در آخرالزمان امید انسان‏ها از یکدیگر قطع می‏شود.

(( يوم لا يملك نفس لنفس شيئا  )) يعني آن روز هيچ انساني به نفع انسان ديگر مالك چيزي نمي شود. اگر درست مسير زندگي دنيا را در نظربگيريم كه چگونه و ازچه راهي اداره مي شود خواهيم دانست كه اين مسير زندگي رو به ضعف و انحطاط است زندگي دنياي انسانها از خط توليد و احتياج  اداره مي شود يعني انسان ها  نسبت به يكديگر مسئوليت ورابطه انساني ندارند و يا اين رابطه بسيار ضعيف است يعني هيچ انساني به انسان ديگر به دليل انسانيت خدمت نمي كند بلكه به دليل نياز به يكديگر. پدرها از نظر نياز به فرزندان و در انتظار اين كه از آنها در آينده سودي ببرند خدمت مي كنند و  فرزندان  هم  به  همين  انتظار. تمامي روابط يا قسمت اعظم آن به دليل همين نياز و احتياج است. صاحب كار به كار كارگر نيازمند است  و كارگر  به  مديريت  صاحبكار و همين طور روابط كشورها و مملكت ها به يكديگر همه جا با يكديگر تعاون مالي و مادي دارند و تعاون انساني و الهي آنها خيلي ضعيف است و معلوم است كه اين روابط مالي و مادي انسان ها به يكديگر بر پايه استفاده از يكديگر و رفع نياز شدت و ضعف پيدا مي كند  و بر اساس قلت بهره برداري و استفاده و يا احيانا در معرض خطر قرار گرفتن آن استفاده ها بين انسانها بي تفاوتي پيدا مي شود و يا نسبت به يكديگر عناد و دشمني پيدا مي كنند و تمامي اين روابط كه  بر اساس نياز و احتياج است رو به ضعف مي رود. كثرت جمعيت باعث مي شود كه توليدات از ميزان نياز و احتياج كمتر باشد و اين كمتر شدن مايه تزاحم و تراكم جمعيت شود. اميد انسان ها به يكديگر كه هر يكي ديگري را عامل سعادت و خوشبختي خود مي داند  قطع مي شود و از طرفي  تقدير خداوند متعال هم بر اين جاري است كه انسان ها فقط خدا را مرجع حوائج خود بدانند و به خدا پناهنده شوند. اين اعتقاد كه من انساني را مؤثر در زندگي خود بدانم يك نوع شرك است و تقديرات الهي بر اساس شرك زدائي ادامه پيدا مي كند پس بايستي در فكر من ثابت گردد كه  ديگران مانندمن فقير و محتاج و يا ضعيف و ناتوانند و هم چنين من مانند ديگران ضعيف و محتاج هستم و تمامي انسان ها بدانند كه در ضعف و فقر مساوي با يكديگر هستند و تنها منبع قدرت خداوند است پس بايستي همه كس به او پناهنده شوند پس روي اين قاعده روابط انسان ها با يكديگر ضعيف شده و كم كم به جايي مي رسد كه هيچ كس به ديگري اميدوار نيست و آن ديگر مسئوليت كسي را  نمي پذيرد. در اين وضع فكري آ نها كه اهل ايمان و تقوي هستند به خدا پناهنده شده و آنها كه ايمان و تقوي ندارند در يأس و نا اميدي قرار مي گيرند و چاره اي نيست جز اين كه خداوند حكومت الهي خود را تشكيل دهد و يك انقلاب همه جانبه از عوامل طبيعي و انساني به مشيت و اراده خدا ظاهر شود و همه كس بدانند كه جز خدا از ديـگري كاري ساخته نيست. (تفسیر سوره معارج)