نیروی عقل و ایمان در انسان ها نتیجه فعالیت انسان است یا فیض خدا؟!

عقل و ايمان اگر چه نتيجۀ کسب و فعّاليت انسان است وليکن از جانب خدا و به ارادۀ او به انسان افاضه مي‌ شود. عقل و ايمان به دانش آموزي و دانشجوئي و تجربه‌ ها و فعالیت ‌های ديگر، در حالي که انسان منقطع از لطف و ارادۀ خدا است، حاصل نمي ‌شود. به همين مناسبت کفار گرچه همۀ عمر در خط تجربه و دانش هستند وليکن هرگز از اين راه، به عقل و ايمان نرسیده ‌اند و نخواهند رسيد. عقل و ايمان نتيجۀ کاسبی‌ ها و فعّاليت هائي است که توأم با اطاعت و عبادت خدا است. مثلا کسي که براي خدا درس می ‌خواند علاوه بر عالِم شدن، عاقل هم مي ‌شود و کسي که براي خدا به خدمت مردم مشغول مي ‌شود يا اشتغال به تجربه و آزمايش دارد علاوه بر عالِم شدن، عقل و ايمان هم پيدا می‌ کند. در اين جا خداوند اولين فيض خود را که نيروي عقل و ايمان است، به انساني افاضه می ‌کند، که توجّه به او دارد و دعوت پيغمبران و کتب آسماني را قبول کرده است. زيرا از طريق آيات و روايات و با تجربه هاي تاريخي ثابت شده است که فيض عقل و ايمان، فقط به دست خداوند متعال است. آموزگاران، گرچه امام و پيغمبر باشند، نمی ‌توانند به شاگردان خود عقل و ايمان تعليم دهند، گرچه می ‌توانند به آن‌ها علم و دانش بياموزند. خداوند در آيات قرآن به پيغمبر اکرم (ص) می ‌فرمايد: «تو هرگز نمی ‌تواني دوستان خود را هدايت کني، فقط خدا آن‌ها را هدايت می‌ کند» و در آيات ديگر می ‌فرمايد: تو هرگز نمی ‌تواني به کران بشنواني و به کوران بنمائي و قرآن را به مردگان بياموزي: «اِنَّ الله یُسمِعُ مَن یَشاء وَ ما اَنتَ بِمُسمِعٍ مَن فِي القُبوُر». منظور از اين کران و کوران يا مردگان، همان کساني هستند که فاقد نيروي عقل و ايمان هستند گرچه به زندگي دنيا و مادّي خود خيلي آگاهي و بينائي دارند. نيروي عقل و ايمان، مانند روح حيات است که از خط ارتباط با خدا حاصل مي‌ شود و به هر انساني که عقل و ايمان افاضه شد، قابل سلب نيست، و اگر افاضه نشد، قابل اثبات نیست. به همين مناسبت در اخبار «بِداء» (تغيير مقدرّات) گفته شده است که خداوند مقدرّات شقي را بسوي سعادت و خوشبختي تغيير مي ‌دهد وليکن مقدرّات سعيد را بسوي شقاوت و بدبختي تغيير نمي ‌دهد. يعني ممکن است خدا کافر را به خط ايمان و تقوي ببرد وليکن ممکن نيست که مؤمن را به خط کفر و گناه برگرداند؛ لذا مي‌گوييم کساني که در خط کفر و گناه باقي مانده‌ اند و تا آخر عمر به ظلم و گناه و فسق و فجور مشغولند، هرگز به عقل و ايمان نرسیده ‌اند و روح ايمان که به صورت عقل جلوه می ‌کند در دل آن‌ها دميده نشده است. پس اگر کفار بلوغ عقلي پيدا نکرده اند و به عقل و ايمان نرسیده ‌اند. مانند کودکان در برابر اعمال خود مستحّق کيفر و مجازات نمي ‌شوند؛ چنان که گفته ‌اند: «رُفِعَ القَلَمُ عَن الصَّبي وَ عَمدُ الصَّبيِ خَطا». يعني قلم تکليف از کودک برداشته شده است و کارهاي عمدي کودک مانند کارهاي خطا و اشتباه است. با اين حساب اگر انسان‌هاي کافر در سنين بالا بلوغ عقلي پيدا نکرده اند چگونه خدا آن‌ها را در برابر کفر و گناه معذب می ‌کند؟ جواب اين است که عذاب‌ها در برابر کفر و گناه بر دو قسم است. يک قسم به معناي کيفر و مجازات به امر خداوند متعال. قسم دوم به معناي روبرو شدن با نتايج اعمال و برگشت اعمال همراه نتايج آن به صاحب عمل. عذاب‌های نوع اول مانند حدود و ديات و قصاص و کفارات است که طبق حکم قرآن و اسلام گناهکاران را فرا مي‌گيرد و به آن معذب مي ‌شوند. پيغمبر خدا و يا امام، دست سارق را قطع می‌ کند و قتل عمدي را قصاص می ‌کند، خواه قاتل و يا سارق به عقل و ايمان رسيده باشد يا نرسيده باشد. همان بلوغ‌ های سني و ابتدائي، يعني بلوغ به زندگي و قانون براي اجراي حدود و قصاص کافي می‌باشد؛ و اما عذاب نوع دوم در واقع به معناي گرفتار شدن به نتيجه عمل است. مثلا کسي که دروغ مي‌گويد ارزش و اعتبار خود را از دست مي‌دهد و کسي که ظلم می ‌کند در خط انتقام مظلومين قرار مي‌گيرد و مظلومين خواهي نخواهي روزي بر او غلبه می ‌کنند و انتقام مي ‌گيرند و يا کسي که براي مردم چاهي می ‌کَنَد، در ميان همان چاه حبس مي ‌شود. عذاب‌های آخرتي نتيجه اعمال است که به کافر و گناهکار بر مي‌گردد. يعني عامل عذاب ‌های آخرتي، خط عمل و حرکت کفار است نه اراده و اجراي خداوند متعال. بنابراين کافر و گناهکار به دليل اين که بلوغ عقلي و ايماني پيدا نکرده است از آتش و عذاب معاف نخواهد بود. وليکن عذاب‌های نوع اول که غالبا از نوع تنبيهات است ممکن است از کفار برداشته شود، چنان که از امت پيغمبر اسلام برداشته شده است. حالت دوم انسان‌ها، بلوغ به عقل و ايمان و حرکت در خط دين به حالت خودمختاري و خودرأيي است. در اين جا بايستي به اين حقيقت اعتراف کنيم که دينداري و حرکت‌ های عاقلانه و مؤمنانه به دو کيفيت انجام مي‌گيرد: اول، به اراده و آزادي و خودکاري خود انسان. دوم، به کيفيت تفويض و واگذاريِ حرکات ديني به اراده خداوند متعال. در تفسير آيه امانت خداوند متعال بر دارندگانِ بارِ امانت، و حاملينِ آن را ملامت می‌ کند و می ‌فرمايد: «اِنَّه کانَ ظلوماً جهولاً». يعني اين انسان بسيار جاهل و ظالم است که خود مدعي حرکت در دين و رسيدن به کمال و حمل بار امانت شده است. اين بار امانت حرکت در خط دين و حرکت در خط تکامل است؛ انسان باید آنچنان در خط دين حرکت کند که تمامي اعمال و اقوالش مطابق تقدير و نقشه تکاملي خدا باشد. اين خط آنقدر مجهول و دقيق است که ائمه اطهار (ع) در معرفي آن فرموده ‌اند: خطي است از موي باریکتر و از شمشير برنده تر. آيا انسان‌هاي صد در صد عاقل و عالم می ‌توانند با علم و عقل خود در اين خط حرکت کنند؟ جواب منفي است. يعني دقت و باريکي خط تکامل فوق نيروي عقل و دانش است. انسان‌هاي صد در صد عاقل، دليل عقل کامل آن‌ها اين نيست که با دقت و احتياط در اين خط حرکت کنند بلکه علامت عقل کامل اين است که دست خود را در دست خدا نهند و کار خود را به خدا واگذار کنند و از خدا بخواهند که آن‌ها را از اين خط باريک عبور دهد و به کمال برساند. در اين تفويض و واگذاري که شايد عرفاي اصيل و حکيم از آن تعبير به «فناء في الله» می ‌نمايند، انسان می ‌تواند صد در صد يقين داشته باشد که به مقصد واقعي که همان کمال مطلق است برسد. وليکن اگر بخواهد در حال انقطاع و جداي از اراده خدا و واگذاري کار به خدا در اين خط حرکت کند هر قدمي هزاران سقوط و خطرات خواهد بود. (دعای مکارم الاخلاق)