دانشگاه‌ حقيقي‌ و مكتب‌ و كتاب‌ واقعي‌، فقط‌ انسان‌ است.

سبيل‌ و صراط‌ به‌ سوي‌ خداوند متعال،‌ به‌ معناي‌ راه‌ از شهري‌ به‌ شهر ديگر و يا از زمين‌ به‌ آسمان‌ نيست‌ كه‌ يك‌ چنين‌ مَركب هايي‌ لازم‌ داشته‌ باشد، بلكه‌ يك‌ حركات‌ علمي‌ از جهل‌ به‌ علم‌، از سفاهت‌ به‌ حكمت‌ و از نقص‌ به‌ كمال‌ است‌، يعني‌ راه‌ تكامل‌ كه‌ از آن‌ تعبير به‌ معراج‌ مي كنند. پيغمبر اكرم‌ (ص‌) در تعريف‌ نماز مي فرمايد: الصلوه‌ معراج‌ المؤمن. نماز نردبان‌ حركت‌ مؤمن‌ است‌. معراج‌ همان‌ حركات‌ تكاملي‌ را مي گويند كه‌ عمل‌ قلب‌ است،‌ به‌ معناي‌ دانستن‌ و فهميدن‌ و انتخاب‌ كردن‌. پس‌ صراط‌ و سبيل،‌ راه‌ مكتبي‌ است‌. راه‌ به‌ معناي‌ فهم‌ و شعور، به‌ معناي‌ كسب‌ علم‌ و دانش‌. در همه‌ جا مظاهر علم‌ و دانش،‌ انسان‌ است.‌ گرچه‌ خيال‌ مي كنيم‌ مكتب ها و خطّ‌ و كتابت ها و كتابخانه‌ ها مكتب‌ است‌ وليكن‌ لازم‌ است‌ بدانيم‌ آيا كتابخانه ‌ها دانش‌ و دانشمند ساخته ‌اند يا دانش‌ و دانشمندان‌، كتاب‌ و كتابخانه‌ به وجود آورده ‌اند؟ اول‌ كتاب‌ بود، بعد انسان‌ عالِم‌ يا اول‌ انسان‌ عالِم‌ بود بعد كتاب‌؟ مي ‌دانيم‌ كه‌ انسان،‌ علم‌ و دانش‌ و كتاب‌ و كتابخانه‌ به وجود مي ‌آورد. پس‌ كتاب‌ اصيل‌ كه‌ آفريننده‌ تمامي‌ كتاب هاي‌ عالَم‌ است،‌ انسان‌ است‌ تا جايي كه‌ علم‌ خدا هم‌ به‌ تنهايي‌ به‌ وسيله‌ خداوند متعال‌ قابل‌ ظهور نيست‌ مگر به‌ وسيله‌ انسان‌. آيا در تاريخ‌ سابقه‌ دارد بدون‌ انسان‌، كتابي‌ يا علمي‌ و يا وحي‌ و پيامي‌ از جانب‌ خدا نازل‌ شود؟ خداوند آنجا كه‌ مي خواهد دو كلمه‌ سخن‌ بگويد طرف‌ خطاب‌ لازم‌ دارد. كسي‌ لازم‌ است‌ رو به روي‌ خدا باشد تا خدا با او چند كلمه‌ حرف‌ بزند و علم‌ خود را ظاهر سازد. اگر انسان‌ در عالَم‌ نباشد، عالَم‌ خلقت‌ مانند بيابان‌ است‌ و  خداوندمتعال‌ هم‌ يك‌ دانشمندي‌ است در بيابان‌. يك‌ دانشمند در بيابان‌ با كه‌ بگويد، با چه‌ كسي‌ حرف‌ بزند، براي‌ چه‌ كسي‌ بنويسد؟ يك‌ سكوت‌ قهري‌ بر او حاكميت‌ دارد، خداوند همين طور است.‌ اگر انساني‌ رو به روي‌ خدا نباشد كه‌ قدرت‌ فهميدن‌ و شنيدن‌ و دانستن‌ داشته‌ باشد خداوند متعال‌ در سكوت‌ مطلق‌ قرار مي گيرد. پس‌ علم‌ خدا هم‌ به‌ وسيله‌ انسان‌ ظاهر مي گردد. پيغمبران‌ شاگرد مكتب‌ خدا شدند، خداوند معلّم‌ آن ها بود، به‌ آنها گفت‌ و به‌ آنها ياد داد و آنها آن چه ياد گرفته ‌اند در اختيار مردم‌ قرار دادند و يا در متن‌ كتاب ها نوشتند. پس‌ كتاب‌ درست‌ و كتاب‌ آموزنده‌ هدايت‌گر، فقط‌ و فقط‌ انسان‌ است‌. خداوند با اين كه مي‌ دانست‌ قرآن‌ خود را تا قيامت‌ حفظ‌ مي كند و كسي‌ پيدا نمي شود در آن‌ دخل‌ و تصرف‌ كند و يا جمله ‌اي‌ و كلمه ‌اي‌ را تغيير دهد با همه‌ اين ها براي‌ مكتب‌ قرآن،‌ انسان ها را معرفي‌ كرد. پيغمبر اكرم‌ ص اولين‌ معلم‌ قرآن‌ است،‌ اگر نبود، نه‌ قرآني‌ بود و نه‌ هم‌ فهم‌ و شعوري‌ پيدا مي‌ شد. مولا عليه ‌السلام‌ معلم‌ دوم‌ بود كه‌ پيغمبر اكرم‌ طبق‌ حديث‌ ثقلين‌ كه‌ تمامي‌ مسلمانان‌ قبول‌ دارند فرمود: من‌ دو يادگار در ميان‌ شما امت‌ گذاشتم‌ و اين‌ دو يادگار گر چه‌ دو هستند، اما يكي‌ هستند. هيچ‌ كدام‌ بدون‌ ديگري‌ نمي تواند اثر خود را ظاهر سازد. دو انگشت‌ خود را به‌ مردم‌ نشان‌ داد فرمود: مانند اين‌ دو انگشت‌ به‌ يكي متصلند. دو هستند اما در واقع‌ يكي‌ هستند، يعني‌ اين‌ هر دو به‌ خدا متصلند، از خدا مي گيرند به‌ شما مردم‌ مي رسانند. حضرت‌ زهرا سلام‌ اله‌ عليها مي فرمايد: ان‌ علياً ممسوسٌ بذات‌ الله‌. يعني‌ شوهر من‌ علي‌ بن‌ ابي طالب‌ با ذات‌ خدا تماس‌ دارد، يعني‌ او علم‌ قرآن‌ را از خدا مي گيرد نه‌ اين كه در كاغذ و كتاب‌ مطالعه‌ مي كند. پس‌ دانشگاه‌ حقيقي‌ و مكتب‌ و كتاب‌ واقعي‌، فقط‌ انسان‌ است‌. علم‌ خدا و خلق‌ خدا به‌ وسيله‌ انسان‌ ظاهر مي گردد. دين‌ خدا‌ يك‌ دانشگاه‌ عظيم‌ نامتناهي‌ است.‌ شاگرد اين‌ دانشگاه‌ فقط‌ انسان‌ است‌. همه‌ جا مصداق‌ كامل‌ راه‌ خدا، دين‌ خدا، مكتب‌ خدا، كتاب‌ خدا علي‌ بن‌ ابي طالب‌ شناخته‌ شده است.‌ از اين‌ جهت‌ مي فرمايد: راه‌ حركت‌ و راه‌ مسلوك،‌ ائمه‌ اطهار عليهم‌ السلام‌ هستند. آن ها كتاب‌ ناطق‌ خدا و كتاب‌ گوياي‌ خداوند متعالند. مولا عليه‌ السلام‌ در حديثي‌ مي فرمايد: اين‌ انسان‌ كامل،‌ كتابي‌ است‌ كه‌ خدا به دست قدرت‌ خود نوشته است‌‌. در آيات‌ سوره‌ علق‌ كه‌ خدا بحث‌ كاغذ و قلم‌ را مطرح‌ مي كند مي فرمايد: علم‌ باالقلم‌. خدا به‌ وسيله‌ قلم‌ آموخت.‌ در برابر كلمه‌ قلم،‌ صفحه‌ كاغذ و يا لوحي‌ لازم‌ است‌ كه‌ با قلم‌ روي‌ آن‌ صفحه‌ بنويسد. قلم‌ بدون‌ كاغذ و كاغذ بدون‌ قلم‌ وجود پيدا نمي كند. پس‌ آنجا كه‌ خدا قلم‌ به دست مي گيرد و مي گويد: علم‌ بالقلم،‌ صفحه‌ كتابت‌ و كاغذ خود را، انسان‌ معرفي‌ مي كند. مي فرمايد: علم‌ باالقلم‌، علم‌ الانسان‌ مالم‌ يعلم.‌ نمي گويد: علم‌ القرطاس.‌ پس‌ كتاب‌ اصيل‌ غير قابل‌ محو و نقض‌ فقط‌ انسان‌ است‌. راه‌ به‌ سوي‌ خدا، انسان‌ كامل‌ است. هرگز دين‌ خدا بدون‌ انسان‌ نبوده‌ و بدون‌ انسان‌ قابل‌ قبول‌ نيست.‌ هر كس‌ در قيامت‌ ادعا كند كه‌ من‌ بنده‌ خدا هستم‌، من‌ مؤمن‌ و مسلمانم‌ به‌ او مي گويند: امام‌ تو و پيشواي‌ تو كيست؟‌ لازم‌ است‌ انساني‌ را معرفي‌ كند كه‌ از جانب‌ خدا انتخاب‌ شده‌ و خداوند مي فرمايد: يوم‌ نأتي‌ كل‌ اناس‌ بامامهم‌. يعني‌ روزي‌ كه‌ هر جمعيتي‌ را در خط‌ امامشان با امامشان حاضر مي كنيم‌ هر كس‌ با پيشواي‌ خود وارد محشر مي شود. اگر پيشوا قبول‌ است،‌ پيروان‌ هم‌ قبولند و اگر پيشوا و رهبر، ردّ است،‌ پيروان‌ هم‌ مردودند. پس‌ حركت‌ به‌ سوي‌ مقصد، بدون‌ راه،‌ ممتنع‌ است.‌ راه‌ است‌ كه‌ انسان‌ را به‌ مقصد مي رساند نه‌ بيابان‌ و صحرا. چون‌ ائمه‌ راهند، فقط‌ دين‌ خدا به‌ امامت‌ آنها قابل‌ قبول‌ است‌ و ديگران‌ بي‌ راهه هستند و دين‌ خدا به‌ امامت‌ آنها قابل‌ قبول‌ نيست‌. (دعای ندبه - جلد دوم)