اقسام خدمات انسانی که انتظار مزد و تشکر به همراه دارد

ابتدا خدماتي‌ است در مقابل‌ معاهده‌ اي‌ كه‌ با آنها بسته‌ و در مقابل‌، مزدي‌ كه‌ براي‌ آنها تعيين‌ كرده‌ است‌. يك‌ چنين‌ انساني‌ اجير و مزدور مردم‌ ناميده‌ مي ‌شود هر چند خدمات‌ گرانبها و حيات‌بخش‌ داشته‌ است.‌ مانند دكتري‌ كه‌ مريض ها را معالجه‌ مي‌ كند. در ازاي‌  مبلغي‌ در مقابل‌ حقي‌ كه‌ با مردم‌ قرار گذاشته‌ آنها را راهنمائي‌ مي ‌كند و همينطور كليه‌ خدماتي‌ كه‌ در مقابل‌ مزد معين‌ انجام‌ مي‌ گيرد. يك‌ چنين‌ انساني‌ به‌ جامعه‌ خدمت‌ مي‌ كند و در مقابل‌ خدمت‌ خود از آنها بهره‌ مي‌ برد. این انسان، در لسان‌ دين‌، اجتماعي‌ و متمدن‌ شناخته‌ نمي ‌شود. خدمات‌ او حيات‌ بخش‌ نيست‌ و در قلوب‌ مردم‌ محبوبيت‌ پيدا نمي‌ كند زيرا هدف‌ او همان‌ پولي‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ آن،‌ خدمت‌ مي ‌كند، انسانها در نظر او ارزش‌ ندارند بلكه‌ منافعي‌ كه‌ از آنها در ازاي‌ خدمت‌ به‌ دست‌ مي‌ آورد، ارزش‌ دارد. يك‌ چنين‌ انساني‌ از نظر خدمت‌ به‌ فقير و غني‌ يكسان‌ نيست‌. به‌ اغنياء خدمت‌ مي‌ كند زيرا مزد خود را كاملا" از آنها مي ‌گيرد و از خدمت‌ به‌ فقراء و بيچارگان‌ خودداري‌ مي ‌كند زيرا نمي ‌تواند اجر خدمات‌ خود را از آنها به‌ دست‌ آورد. چنين‌ انساني‌ اجير و مزدور است‌ و حق‌ او در اجتماع‌ به‌ همان‌ مبلغي‌ كه‌ گرفته‌ خاتمه‌ پيدا مي‌ كند و بيشتر از آن‌ حقي‌ بر خدا و يا جامعه‌ ندارد. قسم‌ دوم‌ كساني‌ كه‌ براي‌ تأمين‌ هدف‌ مادي‌ و وصول‌ به‌ مقامي‌ مانند كساني‌ كه‌ براي‌ كسب‌ شهرت‌ و رسيدن‌ به‌ مقام‌ و رياست‌ به‌ مردم‌ خدمت‌ مي ‌كنند تا محبوبيتي‌ در ميان‌ آنها به‌ دست‌ آورند و از طريق‌ كسب‌ شهرت‌ و محبوبيت،‌ به‌ مقامي‌ برسند. اكثريت‌ كساني‌ كه‌ ظاهرا" خدمتگزار به‌ جامعه‌ هستند و در مقابل‌ خدمت‌ خود، قراردادي‌ با افراد جامعه‌ نبسته‌ و معاهده ‌اي‌ بوجود نياورده ‌اند، از اين‌ قبيلند كه‌ براي‌ كسب‌ مقام‌ و شهرت‌ به‌ مردم‌ خدمت‌ مي ‌كنند. اين ها نيز اگر به‌ هدف‌ خود در دنيا رسيدند به‌ خدمت‌ خود ادامه‌ مي‌ دهند، در غير اين‌ صورت‌ حاضر به‌ خدمت‌ نيستند اگر چه‌ ظاهرا از دوش‌ مردم‌ باري‌ برمي‌ دارند. آنها براي‌ وصول‌ به‌ مقاصد زندگي،‌ خدمت‌ مي ‌كنند ليكن‌ در مقابل‌ انتظاري‌ كه‌ از مردم‌ دارند، بار سنگين ‌تري‌  به‌ دوش‌ آنها مي‌ گذارند زيرا مردم‌ بايد آنها را به‌ رياست‌ بپذيرند. چنين‌ انساني‌ هم‌ در لسان‌ دين،‌ متمدن‌ و اجتماعي‌ شناخته‌ نشده‌ زيرا هدف‌ او از خدمت‌ به‌ انسانها پرورش‌ نوع‌ و انسان‌ دوستي‌ نيست‌. او به‌ انسانها از اين‌ جهت‌ خدمت‌ مي‌ كند كه‌ شهرت‌ و رياستي‌ به‌ دست‌ آورده‌ و حاكميت‌ بر آنها پيدا كند. پس‌ انسانها را به‌ اين‌ دليل‌ مي‌ خواهد و به‌ آنها خدمت‌ مي‌ كند كه‌ پايه ‌هاي‌ سلطنت‌ و قدرت‌ او باشند اگر نتواند به‌ هدف‌ خود از طريق‌ خدمت‌ به‌ انسانها برسد و يا مردم‌ حاضر به‌ خدمت‌ و اطاعت‌ او نشوند و نسبت‌ به‌ او بي‌ تفاوت‌ باشند، براي‌ اين‌ انسان‌ هم‌ ندامت‌ و پشيماني‌ حاصل‌ مي ‌شود و در صورت‌ امكان‌ از مردمي‌ كه‌ حق‌ او را منظور نداشته ‌اند انتقام‌ مي‌ گيرد و يا اين‌ كه‌ در مقام‌ حاكميت‌ بر مردم‌ قرار مي ‌گيرد بدون‌ اين‌ كه‌ بتواند باري‌ از دوش‌ آنها بردارد در واقع‌ آنها را از يك‌ حاكميت‌ و ولايت‌ عالي‌ تر محروم‌ مي ‌سازد. مانند انساني‌ كه‌ به‌ جاي‌ پدر به‌ كودكان‌ خدمت‌ كند وآنها را فريفته‌ خود سازد تا جائي‌ كه‌ پدر واقعي‌ خود را رها سازند و به‌ دنبال‌ او بروند. محروميتي‌ كه‌ كودكان‌ از ولايت‌ پدر واقعي‌ خود پيدا مي‌ كنند، بيشتر از نتايج‌ خدماتي‌ است‌ كه‌ در شعاع‌ ولايت‌ پدر غير واقعي‌ به‌ دست‌ آورده ‌اند. (کتاب شجره طوبی)