تکلیف کسانی که از آموزش دینی محروم ماندند چیست؟

پرورش‌ انسانها به‌ نيروي‌ تكامل‌ و استعداد، به‌ دست‌ خداست‌ و تا پرورش‌ نباشد، آموزش‌ سودي‌ ندارد. پس‌ انسان هايي‌ كه‌ از پرورش‌ الهي‌ و در نتيجه‌ از آموزش‌ ديني‌ و الهي‌ محروم‌ شده ‌اند چه‌ گناهي‌ دارند؟ شما مي‌ گوييد تا نور ايمان‌ و پرورش‌ الهي‌ نباشد آموزش‌ انسانها و از آن جمله‌ دعوت‌ پيغمبران‌ سودي‌ ندارد، پس‌ در اينجا كفار مي ‌توانند اعتراض‌ كنند و گناه‌ كفر و نفاق‌ خود را به‌ گردن‌ خدا بياندازند و بگويند پروردگارا تو به‌ ما روح‌ ايمان‌ افاضه‌ نكردي‌ و استعداد ما را بالا نبردي‌ در نتيجه‌ توان‌ فهم‌ مسائل‌ آخرتي‌ و حقايق‌ ديني‌ و الهي‌ را پيدا نكرديم‌ و محروم‌ شديم. پس‌ اين‌ محروميت‌ به‌ عهدة‌ ما نيست‌ بلكه‌ مسئوليت‌ آن‌ با خداست‌ و ما از اين كه‌ كافر بوده‌ ايم‌ و كافر از دنيا رفته ‌ايم‌ گناهي‌ نداريم.‌ جواب‌ اين‌ سئوالات‌ و اشكالات‌ اين‌ است‌ كه‌ انسانها همانطور كه‌ طالب‌ مال‌ و ثروت‌ و زندگي‌ دنيا هستند و بعد در اثر پرورش‌ الهي‌ به‌ وسائل‌ زندگي‌ دنيايي‌ مجهز و مسلح‌ مي ‌شوند، همين‌ طور بايد طالب‌ معرفت‌ خدا و حيات‌ اخروي‌ و آخرتي‌ باشند تا خداوند آنها را به‌ توان‌ فهم‌ علوم‌ غيبي‌ و آخرتي‌ برساند و به‌ استعداد وجودي‌ مجهز گرداند وليكن‌ كفار فقط‌ در پي‌ مسائل‌ مادي‌ و دنياي‌ خود هستند، همه‌ جا تلاش‌ و كوشش‌ دارند تا به‌ ثروت‌ دنيايي‌ برسند و از قبول‌ مسائل‌ الهي‌ و آخرتي‌ امتناع‌ دارند، چون‌ طالب‌ خدا و آخرت‌ نيستند. تجهيز آنها براي‌ پيدايش‌ استعداد علوم‌ خدايي‌ و آخرتي‌ لغو و عبث‌ است.‌ هميشه‌ بخشش هاي‌ خدا بر پاية‌ خواهش هاي‌ دروني‌ انسان‌ پيدا مي ‌شود، انسان‌ آنچه‌ را براي‌ زندگي‌ خود از خدا مي‌ خواهد توان‌ همان‌ چيزها را پيدا مي ‌كند. تمامي‌ خواهش ها و درخواست هاي‌ كفّار و گناهكاران‌ مربوط‌ به‌ همين‌ مسائل‌ دنيايي‌ و مال‌ و ثروت‌ است. پس‌ استعداد وجودي‌ آنها و توان‌ الهي‌ آنها به‌ ميزان‌ كسب‌ مال‌ و ثروت‌ است‌ نه‌ زيادتر نه‌ كمتر، زيرا اگر توان‌ آنها براي‌ رسيدن‌ به‌ مقاصد دنيايي‌ ضعيف‌ باشد حق‌ ايراد و اعتراض‌ دارند كه‌ بگويند ما را خلق‌ كردي‌ و استعدادي‌ به‌ ما ندادي‌ تا بتوانيم‌ به‌ مقاصد دنيايي‌ خود برسيم.‌ از آن‌ طرف‌ پيدايش‌ توان‌ و استعداد براي‌ فهم‌ زندگي‌ آخرتي‌ و كسب‌ ايمان‌ و تقوا برخلاف‌ خواهش‌ و تقاضاي‌ آنها است كه‌ اين‌ توان‌ هم‌ زيادتر از ميزان‌ خواهش‌ و تقاضايي‌ است‌ كه‌ از خدا دارند. پس‌ محروميت‌ آنها از خدا و آخرت‌ مربوط به اين‌ است‌ كه‌ يكچنين‌ سرمايه ‌اي‌ از خدا نخواسته‌ و خود را براي‌ قبول‌ آن‌ آماده‌ نكرده ‌اند. زماني كه‌ انسانها در برابر دعوت‌ پيغمبران‌ يا دعوت‌ عقل‌ و وجدان‌ قرار مي‌ گيرند و مي ‌فهمند كه‌ پيغمبران‌ مردم‌ را به‌ اطاعت‌ خدا و خدمت‌ به‌ مردم‌ دعوت‌ مي ‌كنند و آنها را از ترك‌ اطاعت‌ خدا و خيانت‌ به‌ مردم‌ نهي‌ مي ‌نمايند، بايستي‌ بلافاصله‌ بعد از شنيدن‌ دعوت‌ خدا و پيغمبران‌ در قلب‌ خود از خداي‌ خود توفيق‌ ايمان‌ و تقوا تمنّا كنند يا لااقل‌ اميد و آرزويي‌ در خود به‌ وجود آورند كه‌ اي‌ كاش‌ ما هم‌ ايمان‌ به‌ خدا مي‌ آورديم‌ و اطاعت‌ خدا مي‌ كرديم‌. اگر يكچنين‌ خواهش‌ و تمنّاي‌ دروني‌ در انسان‌ پيدا شود بلافاصله‌ بدون‌ توقّف،‌ استعداد پذيرش‌ دعوت‌ خدا و پيغمبران‌ را به‌ دست‌ مي ‌آورند و براي‌ قبول‌ دعوت‌ آمادگي‌ پيدا مي ‌كنند، وليكن‌ كفّار هر جا كه‌ دعوت‌ مربوط‌ به‌ اطاعت‌ خدا و خدمت‌ به‌ مردم‌ را مي ‌شنوند يا از قبول‌ يكچنين‌ دعوت هايي‌ خودداري‌ مي ‌كنند و بي ‌اعتنايي‌ مي ‌نمايند، يا حركات‌ ديني‌ و ايماني‌ را براي‌ زندگي‌ خود واجب‌ و لازم‌ نمي ‌دانند در نتيجه‌ در پي‌ قبول‌ يكچنين‌ دعوت ها و پرورش ‌هاي‌ مسائل‌ آخرتي‌ نيستند. آنها مانند مسافريني‌ هستند كه‌ در بيابانها و صحراها به‌ دنبال‌ آب‌ و غذا و وسايل‌ زندگي‌ در حركتند. به‌ محض‌ اين كه‌ به‌ روستايي‌ يا چشمة‌ آبي‌ رسيدند همانجا متوقف‌ مي‌ شوند و اضافه‌ بر آن‌ حركت‌ را تا به‌ شهر بزرگتر و تمدن‌ بهتري‌ برسند، قبول‌ ندارند. و در همان‌ روستا متوقف‌ مي‌ شوند، وليكن‌ مؤمنين‌ به‌ انتظار رسيدن‌ به‌ وعده‌ هاي‌ الهي‌ كه‌ يك‌ تمدن‌ بهتر و عالي ‌تر است‌ به‌ حركت‌ خود ادامه‌ مي‌ دهند تا عاقبت‌ به‌ يك‌ زندگي‌ مطلوب‌ و ايده ‌آل‌ كه‌ زندگي‌ آخرت‌ است‌ برسند. زندگي‌ انسانهاي‌ كافر در دنيا مثل‌ ميدان‌ مسابقه‌ و اسب‌ دواني‌ است.‌ وقتي‌ به‌ شركت‌ كنندگان‌ در اين‌ ميدان‌ مي ‌گويند فردا در ميداني‌ به‌ وسعت‌ ده‌ كيلومتر مسابقه‌ به‌ وجود مي ‌آيد هر كسي‌ توان‌ خود را برابر ده‌ كيلومتر دويدن‌ تنظيم‌ مي‌ كند. خداوند هم‌ به‌ همان‌ ميزان‌ به‌ آنها وسعت‌ مي‌ دهد زيرا آنها همين‌ زندگي‌ دنيا را آخرين‌ و كامل ‌ترين‌ زندگي‌ مي ‌دانند و بيشتر از اين‌ در وجود خود تمنا و تقاضايي‌ ندارند. خداوند در آيه ‌اي‌ در سورة‌ كهف‌ مي ‌فرمايد: حق‌ را از جانب‌ خدا به‌ مردم‌ ابلاغ‌ كنيد دنيا و آخرت‌ را براي‌ آنها معرفي‌ كنيد. هر كسي‌ طالب‌ ايمان‌ و تقوا باشد توفيق‌ خدا به‌ او مي‌ رسد تا بتواند ايمان‌ به‌ خدا بياورد و از كفر و گناه‌ بپرهيزد، و هر كس‌ طالب‌ آخرت‌ نيست‌ و فقط‌ دنيا را هدف‌ خود قرار داده‌ و براي‌ وصول‌ به‌ زندگي‌ دنيا تلاش‌ مي ‌كند. درست‌ نيست‌ كه‌ توفيق‌ الهي‌ آخرتي‌ پيدا كند زيرا اين‌ توفيق‌ عطايي‌ است‌ كه‌ خود را براي‌ قبولش‌ آماده‌ نكرده ‌اند و بلكه‌ آن را به‌ مسخره‌ مي‌ گيرند. در آيات‌ ديگر مي ‌فرمايد:  هركس‌ كشت‌ دنيا مي‌ خواهد ما وسائل‌ كشت‌ دنيايي‌ در اختيارش‌ قرار مي ‌دهيم‌ و او را به‌ آنچه‌ خواسته‌ مجهز مي ‌كنيم‌ و كساني كه‌ كشت‌ الهي‌ آخرتي‌ مي ‌طلبند بيشتر از اهل‌ دنيا به‌ آنها استعداد مي‌ دهيم‌. (کتاب خلقت عالم و آدم)