌ هر كسي‌ و هر چيزي‌ به‌ دو سرمايه‌ بستگي‌ دارد: يكي‌ وجودی كه‌ او مخلوق‌ باشد و خلق‌ شده‌ باشد و ديگر پيدايش‌ آثار وجودي‌ از مسير حركت‌ و فعاليت‌ كه‌ خداوند او را به‌ اين‌ حركت‌ و فعاليت‌ وادار مي كند. اگر موجودي‌ در عالم‌ باشد وليكن‌ آثار وجودي‌ خود را بروز ندهد چنان‌ است‌ كه‌ گويي‌ نيست‌ و خدا او را خلق‌ نكرده‌ است‌. براي‌ ظهور آثار وجودي‌ هر كسي‌ و هر چيزي‌ و براي‌ آگاهي‌ انسان‏ها‏‏‏ بر آثار وجودي‌ تمامي‌ موجودات‌، خداوند در هر مخلوقي‌ نياز و احتياج‌ آفريده‌ تا براي‌ رفع‌ نياز و احتياج‌ خود حركت‌ كند و فعاليت‌ نمايد و اين‌ حركت‌ و فعاليت‌ مايه‌ برخورد او به‌ همه‌ كس‌ و همه‌ چيز و مايه‌ برخورد اشخاص‌ و اشياء به‌ انسان‌ باشد. الآن‌ شما مي توانيد معلوماتي‌ را كه‌ كسب‌ نموده ‌ايد در وجود خود تجربه‌ كنيد كه‌ اين‌ معلومات‌ از كجا و به‌ چه‌ وسيله‌ پيدا شده‌ است‌؟ مي توانيم‌ بگوييم‌ كه‌ آيا ما از طريق‌ سخن‌ و بيان‌ و استعمال‌ لغات‌ و كلمات‌ به‌ آن چه‌ در عالم‌ هست‌ آگاه‌ مي شويم‌ و يا از مسير آگاهي‌ به‌ آن چه‌ در عالم‌ هست‌ لغات‌ و كلمات‌ را مي شناسيم‌ و معانـي‌ آن را مي‌دانيم؟‌ وقتي‌ كه‌ حقيقتي‌ را يا حادثه‌ اي‌ را به‌ شما گزارش‌ مي دهند مي گويند: زمين‌ و آسمان‌ و كوه‌ و دريا و چيزهاي‌ ديگر. آيا با همين‌ الفاظ‌ شما كوه‌ و دريا را مي شناسيد و يا پيش‌ از استعمال‌ لغات‌ و الفاظ‌ قبلاً به‌ كوه‌ و دريا آشنايي‌ پيدا مي كنيد و بعداً الفاظ‌ را به‌ آن‌ منطبق‌ مي سازيد؟ حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ ما از طريق‌ برخورد با اشياء و اشخاص‌ و حوادث،‌ آن‏ها‏‏‏ را مي شناسيم‌ و براي‌ اشاره‌ به‌ هر يك‌ از آن‏ها‏‏‏ لغات‌ و كلماتي‌ وضع‌ مي كنيم‌. با استعمال‌ آن‌ كلمات‌ آن چه‌ را كه‌ انسان‏ها‏‏‏ ديده‌ و شناخته‌ اند به‌ ياد آن‏ها‏‏‏ مي ‌آوريم‌ و اگر پيش‌ از استعمال‌ لفظ و لغت‌ به‌ معاني‌ آن‏ها‏‏‏ آگاهي‌ نداشته‌ باشيم‌ لغات‌ و اسامي‌ آن‌ هم‌ براي‌ ما مفهومي‌ ندارد. پس‌ بهترين‌ راه‌ براي‌ آشنايي‌ به‌ آن چه‌ هست‌ و خدا آفريده‌ برخورد و ارتباط‌ ما با موجوداتي‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ خلق‌ نموده‌ است‌. خداوند براي‌ آگاهي‌ و آشنايي‌ انسان‌ به‌ آن چه‌ در عالم‌ هست‌ او را به‌ آن چه‌ هست‌ محتاج‌ و نيازمند نموده‌ است‌ تا همين‌ احتياج‌ او را وادار كند به‌ سوي‌ آن چه‌ هست‌ برود و هر چيزي‌ را از نزديك‌ ببيند و به‌ جا و به‌ موقع‌ از آن چه‌ هست‌ استفاده‌ كند. به‌ همين‌ منظور در وجود انسان‌ هرگز حالت‌ قناعت‌ و توقف‌ پيدا نمي شود تا خود را به‌ آن چه‌ دارد و مي‌ داند قانع‌ كند و متوقف‌ شود و بگويد كه‌ ديگر چيزي‌ لازم‌ ندارم‌. به‌ هر جايي‌ و به‌ هر مقامي‌ و به‌ هر ميزان‌ از مال‌ و ثروت‌ و قدرت‌ كه‌ مي رسد باز خود را نيازمند به‌ چيزهاي‌ ديگر مي داند و حركت‌ خود را به‌ سوي‌ آن چه‌ هست‌ ادامه‌ مي دهد. خداوند متعال‌ هم‌ براي‌ آشنايي‌ انسان‌ به‌ آن چه‌ در عالم‌ هست‌ او را در مسير حركت‌ و فعاليت‌ تقویت‌ مي كند تا آن چه‌ هست‌ در زمين‌ و آسمان‌ بداند و از آن‌ استفاده‌ كند. معراج‌ پيغمبر اكرم‌ به‌ همين‌ منظور پيدا شده‌ است‌ خداوند در آيه‌ اول‌ سوره‌ اسراء مي فرمايد: ما او را تا انتهاي‌ عالم‌ گردش‌ داديم‌ تا آيات‌ عظمت‌ ما را در زمين‌ و آسمان‌ ببيند و بداند و بعد از اين‌ سير معراجي‌ كه‌ آن چه‌ در عالم‌ بوده‌ از نزديك‌ ديده‌ است‌، آيات‌ قرآن‌ بر آن‌ حضرت‌ نازل‌ شده‌ و چون‌ معاني‌ قرآن‌ را قبلاً در عالم‌ ديده‌ است‌ به‌ آيات‌ و عبارات‌ قرآن‌ هم‌ آشنايي‌ كامل‌ پيدا كرده‌ است‌. (دعای ندبه -  جلد اول)