حضرت علی ع عرب ها را از نظر تعطيل فكر و عقل و دانش تشبيه به سوسمار مي كند.

اسلام در زماني ظهور پيدا كرد و حضرت رسول اكرم با اعرابي رو به رو شد كه فساد و هرج و مرج زمان جاهليت، آن ها را خيلي شجاع و متحور بار آورده بود. افرادي بودند كه در جنگ ها جز با كشتن طرف يا كشته شدن خود به چيزي فكر نمي كردند. مردمي بودند كه عاقبت از ترس، تسليم رسول خدا شدند و در عين حال گفته ‌اند: پشت سر آن حضرت نماز مي خواندند، بت هاي خود را هم در نماز جماعت به همراه داشتند و دست بردار از بت هاي خود نبودند. خداوند در آيه اي از سوره حجرات مي گويد: باالاخره عرب ها تسليم قدرت رسول خدا شدند وليكن ايمان به خدا نياوردند. درست با قتل و كشتار عجيب خود در ميدان هاي جنگ دل هاي آن ها را پر از بغض و كينه نمود تا جايي كه روز عاشورا هم كه فرزندان آن ها بودند بعضي از آن ها به حضرت سيد الشهداء عليه السلام كه به آن ها مي گفت: به چه دليل قتل مرا جايز مي دانيد ايمان به جدم رسول خدا داريد جواب مي دادند و مي گفتند: نقاتلك بغضاً منا لابيك. يعني روي آن كينه و دشمني كه با پدرت علي داريم با تو مي جنگيم. در اين جا امام كينه توزي و كينه جويي آن ها را به اين كيفيت تعريف مي كند مي فرمايد: فاضبّت علي عداوته و اَكبّت علي مُنابذته. يعني عرب ها مانند سوسماري كه به زمين مي خزد و هرگز چپ و راست و بالا و پايين خود نگاه نمي كند چشم او فقط در يك خط كار مي كند به اين كيفيت تصميم گرفتند به هر قيمتي كه باشد دشمني خود را با آن حضرت آشكار كنند و از آن حضرت يا اولاد او انتقام بگيرند. كلمات" اضبت و اكبت "دلالت مي كند بر اين كه عرب ها بعد از پيغمبر با اين كه ظاهراً مسلمان شده بودند وليكن هدفي جز انتقام گرفتن از مولا و فرزندان او نداشتند. خداوند در يك آيه اي اين دو كلمه را معنا مي كند مي فرمايد: افمن یمشي مكباًُ علي وجهه اهدي ام من يمشي سوياً علي صراط مستقيم. خداوند دو نفر را در برابر انسان به نمايش در مي آورد و از مردم قضاوت مي خواهد كه كدام يك بهتر حقيقت را و راه حقيقت را مي بينند. آن كسي كه دمرو به شكم خوابيده مانند سوسمار به اين طرف و آن طرف نگاه مي كند بهتر راه را پيدا مي كند يا آن كسي كه راست قامت به اين طرف و آن طرف نگاه مي كند تا راه حق را ببيند و حركت كند. انسان اگر در بيابان مانند سوسمار بر روي زمين بخزد هرگز نمي تواند جايي را ببيند و يا راه مستقيم را در بيابان وسيع پيدا كند. كساني كه راست قامت ايستاده اند مي توانند همه جا را ببينند و علایم نجات را پيدا كنند. عرب ها را از نظر تعطيل فكر و عقل و دانش تشبيه به سوسمار مي كنند يا كسي كه دمرو خوابيده است كه فقط حركت و فعاليت مي فهمد وليكن حق و باطل و چپ و راست نمي بيند و نمي فهمد. عرب ها به اين كيفيت بعد از رسول خدا سر به پايين فعاليت كردند. بلافاصله بعد از رحلت رسول خدا (ص) آن همه تعليمات و تبليغات را در تعريف امامت و خلافت ناديده گرفتند. فقط با زنده باد و مرده باد و با شعاري بدون شعور از اين طرف به آن طرف رفتند. ذره اي فكر نكردند كه آيا سفارشات رسول خدا را رعايت كرده اند يا نكرده ‌اند. اهل كوفه در آن زمان آگاه ترين مسلمانان به حق و باطل بودند. مدت چهار سال عدالت و تقواي مولا عليه‌ السلام را به چشم خود ديده بودند وليكن به محض اين كه ابن زياد در انبار خرما را باز كرد و شريح قاضي فتوا داد كه حسين بن علي كافر شده است سي هزار نفر از همان مردمي كه پاي منبر علي عليه السلام بزرگ شده بودند شمشير خود را برداشته به كربلا آمدند و ذره ‌اي فكر نكردند كه آيا حقيقتاً حسين بن علي كافر است و يزيد و عبيداله زياد مسلمان است. در جهل و ناداني و در كودني سرآمد مردم زمان و تاريخ بودند. خداوند در قرآن كه هر ملتي را از نظر رواني و فكري تعريف مي كند. درباره آن ها مي گويد: الاعراب اشد كفراً و نفاقاً و اجدر ان لا يعلموا حدود ما انزل الله علي رسوله. يعني آن ها به كفر و نفاق و جهل و ناداني سزاوارترين ملت ها هستند. در قياس با مردم دنيا دركات جهلشان و نفاقشان و كفرشان از همه بيشتر و زيادتر است. در يك چنين زماني كه ملت ها براي رواج مكتب رقص و موسيقي براي قهرمان رقص و موسيقي بقعه و بارگاه مي سازند و آن ها را الگو قرار مي دهند. عرب ها اجازه نمي دهند روي قبر آن قهرمانان علم و دانش، امام صادق و امام باقر سنگ لوحي نصب كنند و آن ها را به عنوان مظهر علم و تقوا به اهل عالم معرفي كنند و يا اجازه نمي دهند كه مسلمانان عارف و عالم با سلام دادن به رسول خدا حرمت آن حضرت را رعايت كنند. يك چنين جهل و سفاهت در دنياي علم و دانش بسيار عجيب و عميق است. لذا خداوند در آيه اي از سوره توبه آن ها را از هر ملتي جاهل تر و منافق تر معرفي مي كند. حقيقتاً حيات علمي و ايماني حضرت رسول و ائمه اطهار در ميان آن ها از بزرگ ترين آيات قدرت خداوند متعال بوده است. (دعای ندبه- جلد اول)