تقدیر خداوند متعال در تربیت انسان ها

ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ همه‌ جا تسليم‌ تقديرات‌ خداوند متعالند. تقدير خدا در تربيت‌ انسانها اين‌ است‌ كه‌ از مسير برخوردها و حادثه ‌ها، برخورد به‌ اهل‌ حق‌ و اولياء خدا كه‌ چگونه‌ حكومت‌ مي‌ كنند و برخورد به‌ دشمنان‌ خدا كه‌ چگونه‌ مردم‌ را استثمار مي ‌نمايند، انسانها در اين‌ دو برخورد، كيفيت‌ حكومت‌ اهل‌ حق‌ و باطل‌ را بشناسند و بعد از شناسائي‌، تصميم‌ جدي‌ بگيرند كه‌ آيا طالب‌ حكومت‌ اولياء خدا هستند، در كيفيت‌ حكومتي‌ كه‌ از آنها ديده ‌اند و يا طالب‌ حكومت‌ دشمنان‌ خدا هستند. كه‌ در ظلم‌ و زور و خيانت‌ آنها شريك‌ باشند. انسانها تا مدتي‌ كه‌ اين‌ دو دوره‌ را در ارتباط‌ با اولياء خدا و دشمنان‌ خدا ببينند و آگاهي‌ كامل‌ به‌ حقانيت‌ حق‌ و بطلان‌ باطل‌ پيدا كنند مهلت‌ دارند. پس‌ وصي‌ّ خداوند كه‌ حسن‌ بن‌ علي‌ عليه‌ السلام‌ باشد حق‌ ندارد با اعمال‌ قدرت‌ در حكومت‌ خود اين‌ مهلت‌ را از مسلمانان‌ بگيرند خواه‌ مسلمان‌ منحرف‌ و منافق‌ باشند يا مسلمانان‌ متقي‌ و باتقوي‌. زيرا كساني‌ هم‌ كه‌ پيش‌ از آگاهي‌ به‌ حقانيت‌ حق‌ و بطلان‌ باطل‌ از ائمه‌ اطهار پيروي‌ مي‌ كنند يك‌ اطاعت‌ تقليدي‌ تعبدي‌ مي‌ باشد، بر پايه‌ اعتقاد كه‌ به‌ اولياء خدا دارند، اطاعتي‌ از روي‌ علم‌ و دانش‌ نيست‌ كه‌ بتوانند در راه‌ حق‌ استوار و پايدار باشند. پس‌ حسن‌بن‌ علي‌ برطبق‌ رعايت‌ تقدير خدا در آزادي‌ دادن‌ به‌ مردم‌ وظيفه‌ دارد مردم‌ را به‌ معاويه‌ يا معاويه‌ ها بسپارد تا مزه‌ حكومت‌ و سلطنت‌ آنها را بچشند و در انتها به‌ حق‌ و باطل‌ آگاهي‌ پيدا كنند و براساس‌ آگاهي‌ تصميم‌ بگيرند كه‌ طرفدار اهل‌ حق‌ باشند يا باطل‌. در اين‌ تصميم‌گيري‌ جدي‌ عالمانه‌ بعد از برخورد به‌ دولتهاي‌ حق‌ و باطل‌ نوبت‌ آنها مي‌ رسد و براساس‌ تصميم‌گيري‌ در آينده‌ زمان‌ كه‌ آخرت‌ باشد به‌ يكي‌ از اين‌ دو دولتي‌ كه‌ تصميم‌ گرفته ‌اند ملحق‌ مي شوند. پس‌ حسن ‌بن‌ علي‌ عليه‌ السلام‌ نمي ‌تواند مهلت‌ و آزادي‌ كه‌ خدا به‌ مردم‌ زمان‌ داده‌ است‌ از آنها سلب‌ نمايد. لذا پيشنهاد معاويه ‌ابن‌ ابي‌ سفيان‌ را قبول‌ مي ‌كند و ترتيبي‌ مي ‌دهد كه‌ از طريق‌ صلح‌ و مصالحه‌ و قبول‌ تعهدات‌ در مقام‌ حاكميت‌ قرار گيرد تا اگر نقض‌ عهد كند مسلمانان‌ حجتي‌ داشته‌ باشند بر عليه‌ او قيام‌ كنند. لذا با قبول‌ صلح‌ نامه‌، معاويه‌ بن‌ ابي‌ سفيان‌ را در مخاطره‌ شديدي‌ قرار دادند اجبار پيدا كرد ظاهر اسلام‌ را رعايت‌ كند و به‌ طرفداران‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌ و بني‌ هاشم‌ مهلت‌ و آزادي‌ بدهد و متعرض‌ آنها نشود. تا زماني‌ كه‌ حضرت‌ مجتبي‌ عليه‌ السلام‌ حيات‌ داشتند معاويه‌ جرأت‌ نمي‌ كرد متعرض‌ خاندان‌ بني ‌هاشم‌ و دوستان‌ علي ‌بن ‌ابيطالب‌ عليه‌ السلام‌ شود آنها را از بين‌ ببرد و الا مي ‌دانست‌ بني ‌هاشم‌ و دوستان‌ دانشمند اميرالمومنين‌ عليه‌ السلام‌ هرگز به‌ خلافت‌ بني ‌اميه‌ تبليغ‌ نمي ‌كنند، در افكار مردم‌ آنها را تنزل‌ مي ‌دهند، اين‌ بود كه‌ مي ‌دانست‌ اگر بر خلاف‌ صلح‌ نامه‌ و تعهداتي‌ كه‌ قبول‌ كرده‌ قدمي‌ بردارد امام‌ مجتبي‌ عليه‌ السلام‌ قيام‌ مي‌ كند و مخصوصا برادرش‌ امام‌ حسين‌ عليه‌ السلام‌ كه‌ با‌ معاويه‌ بيعت‌ نكرده‌ است‌ و در قيد بيعت‌ و اطاعت‌ بني ‌اميه‌ نيست‌. لذا آنقدر كه‌ ممكن‌ بود احترام‌ اين‌ دو برادر بزرگوار و ساير بني‌ هاشم‌ را رعايت‌ مي‌كرد تا اينكه‌ بالاخره‌ تصميم‌ گرفت‌ پسرش‌ يزيد را به‌ ولايت‌ عهدي‌ بنشاند در نتيجه‌ يكي‌ از مواد عهدنامه‌ كه‌ حق‌ ندارد خلافت‌ را موروثي‌ قرار دهد از بين‌ ببرد و مي‌ دانست‌ بزرگترين‌ مانع‌ سرراهش‌ امام‌ حسن‌ مجتبي‌ عليه‌ السلام‌ است.‌ لذا با دسيسه ‌ها و حيله‌ گري ها حضرت‌ را مسموم‌ كرد تا در راه‌ مظالم‌ خود آزاد باشد. سم‌ّ مهلكي‌ به‌ وسيله‌ جعده‌ دختر اشعث‌ بن‌ قيس‌ كه‌ اساسا خانواده ‌اي‌ بودند دشمن‌ اهل‌ بيت‌ عصمت‌ و طهارت‌ به‌ وسيله‌ جعده‌ سمّ‌ را به‌ حضرت‌ مجتبي‌ خورانيدند و حضرتش‌ را شهيد كردند. (کتاب سیره ائمه اطهار ع)