دلیل امتیاز و تفاوت قرآن با سایر کتب الهی

تفاوت قرآن با سایر کتابهای آسمانی از دو جهت است. اول، تفاوت محتوا و جامعیت علم. دوم: تفاوت ترکیب آیات و عبارات. دلیا تفاوت جامعیت علوم و عدم جامعیت، مربوط به استعداد وتوانایی پیغمبران است. علوم الهی نامتناهی است ولی هر پیغمبری به میزان ظرفیت وجودی و قابلیت خود از علم الهی استفاده می کند که گفته اند: العطیات بقدر القابلیات. و یا: المعروف بقدر المعروف. پیغمبران گذشته تاریخ، از نظر مراتب کمال و سعه صدر و درک علوم وحقایق در سطح پایینتری از پیغمبر اسلام بوده اند و برای هیچ یک از آنها سیر معراجی مانند معراج پیغمبر اسلام اتفاق نیفتاده است. بعضی پیغمبران در حد نبوتند که از جانب خداوند متعال برای حفظ خود از محرمات و واجبات هدایت می شوند و بعضی از پیغمبران، یک درجه بالاتر و در مقام رسالتند که علاوه بر هدایت و تربیت شخصی، مأموریت اجتماعی پیدا می کنند. رسالت، تقریبا کلاس دوم تکامل است و بعضی از پیغمبران علاوه بر مقام رسالت امتیازات بهتر و بیشتری پیدا می کنند. مانند حضرت عیسی (ع) که در کلاس چهارم یا آسمان چهارم است؛ با حکمت احکام و اخلاق آشنایی دارد؛ می داند چرا خداوند اعمال واجبی را مقرر فرموده و یا از محرمات نهی کرده است و بعضی از پیغمبران علاوه بر این امتیازات به مقام بالاری می رسند مانند ابراهیم خلیل. در این میان تنها پیغمبری که به انتهای کمال رسیده و شهر علم الهی را فتح نموده و انا فتحنا بر او نازل شده، حضرت خاتم بوده است. براساس استعداد پیغمبران گذشته که در مقام پایینتری هستند قهرا علم و دانش کمتری بر آنها نازل می شود و خداوند به آنها فقط حکم و احکام داده است. همان طور که استعدادشان محدود است علمی هم که بر آنها نازل می شود و محدود است و گاهی خداوند رد و ایراداتی بر پیغمبران دارد به نوح پیغمبر اعتراض می کند که چرا در مورد فرزندش سؤال بی جا می کند؟ یا بر حضرت موسی (ع) که چرا تقاضای رویت خدا را نموده است؟ همه این ایرادات مربوط به قصور پیغمبران است. پیغمبران قصور دارند ولی تقصیر ندارند. تنها پیغمبری که قصور و تقصیر از او مرتفع شده وچنان شده که پسند خدا است، حضرت خاتم است. به این ترتیب امکان نزول علم کامل بر پیغمبرانی که در مراتب پایین و در حد قصور می باشند، نیست. قهرا ازباب کلم الناس علی قذز عقولهم، برخدا واجب می شود که کتابهای ساده تر و کوچکتری بر آنها نازل کند، اما پیغمبر اسلام که در انتهای تکامل قرار گرفته و به آخرین درجه از علم و حکمت رسیده است علم کامل الهی را دریافت می کند و به صورت قرآن در اختیار مردم می گذارد.  بر پایه همین قصور و تقصیر که گفته شد پیغمبران دیگر در درجات پایینتری از استعداد و علم و حکمت قرار دارند و قلت استعداد آنها ایجاب می کند که خداوند برابر عقل و تحمل آنها کتابی نازل کند. کتابهای نازل شده بر انبیاء دیگر نمی تواند معجزه باشد زیرا معجزه عملی است که کاملا صنعت خداست که به اراده او انجام می گیرد، مانند مخلوقات و موجوداتی که در عالم هستند و این کتابی که کاملا از نظر معنا و محتوا و از نظر لفظ و عبارت معجزه باشد قابل نزول بر انسانهایی که در حد قصور هستند، نیست؛ زیرا آنها آمادگی ندارند که علم کامل خدا و فصاحت و بلاغت کامل او را دریافت کنند. لازم است که خداوند متعال در ارتباط با آنها علم و بیان خود را تنزل دهد تا در حد توان فکری و استعدادی انها باشد وچنین کتابی در حد تنزل معجزه نیست اگر چه عمل خدا و صنعت خدا باشد. یک کتاب کامل که از نظر محتوا و معنا و از نظر لفظ و عبارت و در انتهای کمال است، یک انسان کامل هم لازم دارد تا بتواند حقایق آن را درک کند؛ زیرا کتاب خدا علم خداست که بر انسانی نازل می شود و نزول علم بر انسانی که نمی تواند حقیقت آن را درک کند، خلاف حکمت است. پس کتابی که بر پیغمبران دیگر نازل شده؛ اگر چه کتاب خدا است لیکن در حد استعداد انسانی نازل شده که در انتهای کمال نیست. کتاب خداست لیکن در استعداد یک بشر و چنین کتابی معجزه نیست. یعنی توسط انسانهای دانشمند قابل رقابت است. دانشمندان مومن دیگر که از نظر ایمان و تقوا در حد انبیاء هستند می توانند در بیان عبارات و الفاظ  و عبارات آن را جا به جا کردند و یا فصول و اسفاری بر آن اضافه نمودند. ملاحظه می کنید که کتابهای تورات و انجیل علاوه بر آن چه که حضرت موسی (ع) در اختیار مردم گذاشته پیغمبران بعد از موسی (ع) و تاریخ و حالات آنها و کلمات و عبارات آنها بر سفر مربوط به حضرت موسی (ع) اضافه شده است. گاهی تاریخ پادشاهان مانند کوروش و داریوش، در آن کتاب نگاشته شده با این که مربوط به حضرت موسی (ع) نیست و در تورات اصل نبوده است.  همچنین انجیل حضرت عیسی (ع) مجموعه کلمات و حالات حضرت عیسی بوده که بعد از او به قلم حواریون نوشته شده و چون به زبان و قلم مردم بوده انجیل های مختلف به وجود آمده که تعداد آن از هفتاد هم گذشته و چهار انجیل در تاریخ باقی مانده؛ یکی از آن اناجیل برنابا است که ملت مسیح آن را رسمیت ندادند. به این ترتیب این کتابها کتاب انسان است اگر چه بسیاری از احکام و عبارات و موعظه ها مربوط به وحی می باشد. اگر این کتابها را از اول تا آخر بخوانیم، نمی توانیم تشخیص دهیم که کدام یک مربوط به وحی است و کدام مربوط به نویسندگان؛ لیکن قرآن کتاب کامل الهی است که بر انسان کاملی نازل شده لازم نبوده که خداوند علم و حکمت خود را تنزل دهد و برابر عقل و استعداد پیغمبری که طرف خطاب است قرار دهد. کتابی است کاملا صنعت خدا از نظر بیان حقایق و انشاء عبارات، در نتیجه توسط انسان قابل رقابت نیست و معجزه دائمی و ابدی پیغمبر است. اگر آیه و یا سوره ای را از قرآن بردارند؛ مانند درختی خواهد بود که شاخه ای از آن را قطع کرده باشند وکاملا معلوم است که شاخه ای از این شجره قطع شده و یا اگر کسی به رأی خود آیه و یا سوره ای بر آن اضافه کند، مانند کسی است که شاخه خشکی را به درختی وصل کرده که معلوم می شود شاخه ای است غیرطبیعی. نمی شود سوره و یا آیه ای را در برابر این آیات و سوره ها نوشت که کاملا مانند آن سوره ها و آیه ها، یک سوره الهی باشد. کسانی که آیات قرآن را به ردیف می خوانند، به محض این که به آن آیه و یا سوره غیرقرآنی رسیدند سکته می خورند گویی فکر آنها به دره ای سقوط می کند. (کتاب تنزیل الکتاب)