چرا دنیا برای مؤمن زندان است و برای کافر نه؟

انسان‏ها پس از آشنايي به كيفيت خلقت عالم و آدم و بعد از آشنايي به وسعت و عظمتِ ميدانِ زندگي، شوق و شعف كاملي پيدا مي‏كنند تا آنچه را دانسته ‏اند و شناخته ‏اند، از نزديك ببينند و در فضاي عالم خلقت بگردند، آثار قدرت و عظمت خدا را ببينند و بدانند. در مسائل عرفي و زندگي خود هم چنين هستيم كه دوست داريم آنچه را دانستيم از نزديك ببينيم. وقتي كه شما مي ‏شنويد دريا و صحرايي هست، به طرف دريا و صحرا مي ‏رويد تا از نزديك ببينيد يا مي ‏دانيد و مي‏ شنويد كه خداوند چه حيوانات عجيبي را خلق نموده يا چه عوالمي‏ را آفريده، پس از دانستن، اشتياق پيدا مي‏كنيد تا آنها را از نزديك ببينيد. اگر انسان نتواند به سوي آنچه مي‏ داند حركت كند، يك حبسي به شمار مي‏ رود و چنان احساس مي‏ كند كه زنداني شده است. زندانيان را به اين دليل زنداني مي‏ دانند كه به سوي معلومات خود قدرت حركت ندارند و برابر دانايي خود از توانايي برخوردار نيستند. مي ‏دانند صحرا و دريايي هست و نمي ‏توانند بروند يا شهرها و مملكت ‏هاي ديگري هست و نمي ‏توانند ببينند. مثلا اگر كسي به زنداني برود تا زندانيان را از نزديك ببيند، در گوشه‏ زندان مشاهده مي‏ كند كه چند نفر محبوسند و همراه آنها گربه ‏اي يا حيواني هم در داخل زندان حركت مي‏ كند، آيا مي ‏تواند سوال كند اين حيوانات چرا زنداني شده‏ اند. مگرآنها چه گناهي مرتكب شده ‏اند. شنونده جواب مي ‏دهد كه گربه‏ ها زنداني نيستند بلكه آدم ‏ها زنداني ‏اند، با اين كه هر دوي آنها در زندان زندگي مي ‏كنند، زيرا حيوانات، بيشتر از همان جا و فضايي كه زندگي مي‏ كنند آگاهي ندارند. آنها خبر ندارند كه در بيرون زندان، عالَم بزرگي هست كه مي ‏توانند در آنجا گردش كنند. وليكن انسان ‏ها كه از چنين عوالمي‏ باخبرند خود را محبوس و زنداني مي ‏دانند، زيرا نمي‏ توانند آنچه را مي ‏دانند از نزديك ببينند. پس انسان دوست دارد آنچه را مي‏ داند ببيند و توانايي داشته باشد تا آنچه را مي ‏داند، مشاهده كند. اگر توانايي انسان با دانايي او برابري نكند، يك انسانِ محبوس و زنداني به شمار مي‏ آيد و دائم ناراحت است كه چرا زنداني شده است. در اين رابطه رسول خدا ص مي ‏فرمايند: زندگي دنيا براي كافر، بهشت است و براي مؤمن، زندان است. برهان فرمايش پيغمبر اكرم ص همين است كه كفار به جز زندگي دنيا چيزي نمي‏ دانند. آنها به كيفيت و كميت زندگي آخرت آگاهي ندارند. خيال مي ‏كنند هرچه هست، همين‏ زندگي دنيا بين تولد و مرگ است و سواي اين زمان و مكاني وجود ندارد. در نتيجه به زندگي دنياي خود قانع و راضي مي ‏شوند و خيلي هم خوشحالند كه مي ‏توانند بچرند و زندگي كنند. وليكن مؤمن كه آگاهي و آشنايي به زندگي بالاتر و بهتري از زندگي دنيا دارد و نمي ‏تواند خود را در زندگي آخرت قرار دهد، احساس حبسي مي ‏كند و چنين فكر مي ‏كند كه خدا او را در همين زندگي دنيا بين تولد و مرگ، زنداني كرده و دائم انتظار مي‏ كشد كه خداوند درِ زندانِ زندگي دنيا را به روي او باز كند و او را به زندگي آخرت انتقال دهد. پس همين دانستن و ندانستنِ زندگي بعد از مرگ باعث شده كه كافر خود را در زندگي دنيا آسوده و آزاد مي ‏بيند وليكن مؤمن خود را حبسي و زنداني مشاهده مي‏ كند و از مرگ يا شهادت خود استقبال مي ‏كند. (تفسیر سوره اسری- جلد یک)