معنای توبه و شرط پذیرش آن

 فما تنفعهم الشافعین. شفاعت شافعین به حال آنها سودی نبخشید. یعنی شفاعت شافعین برای کسانی که اهل آتش هستند و دست از گمراهی و سرکشی بر نداشتند تا روزی که خود را در جهنم یافتند سودی ندارد و در آن حال توبه و شفاعت برایشان بی فایده است، زیرا شفاعت به دنبال توبه است و بدون توبه شفاعت نخواهد بود. اما حال توبه به ارادۀ خدا و بعد از خواست انسان در او ایجاد می شود. توبه دو رکن دارد؛ اول این که انسان گمراهی خود را بفهمد و مرض روحی خود را که کفر و عصیان است ببیند. دوم این که خدا را بشناسد که فقط او توبۀ بندگانش را قبول می کند و مرض کفر را معالجه کرده و آثار کفر را از نفس او محو می کند، و در این صورت به طبیب این امراض پناه می برد تا او را معالجه کند. بعد از فهم این دو حقیقت، احساس نیاز او را به درگاه خدا می کشاند، از پروردگار خود نجات از این امراض را درخواست می کند، خداوند تعالی هم به او توجه کرده و آثار کفر و عصیان را از قلب او پاک می کند و با نور ایمان او را تقویت می نماید. با این تحولات او که قبلا کافر به خدا بوده اکنون انسان با ایمانی می شود که در خط اهل ایمان حرکت می کند، به آنها علاقمند می شود و آنها هم وقتی ایمان او را ببینند به او علاقمند شده و از او شفاعت می کنند. پس توبه، برگشت از خط کفر به ایمان است، و این حالت بعد از شناخت کفر و ایمان محقق می شود. اگر چنین معرفتی به دست نیاورد، ندامت هست ولی توبه و شفاعت نخواهد بود. کفار از اعمال خود پشیمان می شوند ولی توبه نمی کنند اما مومنان پشیمان می شوند و توبه می کنند؛ و ندامت بدون توبه سودی ندارد. (تفسیر سوره مدثر)