خداوند مردان را مرکز و محور صادرات و واردات زندگي قرار داده است.

خداوند در کشور، خانه و خانواده براي هر يک از زن و شوهر و فرزندان شغل و وظيفه اي معين فرموده که هرکدام از آنها مأمور اجراي وظيفه خود هستند. شغل مخصوص شوهر در اين زندگي، مديريت و مالکيت مطلق زندگي است. خداوند روي فکر و استعدادي که در خلقت به مردان اختصاص داده قيومت و مديريت و مبارزه با عوامل طبيعي و انساني براي پيشرفت زندگي را به او واگذار کرده است و او را مرکز و محور صادرات و واردات زندگي قرار داده است. تماس ديگران به زندگي آنها از خارج به داخل و يا از داخل به خارج بايستي به اجازه شوهر باشد و ديگران از زنان و فرزندان در شعاع مديريت شوهر انجام وظيفه کنند.  در اين جا از نظر مالکيت و مديريت کليه حقوق مالي و مادي و معنوي در اختيار شوهر است تا بر پايه وظايفي که خداوند براي شوهر معين فرموده در شعاع ولايت خود حقوق خانه و خانواده را حفظ کندو سطح مال و ثروت و آبرو و عزت خانواده را بالا ببرد. شوهر در اين جا موظف است هر علمي که به صلاح خانه و خانواده تمام مي شود و سطح زندگي آنها را در جهات مادي و معنوي بالا ببرد انجام دهد شجره زندگي خود را بپروراند، مال و ثروت زيادتر و بيشتر توليد کند، آبرو و عزت خانواده خود را با عمل صالح و رعايت حقوق خدا و حقوق مردم بالا ببرد، به طوري که در شعاع ولايت و مديريت او هر روز درجه اعتبار و عزت خانواده بيشتر شود و در جامعه دوستان زيادتر و محبوبيت بيشتر پيدا کنند. ولايت در خانواده به معناي اين است که پدران در تلاش و فعاليت خود کليه حقوق و منافع گذشته و آينده خانواده خود را حفظ کنند و آن را هر چه بيشتر و زيادتر پرورش دهند. براي فرزندان و خانواده خود در جامعه، با عمل صالح و تعليمات و تبليغات و با سِتر عيوبي که در زن و فرزندان خود مي بيند از بيگانگان ميزان عزت و آبروي جامعه آنها را بيشتر کنند. منظور از تساوي کمي و تساوي کيفي اين است که مالکيت مال و ثروت در کشور خانواده با پدر است. اوست که بايستي در شعاع مديريت و مالکيت خود مال و ثروت توليد کند و آن را در پيشبرد خانواده خود مصرف نمايد تا شجره زندگي پرورش پيدا کند. از نظر مالکيت و از نظر کميت، پدر مالک مطلق شناخته مي شود، خانواده اگر مالک ميليونها تومان ثروت است پدر مالک آن ثروت شناخته مي شود، به اجازه و اختيار او اموال صرف مي گردد، وليکن اين مالکيت دليل نمي شود که پدر حق دارد و مي تواند منافع اختصاصي از مال و ثروت خود داشته باشد که در استفاده از مال و ثروت، خود را بر زن و فرزند و ساير متعلقين به خانواده جلو بيندازد و استفاده هاي خصوصي و لذائذ شخصي براي خود ترتيب دهد، بلکه در استفاده و بهره برداري از مال و ثروت همه افراد خانواده مساوي هستند، به همان کيفيت که پدر حق استفاده دارد و منافعي از مال و ثروت را به خود اختصاص مي دهد زن و فرزندان او به همان ميزان حق استفاده دارند. اگر پدر مايل است از مال و ثروت خود برداشت نموده به گردش و تفريح برود زن و فرزند خود را هم بايستي از آن گردش و تفريح بهره مند سازد، و يا پدر اگر مايل است از مال و ثروت خود به زيارتگاهها برود، زن و فرزندان خود را هم بايستي از آن زيارت ها و سفر حج بهره مند سازد. پس اگر خانواده اي خواست ميزان استطاعت خود را بسنجد و مشاهده کند که از نظر مالي مستطيع شده يا نه لازم است که مخارج مالي خود و همسر خود را حساب کند. اگر هر دو نفر آنها ممکن است به مکه بروند مستطيع شده اند و الا استطاعت ندارند مگر اين که شوهر، زن خود را به آن مسافرت راضي کند و يا اگر مانعي دارد که با او همسفر باشد تصميم داشته باشد که در آينده او را به سفر حج روانه کند به طور کلي در يک خانواده حق استفاده هاي خصوصي ملغي است. به هر ميزان که پدر حق بهره برداري از مال دارد زن و فرزند هم در شعاع ولايت پدر همان حقوق را دارند. اگر پدر مايل شده است مقداري از مال خود را خرج کند و خود را به علم و سواد برساند زن و فرزندان او هم به همان ميزان حق دارند که خود را به علم و دانش برسانند. تساوي کيفي به معناي کيفيت استفاده و بهره برداري از مال و ثروت است که در اين کيفيت و بهره برداري تمام افراد خانواده مساوي هستند هرچند که مالکيت مال فقط و فقط با پدر خانواده است. (کتاب آزادی ثمره آگاهی است)