بزرگترين شرط براي پيدايش زندگي ايده آل و يا زندگي بهشتي و به تعبير بهتر مدينه فاضله، ايمان به خداوند متعال است. شايد اينکه ايمان به خدا را شرط پيدايش زندگي بهشتي بدانيم اشتباه باشد بلکه ايمان و ارتباط به خداوند متعال راه پيدايش زندگي ايده آل و مدينه فاضله است. راه بسوي مقصد را نمي توانيم شرط حرکت به سوي مقصد بدانيم، شرايط به اعمالي مي گويند که براي پيدايش نتيجه مانند مقدمه است. شايد بدون شرط بتوان از کاري بهره گرفت و نتيجه اي بدست آورد. مثلاً مي گوئيم مرکب حرکت انسان مسافر بسوي شهر بزرگ، شرط حرکت بسوي شهر است و اگر اين شرط نباشد مشروط هم قابل ظهور نيست يا اينکه مي گويند غسل و وضو شرط صحت نماز است وليکن ممکن است خداوند متعال نمازي را بدون غسل و وضو قبول کند و به کسي که نماز خوانده است اجر و پاداشي مرحمت کند ولي راه بسوي مقصد حقيقتي است که اگر نباشد حرکت بسوي مقصد محال است. حرکت بسوي مقصد از بيراهه يا بدون راه، قابل وقوع نيست، خواه محرک انسان، انسان باشد و يا خداي انسان. پس شرايط به مسائلي مي گويند که اگر نباشد باز هم مشروط قابل وقوع است، هر چند که مشروط بدون شرايط، ناقص خواهد بود. شرايط هر عملي و هر کاري شرط کمال آن عمل است. اگر شرط نباشد ممکن است مشروط بطور ناقص انجام پذيرد و ظاهر گردد. مثلاً مي گوئيم شرط قبول اعمال، تقوا و پرهيزکاري است . متقي به کسي مي گويند که اول از خدا دستور مي گيرد و بعد به دستور خدا عمل مي کند مانند دو نفر که نماز مي خوانند يکي از آنها بدون دستور، نماز خوانده است و ديگري بعد از دستور و بعد از امر الهي به نماز ايستاده است. مي گويند شيطان به خداوند متعال عرض کرده است که اي خدا مرا از سجده آدم معاف کن تا تو را آنقدر عبادت کنم که کسي چنان عبادتي نکرده باشد خداوند در جواب فرموده است عبادت من بايد به کيفيتي باشد که خودم مي خواهم و دستور مي دهم. عبادت برخلاف دستور و يا به هوا و هوس، عبادت من به حساب نمي آيد. پس شرط صحت عبادت ها دستور و فرمان خداوند متعال است. وليکن ممکن است کساني پيش از دستور و يا به خلاف دستور، خدا را عبادت کنند، عبادت انسانهاي مستضعف و کم استعداد، انسانهائي که گول خورده اند و در خط انحرافي حرکت کرده اند يا به کيفيت بدعت، خدا را عبادت کرده اند، گاهي مشمول عفو خدا قرار مي گيرد و خداوند دين و عبادت آنها را به ثمر مي رساند. با اين حساب مي گوئيم ايمان راه پيدايش زندگي بهشتي و مدينه فاضله است. ايمان به خدا راه وصول به هدف هاي الهي و انساني است. بدون ايمان نه براي خدا ممکن است کسي را به مقصد برساند و نه هم شخص بي ايمان در خط کفر و گناه ممکن است که خود را به مقصد برساند. کفار از اين جهت از نعمت هاي آخرتي خداوند محروم مي شوند و به عذاب جهنم مبتلا مي گردند که راه حرکت بسوي بهشت را گم کرده اند. اينطور نيست که کفار بسوي بهشت حرکت کنند و خدا آنها را راه ندهد و از راه بهشت و يا از در بهشت برگرداند بلکه کفار بدليل کفر، در بيراهه بسوي جهنم حرکت مي کنند. کفار به بهشت نمي روند چون در بيراهه حرکت مي کنند نه اينکه آنها به بهشت مي روند وليکن خداوند آنها را راه نمي دهد. نه براي خدا ممکن است کسي را از بيراهه به مقصد برساند و نه هم براي کسي که در بيراهه حرکت مي کند امکان وصول به مقصد فراهم مي شود. وصول به مقصد از بيراهه محال است و عمل محال به اراده خدا و يا به اراده بندگان خدا قابل وقوع نيست. پس مي گوئيم ايمان، راه بسوي زندگي بهشتي است نه اينکه شرط وصول به زندگي بهشتي باشد. همانطور که در زندگي دنيا بر انسانهائي که مي خواهند به يک زندگي عالي برسند راه و بيراهه حاکم است، اگر از راه درست عقلائي و از مسير خدمت به مردم حرکت کنند به يک زندگي عالي و عقلائي مي رسند که هم در نظر خدا و هم در نظر خلق خدا محبوبيت دارند و اگر در بيراهه از راه دزدي و قتل و غارت و خيانت به مردم حرکت کنند در انتها مبغوض خدا و مبغوض مردم واقع مي شوند هر يک از انسانها براي يک چنين انساني به يک دشمن خطرناک تبديل مي شوند که عاقبت او را نابود مي کنند، زندگي بهشتي و يا جهنمي آخرت هم به همين کيفيت است. خداوند انسانها را تشويق مي کند که از راه ايمان به خدا و آخرت، محبت خدا و محبت بندگان خدا را جلب کنند. شخص مؤمن با عبادتها ونذر و نيازها و دعاها به خدا مربوط مي شود. رضايت خدا را جلب مي کند و از طريق خدمت و محبت به مردم، رضايت و محبت انسانها را جلب مي کند. اين دو محبت و رضايت، سرمايه زندگي انسان مؤمن در عالم آخرت است، به محض اين که از دنيا مي رود فرشتگان خدا و انبياء و اولياء از او استقبال مي کنند و با اکرام و احترام او را به زندگي بهشتي مي رسانند. با اين حساب مي گوئيم دو هدف را در زندگي خود منظور نظر داشته باشند: يکي جلب رضايت خدا از طريق عبادت و بندگي خدا و ديگري جلب رضايت مردم از مسير خدمت به آنها. تا اندازه اي که براي او ممکن است اين دو رضايت کليد تمامي درهاي خير و برکت در دنيا و آخرت است .وقتي خدا از انسان راضي شود و او را دوست داشته باشد بندگان خدا هم از او راضي خواهند بود و کسي از او شکايتي نخواهد داشت تا عدالت خدا او را براي رسيدگي به حساب در صحراي قيامت معطل کند. يک چنين افرادي را مفلح و فائز مي نامند. خداوند در قرآن به چنين افرادي اشاره مي کند و مي فرمايد: اولئک هم المفلحون اولئک هم الفائزون .فلاح و رستگاري از اين جهت که نزد خدا و خلق خدا مسئوليت ندارند. زبان شکايت پشت سر او نيست زيرا در دنيا آنقدر که توانسته به بندگان خدا خدمت کرده و به کسي ضرر نزده است و فائز از اين جهت مي گويند که تمامي درهاي خير و برکت از جانب خدا و تمامي درهاي نعمت و لذت از جانب انسانها به روي او باز است، به هر جا برود و هر جا بنشيند مانند پادشاهي است که در ملک و مملکت خود حرکت مي کند و به هر جائي برود از ثروت خود استفاده مي نمايد.  (کتاب اصلاح هدفها)