برهان این همه حوادث در زندگی انسان چیست؟

زندگي‌ انسان‌ در  دنيا يك‌ نوع‌ حركت‌ است.‌ براساس‌ حركت،‌‌ رشد و معرفت‌ در انسان پیدا می شود تا روزي‌ كه‌ به‌ ثمر برسد. وجود همين‌ حوادث‌ برهان‌ حركت‌ و مسافرت‌ او به‌ سوي‌ عالم‌ آخرت‌ است.‌ حركت‌ انسان‌ در زندگي‌ دنيا يك‌ حركت‌ تكاملي‌ از حالي‌ به‌ حال‌ ديگر و از زماني‌ به‌ زمان‌ ديگر است‌ مانند مسافرت‌ از شهري‌ به‌ شهر ديگر (حركت‌ انتقالي)‌ نيست‌ بلكه‌ همين‌ مسافرت‌ هم‌ در مقدمة‌ حركت‌ تكاملي‌ انجام‌ مي‌ گيرد. اگر انسان‌ در هر وضع‌ و حالي‌ كه‌ هست‌ در سنين‌ چهل و پنجاه سالگي‌ موجوديت‌ فكري‌ و علمي‌ و استعدادي‌ و بد و خوب‌ شناسي‌ خود را با زمان‌ طفوليت‌ و كودكي‌ مقايسه‌ كند مي‌ بيند كه‌ چقدر از دوران‌ كودكي‌ جلو افتاده‌ است‌. در كودكي‌ طهارت‌ و نجاست‌ نمي ‌فهميد و حالا مي ‌فهمد و خود را طاهر نگه‌ مي ‌دارد. در كودكي‌ خوراك هاي‌ بد و خوب‌ نمي‌ شناخت‌ و حالا مي‌ شناسد و از غذا و خوراكي هاي‌ بد اجتناب‌ مي ‌كند و از غذاهاي‌ سالم‌ استفاده‌ مي ‌كند، در نتيجه‌ قدر سلامتي‌ خود را مي‌ داند. در كودكي‌ تجربه ‌اي‌ نداشت‌ كه‌ دوست‌ و دشمن‌ بشناسد، انسانهاي‌ بد و خوب‌ را بشناسد و حالا در دوران‌ تكامل‌ زندگي‌ كاملاً دوستان‌ دشمنان‌ خود را مي‌ شناسد و مي ‌داند چه‌ كسي‌ به‌ حالش‌ نافع‌ و چه‌ كسي‌ مضر است.‌ در كودكي‌ محيط‌ زندگي‌ خود را كه‌ شهر و ديار و مملكت‌ و حكومت‌ و دولت‌ باشد نمي‌ شناخت‌ و الان‌ همة‌ اين ها را مي ‌شناسد و از وضعيت‌ كار و مملكت‌ خودش‌ آگاهي‌ كامل‌ دارد و بالاخره‌ مجموعه ‌اي‌ است‌ از تجربه ‌ها و علم‌ و دانش ها و خوبي ها و بدي ها و دوستي ها و دشمني‌ها و الآن‌ مي ‌تواند روي‌ پاي‌ خود بايستد و به‌ استقلال‌ و آزادي‌ زندگي‌ كند و خود را از آفات‌ و خطرات‌ برهاند. مجموعة‌ اين‌ دانش ها و تجربه‌ ها كه‌ الان‌ خوب‌ و بد زندگي‌ را مي‌ فهمد و در كودكي‌ نمي ‌فهميد از همين‌ حركت‌ تكاملي‌ حاصل‌ شده‌ است‌. روز تولد از مادر مانند نهالي‌ بود كه‌ كوچك ترين‌ برگ‌ و بار و گل‌ و ميوه‌ اي‌ نداشت‌ و الآن‌ درخت‌ باروري‌ شده‌ و ثمراتي‌ به‌ معناي‌ علم‌ و معرفت،‌ انسان ‌شناسي‌ و خداشناسي‌ سعادت‌ و شقاوت ‌شناسي‌ بدست‌ آورده‌ است‌. مي ‌تواند از آن‌ دوران‌ كودكي‌ تا امروز كه‌ يك‌ انسان‌ دانشمند و با تجربه ‌اي‌ شده‌ است‌ خطي‌ بكشد و ببيند كه‌ چقدر راه‌ رفته‌ تا به‌ وضعيت‌ موجود رسيده‌ است. اين‌ حركت‌ تكاملي‌ كه‌ هر روز در انسان‌ فهم‌ و شعور تازه‌ اي‌ پيدا مي ‌شود و تجربه ‌هاي‌ بهتري‌ بدست‌ مي ‌آورد همين‌ طور ادامه‌ دارد تا روزي‌ كه‌ انسان‌ در وضعي‌ قرار گيرد كه‌ ديگر گرفتار حادثه‌ هاي‌ ضد و نقيض‌ نشود بلكه‌ در آرامش‌ و آسايش‌ كامل‌ و برخوردار از تمامي‌ لذت ها و نعمت ها و عارف‌ و عالم‌ به‌ خداي‌ خود زندگي‌ كند. در آن‌ حال‌ خداي‌ خود را  آن چنان‌ مي ‌شناسد و به‌ او عشق‌ و علاقه‌ پيدا مي ‌كند كه‌ خيلي‌ بهتر و بيشتر از عشق‌ و علاقه ‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ مادر خود داشته‌ است.‌ در يك‌ محيط‌ امن‌ و اماني‌ قرار مي‌ گيرد كه‌ كوچك ترين‌ ضرر و خطري‌ برايش ‌ قابل‌ تصور نيست.‌ حدود و قيود زندگي‌ كه‌ مانند حبس‌ خانه ‌اي‌ او را محاصره‌ كرده‌ بود اين همه‌ در و ديوارهاي‌ محسوس‌ و غيرمحسوس‌ كه‌ جلو او كشيده‌ بودند يا انسانهاي‌ ناجور و ناشناخته‌ كه‌ نمي ‌دانست‌ آيا دوست‌ او هستند يا دشمن.‌ تمامي‌ اين ها از زندگي‌ او برداشت‌ مي ‌شود و به‌ آسايش‌ و آرامش‌ كامل‌ مي ‌رسد. با هر انساني‌ كه‌ روبرو مي‌ شود او را دوست‌ مهربان‌ درجة‌ يك‌ خود مي ‌بيند. بزرگترها را مثل‌ پدر خود مي ‌شناسد و كوچكترها را مثل‌ فرزندان‌ خود. هر جا مي ‌رود و در هر جا مي‌ نشيند همه ‌جور وسايل در اختيارش‌ هست.‌ اين‌ طور نيست‌ كه‌ وسايل‌ زندگي‌ فقط‌ در يكجا باشد و جاهاي‌ ديگر برايش‌ مانند بيابان‌ و صحرا يا خانه‌ هاي‌ مردم‌ باشد، كه‌ فاقد وسايل‌ است‌ و كسي‌ يا چيزي‌ نيست‌ كه‌ از آن‌ بهره‌ مند شود بلكه‌ عالم‌ آفرينش‌ تمام‌ به‌ صورت‌ خانة‌ مسكوني‌ او و تمامي‌ انسانها به‌ جاي‌ برادر و خواهر و پدر و مادر او جلوه‌ مي‌ كنند. هر جا مي‌ خواهد برود فوري‌ و بدون‌ زحمت‌ مي‌ رود و هر جا رفت‌ همه‌ جور وسايل‌ در اختيار خود دارد. آخر زندگي‌ يا آخرت، زماني‌ است‌ كه‌ حادثه ‌هاي‌ ناگوار و محروميت ها به‌ كلي‌ از زندگي‌ او برداشته‌ مي ‌شود و از هر نعمتي‌ بدون‌ رنج‌ و زحمت‌ به‌ طور خالص‌ استفاده‌ مي‌ كند. (کتاب تعلیم و تربیت)