حکمت گرفتار شدن به فلسفه شانس و تصادف و پوچی چیست؟

به طور کلي هيچ حرکتي يا صنعتي يا سخني در عالم خلقت بدون هدف قابل وقوع نيست. ازهمه بالاتر، صنايع الهي و خلايق خداوند متعال است. خداوند خيلي زيادايراد مي‏گيرد برکساني که خلقت خلايق را بدون هدف توجيه مي‏کنند. مي‏فرمايد: کفار به ‏اين دليل بي شعورند که ‏اين خلقت و طبيعت را بدون هدف مي‏دانند. مي‏گويند يا خدايي نيست که ‏اين‏ها را بسازد و هرچه هست خود بخود ساخته شده است و عاملي در ساخت و ساز خلايق وجود ندارد که ‏اين خود کلمه‏ اي  است بسيار احمقانه زيرا هرگز فعلي بدون فاعل و صنعتي بدون صانع قابل ظهورنيست. صنعت بدون صانع امتناع وجودي دارد و از محالات است و يا مي‏گويند اگر هم خدايي هست که خلايق را مي‏سازد هدفي از خلقت عالم و آدم ندارد، بدون هدف مي‏سازد مانند بازي کودکان که صبح تا شب به بازي مشغولند و ساخت و ساز کودکانه دارند وليکن هدفي از بازيهاي خود ندارند. مي‏گويند اگر هم خدا هست خداي بدون هدف و يا بازيگر است. بدون هدف خلق مي‏کند و از بين مي ‏برد. انسان‏ها را از خاک و آب مي‏سازد، آنها را به عقل و شعور و زندگي مي‏رساند و دو مرتبه از بين مي ‏برد. آباد مي‏کند، براي خراب کردن و خراب مي‏کند براي آباد کردن. ارقام سرسام آوري در تعريف خلقت و ابتداي آن برزبان آنها جاري مي‏شود که مي‏گويند از ميلياردها سال پيش از ‏اين اتفاق افتاده، ميمون‏ها بچه‏ اي به صورت انسان زاده ‏اند و آن انسان انسان‏هاي ديگري را توليد نموده، همين طور در زماني نزديک به بينهايت متولد شده‏ اند، زندگي کرده و مرده اند واين تولد و مرگ، همين طور ادامه دارد. معلوم نيست از چه زماني شروع شده و در چه زماني خاتمه پيدا مي‏کند. سخني مي‏گويند که هرگز عقل و وجدان آنها قبول ندارد که اين مخلوقات، بدون خالق بوجود آمده ‏اند يا اگر خالقي دارند هدفي از خلقت ندارند. همين طور با خلق و ميراندن خلق، با آنها بازي مي‏کند. عقل آنها قد نمي‏‏دهد که اگر خدا نيست چه کسياين خلايق عجيب و غريب را ساخته آن هم ساخت و سازي حکيمانه و عالمانه که دانش بشر، مات و مبهوت است که چگونه از آب و خاک ساده‏ اين همه موجودات خود بخود ساخته مي‏شود. بي اعتنايي به خالق، دور ماندن از علم به هستي و مبتلا شدن به فلسفه شانس، تصادف و پوچي مي‏باشد: طبيعيون خيلي بي انصافند که براي يک سوزن يا ميز و مبلي که به دست آنها ساخته مي‏شود هزاران مهندس و دانشمند قبول دارند وليکن براياين خلايق عجيب و غريب و ساخت و ساز وجود خود، خدايي قبول ندارند، يا او را مانند کودکي مي‏ دانند که با خلقت خود بازي مي‏کند، مي‏سازد و خراب مي‏کند، زنده مي‏کند و مي‏ميراند و هدفي از اين موت و حيات ندارد. خداوند آنها را با‏ اين عقايد احمقانه مسخره مي‏کند، در‏ آيات آخر سوره قيامت مي‏فرمايد:‏ آيا انسان خود را مانند رشته‏ اي و پارچه ‏اي مي‏داند که بافته مي‏شود و دو مرتبه پنبه مي‏شود؟ همين طور اين بافتن و پنبه شدن با تکرار ادامه دارد، ازخاک خارج مي‏شود به صورت انساني با‏اين عظمت و دو مرتبه به خاک برمي گردد؟ بعد مي‏فرمايد: خدايي که يک چنين خلايق عجيب و غريب مي‏سازد قدرت ندارد انسان‏ها را براي رسيدن به هدف واقعي که زندگي آخرت است دومرتبه زنده کند؟ خداوند انسان‏ها را براي رسيدن به يک زندگي کامل بنام بهشت آفريده و نظر به ‏اين که آن زندگي در ‏اين دنيا قابل ظهور نيست، آنها را در دل خاک ذخيره مي‏کند براي روزي که موجبات آن زندگي کامل فراهم گردد و بعد او را زنده کند و به آن زندگي کامل بنام بهشت برساند. پس حقيقتا کفار بسيار احمقند که يک مورچه را در حرکت خود بي هدف نمي‏‏دانند وليکن خدا را با‏ اين خلقت عجيب بي هدف مي‏دانند و او را به صورت يک کودک بازيگر تعريف مي‏کنند. درهرصورت هدف هر متحرکي از حرکت و هر مقصدي براي مسافر و هرصنعتي براي صانع کاملا معلوم است. ساخت و ساز بدون هدف يا حرکت بدون مقصد محال است. چطور مي‏شوداين خلقت عظيم بدون هدف باشد. شناختن هدف خدا از خلقت ساده ترين علمي است که خداوند در قرآن تذکر مي‏دهد و به انسان‏ها هشدار مي‏دهد ک خيال نکنيد آزاديد و به هرکاري دست بزنيد مسئوليتي نداريد بلکه خداوند شما را از‏اين زندگي دنيا به زندگي آخرت مي‏کشاند تا به حساب شما برسد. مرگ شما يک انتقال از شهري به شهر ديگر است نه به معناي نابودي. (تفسیر سوره مجادله)