چرا تعلیمات خدا اختصاص به بندگان مخلص خدا دارد؟

کسانی در مکتب خدا، شاگرد خدا به حساب می آیند و به علم و معرفت می رسند که اولا کاملا تسلیم خدا باشند و در برابر فرمان خدا و یا در اطاعت پیغمبر و یا امامی که خدا معرفی می کند، چون و چرایی نکنند و اعتراضی نداشته و تسلیم کامل باشند و علاوه در دین خودشان خلوص و اخلاص داشته باشند. یعنی دینداری آن ها به طمع و یا خوف و یا رغبت و رهبت نباشد. دینداری به رغبت به معنای این است که خدا را برای رسیدن به نعمت های او اطاعت کنیم. لذا در عبادتمان خلوص و اخلاص نداریم. مانند کارگری هستیم که به طمع مزد، کار می کند. اگر از عبادت و تقوایش سودی ببرد و یا امیدوار به این سود در عالم آخرت باشد خیلی خوب خدا را عبادت می کند و اگر صددرصد یقین ندارد که آیا سودی و منفعتی برای او مقدر می شود و یا نمی شود، عبادت خود را جدی نمی گیرد و همچنین اگر عبادت و اطاعت او به دلیل خوف و رهبت نباشد، چون خدا را قادر و قاهر می داند، از خدا می ترسد مبادا حادثه ای برای او مقدر کند و در دنیا و یا در آخرت او را به بلایی و یا عذابی مبتلا کند لذا از خوف عذاب و بلا خدا را عبادت می کند. فایده این دو نوع عبادت همین است که این انسان عابد از بلاها در امن و امان است و همچنین به نعمت های خدا در زندگی آخرت می رسد، زیرا او خدا را به خوف و طمع عبادت کرده است. پس بایستی به آنچه طمع داشته، برسد و از آن چه ترسیده خلاصی یابد ولیکن عبادت روی اخلاص به معنای  این است که انسان صرفا در اطاعت و بندگی خدا قرار گیرد. ایراد و اعتراضی هم بر تقدیر خدا نداشته باشد. خدا را به اهلیت بشناسد و او را بپرستد نه به شرط این که او را به بهشت ببرد و یا بلایی و مصیبتی در دنیا و آخرت برای او مقدر نکند. انسان خالص کسی است که خود را ملک خدا می داند، از خود اراده و اختیاری ندارد و برای خود حق و حقوقی قائل نیست که آن را از خدا مطالبه کند. انسانی باشد که اگر تمام عمر دست به گریبان رنج و عذاب باشد و یا در رفاه و آسایش، برای او فرق نکند. می داند این دو نوع زندگی به تقدیر خدا واقع شده است. خود را برای خدا خالص کند. جز جلب رضای خدا هدفی نداشته باشد. یک چنین خالصی شاگرد مکتب خدا به حساب می آید. خداوند خود استاد او می شود و چشمه های علم و حکمت در قلبش جاری می کند و او را به معارف حقیقی و واقعی می رساند و در انتها مجهز به اسماء و صفاتی می شود که در همین دعا ذکر شده است. دلیل وجوب اخلاص در دینداری و تفکر و عمل همین است که خداوند تبارک و تعالی هدف هر انسانی را محترم می شمارد و این همه سرمایه در اختیار او می گذارد و به او کمک می کند تا به هدف واقعی اش برسد. خواه هدف مالی و مادی باشد و یا هدف، انسان و انس و آشنایی با انسان ها، هدف دنیایی باشد یا آخرتی. کسانی که در دینداری دارای خلوص و اخلاص هستند یعنی خود را شش دانگی در اختیار خدا می گذارند و بجز لطف و محبت خدا هدفی ندارند بر خدا واجب می شود آن ها را هم به هدف واقعی خودشان برساند. یعنی چنان که آن ها خود را در اختیار خدا گذارده اند و جز خدا چیزی نمی خواهند، خداوند هم صفات خود را در اختیار آن ها می گذارد. پس انسانی که هدفش خدا است و جز رضای خدا  چیزی نمی خواهد، متاع وجود خود را قیمت گذاری کرده و در معرض فروش گذارده است و می گوید من در برابر اعمال و اقوال خود و در برابر خدمات و فداکاری خود و در برابر وجود خود چیزی جز رضای خدا نمی خواهم لذا بر خدا واجب می شود، قیمت این متاع را بپردازد به همان میزانی که صاحب متاع، کالای خود را قیمت گذاری کرده است. پس بر خدا واجب می شود که رضایت خود را که همان رضوان الله است ببخشد و این رضایت، بدون معرفت حاصل نمی شود. آن چنان که خدا قیمت و ماهیت این متاعی را که خریداری کرده است، می داند بایستی قیمت و ماهیت اجری هم که به بنده خود می دهد به او معرفی کند تا هر کسی بداند در برابر خلوص و اخلاص و فدا کاری به چه اجری رسیده است. پس تعلیمات خدا اختصاص به همین بندگان مخلص پیدا می کند. بندگان مخلص، شاگردان مکتب خدا هستند و خداوند بدون واسطه به جای استاد آن ها است، اسرار علوم و معارف را به آن ها تعلیم می دهد و تمامی علوم و حقایق، در تعریف ذات مقدس خود اوست. بر خدا واجب می شود خود را به بنده مخلص خود معرفی کند. و این تعریف از مسیر همین دعاها و خواهش ها مخصوصا دعای سحر میسر می شود. لذا انسان مخلص بایستی این اسماء را از خدا بخواهد و جز همین خواهش و تقاضا چیز دیگری در نظر نداشته باشد. اعتراض نکند چرا دعایش دیر و یا زود به اجابت می رسد و یا چرا دانا و عارف به اسماء خدا شده و یا نشده است و اصلا چون و چرا را بایستی در برابر خدا کنار بگذارد. همچنین حق ندارد، اطاعت و بندگی خود را و اخلاص خود را مشروط به تعلیم و تربیت خدا کند. یعنی نباید در هدف خود چنین بگوید که من خدا را اطاعت می کنم تا به من علم بیاموزد. خدا را اطاعت می کنم تا مجهز به اسماء و صفات خدا شوم. هر نوع قید و شرطی بین انسان مخلص و خداوند متعال لغویت پیدا می کند زیرا مخلص خدا را انتخاب کرده و غیر از این هدفی ندارد پس بایستی به فکر این باشد که دعایم به اجابت رسید یا نرسید، قبول شد یا نشد و امثال این ها. وقتی این چنین بی قید و شرط در برابر خداوند متعال تسلیم شد و در اطاعت و بندگی خلوص و اخلاص را پیشه خود ساخت، خداوند درجات علم و معرفت او را بالا می برد تا روزی که این انسان را به هدف خود از خدا جویی برساند و این خدا جویی در انتها تبدیل به خدایابی می شود یعنی خدا خود را به این بنده خالص و مخلص معرفی می کند و دیگر کسی نمی داند که چه می شود و چه خواهد شد مگر همان بنده ای که خداوند خود را به او معرفی کرده است. پس اولین خواهشی که در این دعا از خداوند تبارک و تعالی داریم این است که ما انسان ها را مانند خودش به بی نهایت ارزش و عظمت برساند و ما آن چنان جذب خداوند متعال و وابسته به ذات مقدس خدا بشویم که دیگر بین ما و خدای ما فاصله و امتیازی در کار نباشد، جز این که ما مخلوق و بنده او و او خالق ماست. مسلم است کسی یک چنین ارزشی از خدا می طلبد و خواهش می کند بایستی به همان کیفیتی که در رحم مادر تسلیم خدا بوده و خدا او را از نطفه به مقام یک انسان رسانیده لازم است به همان کیفیت در این زندگی هم تسلیم خدا باشد . شبانه روز مواظب و مراقب است که چگونه خدا را اطاعت می کند و چگونه تسلیم امر و نهی خدا می شود. (شرح دعای سحر)