انسان های بي تفاوت به حقوق دیگران، ظالم به بندگان خدا هستند.

اصول سعادت كه پايه اساسي تمدن بشريت است اين است كه انسانها در ارتباط با يكديگر چه رفتاري داشته باشند، به نفع يكديگر باشند يا به ضرر يكديگر و يا بي خاصيت و بي تفاوت باشند (نه مضر به يكديگر باشند و نه نافع). در اینجا سه حالت پيدا مي كنند كه دو حالت از اين سه حالت محكوم است و انسان را به محروميت و شقاوت مي كشاند و يك حالت ديگر مطلوب خداوند متعال است و اصل اساسي پيدايش مدينه فاضله و تمدن عالي انساني به شمار مي رود. آن دو حالت محكوم يكي اين است كه انسان نسبت به ديگران بي خاصيت و بي تفاوت باشد. نه نفعي به ديگران برساند و نه هم ضرري با اين كه يكچنين حالتي ممكن نيست زيرا خواهي نخواهي هر انساني به جامعه خود احتياج دارد. جامعه ها براي انسان مانند درختند كه انسان را مي پرورانند و هر انساني شاخ و برگ اين درخت به حساب مي آيد. انساني كه مي خواهد نسبت به ديگران بي تفاوت باشد، آيا مي تواند خودش را از ديگران مستغني كند و به هيچ كس كاري نداشته باشد و از هيچ كس انتظاري نداشته باشد؟! ما به يك چنين انساني مي گوئيم اگر بخواهي باري از دوش مردم برنداري بايستي چنان زندگي كني كه باري هم به دوش مردم نگذاري و اين در صورتي ممكن است كه به تنهايي در بيابان يا جنگل زندگي كني، به مردم كاري نداشته باشي و مردم هم به تو كاري نداشته باشند. هر انساني ثمره وجود انسان هاي گذشته و انسان هاي زمان است، تمام تاريخ و تمامي انسان هاي گذشته فعاليت كرده اند و زحمت كشيده اند تا اين كه پدر و مادر ما توانسته اند زندگي كنند و ما را به دنيا بياورند و به ثمر برسانند. پس تا امروز كه به سن جواني رسيده ايم و مي بينيم انساني هستيم دانا و توانا، محصول كار و كوشش تمامي انسانهاي تاريخ هستيم. گذشتگان بار مسئوليت ما را به دوش كشيده اند تا ما را به اين جا رسانيده اند و الان هم تمامي انسان ها زحمت مي كشند و كار مي كنند تا  براي ما آب و غذا و وسائل زندگي فراهم مي كنند به طوري كه اگر ما جامعه را رها كنيم به بيابان و جنگل برويم دو روز هم نمي توانيم زندگي كنيم  يا از گرسنگي و تشنگي مي ميريم و يا اين كه لقمه نقدي براي درندگان بيابان و جنگل هستيم. پس من و شمائي كه اين همه از وجود مردم استفاده كرده ايم تا به ثمر رسيده ايم چگونه مي توانيم حق مردم را ناديده بگيريم و نسبت به آنها بي تفاوت باشيم؟ در صورتي حق داريم به مردم كمك نكنيم و باري از دوش مردم بر نداريم كه مردم به ما كمك نكرده باشند و بار زندگي ما را به دوش نكشيده باشند. پس بي تفاوتي انسان نسبت به جامعه كه نه نافع به حال مردم باشد و نه هم مضر به حال مردم، يك حالت غيرممكن است زيرا انسان تا ابد به انسان هاي ديگر محتاج است.  همان طوركه مردم براي ما زحمت كشيده اند زندگي ما را به ثمر رسانيده اند ما هم بايستي براي ديگران زحمت بكشيم، زندگي آنها را به ثمر برسانيم. با اين حساب، آدم هاي بي تفاوت، از اين كه بار زندگي را به دوش ديگران مي گذارند و باري از دوش مردم بر نمي دارند ظالم به بندگان خدا هستند. (تفسیر زیارت وارث)