آیا در وجود خدا ذوق و شوق پیدا می شود؟ 

خداوند وجود انسان را به عنوان ثمره اي از شجره خلقت معرفي مي کند و مي فرمايد: عالم را ساختم تا جاي زندگي آدم باشد و آدم را ساختم تا بتواند از آنچه ساخته ام استفاده کند. نظر به اين که استفاده آدم از آنچه خدا ساخته متوقف بر علم و معرفت است. خداوند مي فرمايد آدم را ساختم تا او را به علم و معرفت برسانم، به مقامي برسد که آنچه هست بداند و بشناسد و از آنچه هست استفاده کند. آيا اين علت غايي که معرفت انسان است صددرصد به نفع انسان است يا به نفع خداوند متعال؟ چه کسي از معرفت انسان بهره مي برد؟ شايد فکر مي کنيم که فقط خداست که از معرفت انسانهاي کامل بهره مي برد و شوق و نشاط پيدا مي کند که يک چنين بندگان عارف و کاملي دارد که در برابر او رکوع و سجود بجا مي آورند، پيش پاي خداي خود به سجده مي افتند. ظاهرا در بعضي احاديث داريم که خداوند متعال منظره خضوع و خشوع اولياء خود را به تمامي بندگاني که در عالم غيب زندگي مي کنند چه از نوع فرشتگان باشند يا انسانهاي کاملي که به کمال مطلق رسيده اند به آنها نشان مي دهد. در احاديث وارد شده است که وقتي حضرت زهرا (س) به نماز مي ايستاد خداوند حالت خشوع و خضوع و تسليم ايشان را به سکنه آسمان نشان مي دهد و ميفرمايد:" انظروا الي امتي کيف يعبدني و يسجدني "يعني اي اهل آسمان نگاه کنيد اين خانم کنيز من چگونه در برابر عظمت خداي خود تحت تأثير قرارگرفته است .بندهاي بدنش مي لرزد و در برابر خداي خود به سجده مي رود و عبادت مي کند و همينطور نماز مولاي متقيان اميرمؤمنان عليه السلام را به عنوان الگو و نمونه خضوع و خشوع به بندگان خود نشان مي دهد. پس امثال اين احاديث دلالت مي کند بر اين که وقتي انسان در حالت معرفت کامل و خضوع و خشوع در برابر خداي خود مي ايستد خدا اين منظره را دوست دارد و از بنده خود تعريف و تمجيد مي کند. در آيات قرآن هم سوره مؤمنون خداوند بندگان مؤمني را که عظمت خدا را درک مي کنند و خود را در برابر عظمت خدا کوچک مي بينند تعريف مي کند و مي فرمايد: "الذينهم في صلاتهم خاشعون" يا جاي ديگر مي فرمايد:" نريهم رکع سجدا "يعني بندگان مؤمن من کساني هستند که نماز خود را در حال خضوع و خشوع بجا مي آورند و آنها را مي بيني که چگونه در برابر خدا به سجده مي افتند و راکع و ساجدند. پس امثال اين آيات و احاديث نشان مي دهد که در وجود خداوند تبارک و تعالي برابر اين منظره ها که از بندگان خود مي بيند ذوق و شوقي پيدا مي شود و به تعبيرما انسانها خداوند بسيار خوشحال مي شود که بنده خود را در حال تسليم  ورکوع و سجود ببيند. اين ذوق و نشاط و خوشحالي يک نوع لذت و بهره برداري از حال و وضع بندگان خدا مي باشد. رؤسا و بزرگان عالم وقتي در برابر رعاياي خود و يا سربازان خود قرار مي گيرند که مشاهده مي کنند اين رعيت ها و سربازان چگونه دست بالا به مقام آنها احترام مي گذارند. خيلي ذوق و شوق پيدا مي کنند که در مقام رياست و عظمت قرار گر فته اند و بندگان خدا به آنها احترام مي گذارند آيا خدا هم چنين است؟ در آن ساعت و منظره اي که ميليونها ميليون انسان با خضوع و خشوع در برابر خداي خود به سجده افتاده اند و عظمت خدا آنها را وادار به سجده نموده است آيا در ذات خدا ذوق و شوقي پيدا مي شود که چنين مقامي دارد و بندگان به آن کيفيت تسليم او هستند و در برابرش به خاک افتاده اند؟ البته ذوق و شوق در مقوله کيفيت است و در ذات مقدس خداوند متعال کميت وکيفيت پيدا نمي شود. کميت به معناي مقدار و طول و عرض چه بصورت وزن باشد که از سبکي و سنگيني پيدا مي شود و چه هم بصورت اندازه گيري مانند مترو امثال اين ها و اين کميت لازمه اشياء محدود است که ماده باشد. مواد عالم از مسير کميت که زياد وکم شدن حجم آنها يا طول و عرض آنها باشد بزرگ وکوچک مي شود وليکن ذات مقدس خداوندمتعال نامتناهي است. يک حقيقت اتصالي نامتناهي، ابتدا وانتها ندارد که خودش بتواند وجود خودش را اندازه گيري کند بگويد از کجا تا کجا. ازکجا تا کجا به معناي ابتدا و انتها خاصيت شی محدود است. مثل فضاي ستارگان و يا حجم ستارگان و امثال آنها وليکن يک حقيقت نامحدود ابتدا و انتها ندارد. پس کميت قابل تطبيق به ذات مقدس خدا نيست تا کسي بگويد طول قد خدا چقدر است و عرض و عمق وجود خدا چه اندازه است. همينطور خداوند منزه از کيفيت پذيري است، زيرا کيفيت از طريق ارتباط اجزاء مختلف با يکديگرو تأثير آنها روي يکديگر پيدا مي شود مانند ارتباط اجسامي که سرد است با اجسامي که گرم است. ارتباط اتش با آب و آب با آتش و يا ارتباط نورها و رنگها با مواد عالم و مواد عالم با يکديگر. اين ارتباط و تأثير در مخلوقات وموجوداتي ممکن است که قابل تجزيه و ترکيب باشند به اجزاء کوچک و بزرگ قسمت شوند و همچنين از مسير پذيرش حيات و حرکت و نور و روشنايي در حالات و درجات مختلف. جسمي که به رنگ سرخ رنگين شده در برابر جسم ديگر به همين رنگ سرخ تفاوت پيدا مي کند يک پررنگ و يکي کم رنگ. پس چون ذوق و شوق از نوع تأثيرو تأثر است، تأثير و تأثر در ذات خداوند محال است. وليکن تنها چيزي که مطلوب و محبوب خداست اين است که انسان را از عالم خاک که در صفر نعمتها قرار گرفته از مسير علم ودانش او را به مقام ربوبيت و علم و معرفت مي رساند، اين هدف خدا از خلقت عالم و آدم است نه بهره برداري خدا از خلقت. (کتاب غیب و شهود)