عذاب قیامت با رشوه و فدا قابل رفع نیست.

خداوند مي فرمايد: انسانهاي مؤمن و متقي كه در مراتب بهتر و بالاتر از عقل و معرفت هستند انسان هاي درجـات بعد را  به بصيرت و  بينايي مي رسانند و آنها را به وضعيت زمان آگاه مي كنند و در آن روز يك انسان آرزو مي كند كه اگر بتواند و بشود زن و فرزند و برادران و كودكان خردسال خود و يا تمامي آنچه در زمين است فدا بدهد تا در برابر اين فدا از عذاب آخرت نجات پيدا كند و خداوند مي فرمايد: عذاب آخرت با يكچنين رشوة عجيبي قابل رفع نيست عذاب آخرت چنان است كه هر چه از آن بيشتر فرار كنند بيشتر به طرف آن مي روند زيرا آن عذاب، نتيجه حركت در خط كفر وگناه و مال پرستي مي باشد و تا از اين خط منصرف نشوند و به خط ايمان و تقوي نيايند عذاب آخرت قابل رفع نيست. در تفسير و توضيح آيه اول از اين آيات كه خداوند مي فرمايد: ((يبصرونهم )) يعني اهل قيامت يكديگر را آگاهي مي دهند مي گوييم كه زندگي قيامت از مسير بصيرت و آگاهي بوجود مي آيد، علم و دانش مردم است كه قيامت  بوجـود مي آورد، زندگي قيامت مانند كلاس هاي تعليم و تربيت است كه بر پايه عقل و استعداد دانشجو افتتاح مي شود. اين دانش آموزان و دانشجويان هستند كه خود را به ميزاني از استعداد و عقل و شعور مي رسانند و بر پاية همان استعدادكلاس هاي بالاترو يا دانشگاه براي آنها افتتاح مي شود. زندگي قيامت هم به همين كيفيت است آن يك زندگي است كه از مسير ارادة خدا و ارادة اولياء خدا ظاهر مي شود. عوامل طبيعت و يا توليدات طبيعي در آن زندگي معطل و مختل است. تا اذن و اجازه خدا و اولياء خدا نباشد درخت ها ميوه نمي دهد و سرما گرما برطرف نمي شود و يا همچنين. آن چه درطبيعت ماية نفع و ضرراست تأثير نمي كند. زندگي آخرت  مانند زندگي دنيا نيست كه بدون شرط همه كس از آن استفاده كنند هردو طايفه كافر و مؤمن سر سفرة طبيعت نشسته بـهره برداري نمايند بـلكه سفره طبيعت كلا در اختيار خدا و اولياء خدا قرار مي گيرد و طبيعت مانند خانه ي خدا وانسان هاي ديگرمانند ميهمانان اين خانه هستند. بدون اراده صاحبخانه شربت آبي و يا غذايي در اختيار مهمان قرار نمي گيرد. خداوند ضمن آيه اي مي فرمايد: (قل هي للذين امنوا في الحيوه الدنيا خالصه يوم القيامه) يعني سفرة طبيعت در دنيا براي مؤمنين خلق شده و روز قيامت بطور خالص در اختيار آنها قرار مي گيرد، كفار نمي توانند از اين سفره در زندگي قيامت بهره برداري كنند، وضعيت يك كافر و منـافق در قيامت چنان است كه اگر كنار نهرآبي باشد نمي تواند ازآن آب استفاده كند و يا اگرآفات و حشرات او را محاصره كنند  نمي تواند پشه اي و يا مگسي را از خود براند، در انتهاي عجز و ضعف قرار مي گيرند و وضعيت مؤمن چنان است كه فرمان او را كوه و صحرا ودريا و حشرات اجرا مي كند به درخت ها دستور مي دهد ميوه خود را ببار بياورند و به بيابان ها دستور مي دهد كه آب خود را جاري سا زند. يك تحول همه جانبه و انقلاب طبيعي بوجود مي آيد عوامل طبيعت  مختل شده و عامل اذن و ارادة خدا جاري مي شود.  يك چنين تحولي بر پايه فهم و استعداد مردم وقوع پيدا مي كند. مؤمنين در يك وضع فكري قرار مي گيرند كه صد در صد يقين پـيدا مي كنند كه جز اراده خدا كسي نمي تواند آنها را از محروميت و مظلوميت نجات دهد، كفار هم در عجز كامل قرار مي گيرند، يقين  پيدا مي كنند كه از دست آنها براي آنها و براي ديگران كاري ساخته نيست وليكن اهل ايمان در اين عجز و ناتواني اميدوار به خدا مي شوند، چراغ اميدشان به طرف خدا برافروخته مي شود، از خداوند متعال تقاضاي كمك مي كنند و خداوند فرج آنها را مي رساند. كفار روي قلت فهم و معرفت حالت يأس پيدا مي كنند به دليل جهل و سفاهت در محروميت كامل قرار مي گيرند و نظر به اين كه به نور ايمان مجهز نيستند در حال انكار وجود خدا و اولياء خدا به سر مي برند و همين جهل و انكار باعث مي شود كه اميدواري به خدا پيدا نكنند و از خدا خواهش و تمنايي نداشته باشند. از يك طرف عوامل طبيعي و انساني براي آنها معطل و مختل شده نمي توانند از طبيعت و يا هـمكاري انسان ها استفاده كنند از طرف ديگر در يأس كامل قرار مي گيرند كه نمي توانند از رابطه با خدا استفاده كنند. خداوند در آية  ديگري آنها را از نظر فكري و رواني تعريف مي كند و مي فرمايد: (حتي اذا فتحنا عليهم بابا عذاب شديد اذا هم فيه مبلسون) يعني درهايـي از عذاب هاي سخت به روي آنها باز مي كنيم و آنها در يأس و نا اميدي كامل قرار مي گيرند. همين اميد و يا نااميدي سرماية  زندگي آخرت  است. اهل ايمان و تقوي كه به خدا اميدوار شده اند مي توانند از اميدواري خود استفاده كنند و از خـدا و اولياء خدا بهره  بگيرند و اين بهره برداري براي اهل كفر و نفاق ممكن نيست در نتيجه هر دو طايفه بصيرت كامل به وضعيت قيامت و آن انقلاب طبيعي پيدا مي كنند و مي دانند كه در آن زندگي سرما يه اي به جزلطف و ارادة خدا وجود ندارد در نتيجه انسانهاي كافر در وضعي قرار مي گيرند كه حاضرند تمامي موجوديت خود را از زن و بچه و خواهر و برادر و تمامي ثروت هاي عالم (اگر مال آنها باشد) فدا بدهند تا عذاب آخرت از آنها مرتفع شود با اين كه ممكن نيست زيرا عذاب هاي آخرت از خط كفر و گناه پيدا شده است و آنها از نظر فكري و رواني در اين خطند و جهل و سفاهت آنها اجازه نمي دهد خط كفر و گناه را تغيير دهند و به خط ايمان و تقوي درآيند. آنها چنان زندگي كرده اند كه ظلم و ستم آنها تمامي اهل عالم را و اهل ايمان را فرا گرفته هما ن طور كه بندگان خدا را برخود غضبناك كرده اند لازم است كه تمامي آنها را هريك  از خود راضي كنند و اين جلب رضايت خدا و اولياء خدا جز با  انـتخاب راه حق  و حركت در آن ممكن نيست كه اين راه به دليل جهل و سفاهت برآنها بسته است. شما يك كافر متكبري را مانند يزيد و معاويه و ابن زياد و يا مانند فرعون به نظر بياوريد كه با آن روح تكبر و تفرعن بندگان خـدا را ذليل و ضعيف كرده اند چطور حاضرند كه خـود را  در خدمت همان بندگان ضعيف و ذليل قرار دهند و رضايت آنها را بدست آورند آن روح تكبر و تفرعن آن چنان شديد است كه تحمل  عذاب ها براي آنها آسانتر از اين است كه در خدمت اهل ايمان باشند و آنها را از خود راضي كنند فرعون در محاصره عــذاب  قرار مي گرفت وليكن حاضر نمي شد كه دست حـضرت موسي را ببوسد و برتري او را برخود قبول كند عذاب قيامت هم به همين شكل است خيال مي كنند با رشوه و فدا عذاب قيامت قابل رفع است. با اين كه عذاب با تغيير خط و تكامل قابل رفع مي باشد و اين خط تكامل در نظر آنها كور است كه امكان حركت در خط ايمان براي آنها نيست، تقاضاي آنها از خدا در برابر آن رشوه بزرگ مثل اين است كه سگي يا گربه اي از خدا تقاضا كند كه از او مقداري جواهر بگيرد و او را به بهشت ببرد خداوند به آن سگ و گربه  مي فـرمايد: بهشت جاي انسان است تو اگر انسان شدي در بهشتي. رشوه لازم ندارد و اگر انسان نشدي در جهنمي. (تفسیر سوره معارج)