چرا خلقت و تربیت آنی نیست و تدریجی است؟

وقتي سئوال كرده ‌اند كه خدايي كه قدرت دارد در يك ثانيه آن چه مي خواهد خلق كند، خلق مي كند چرا خلقت انسان و حيوانات ديگر را و يا نباتات و ميوه جات و امثال آن را در مدتي طولاني خلق مي كند. امام (ع) جواب مي دهد كه خلقت به اين كيفيت براي تعليم و تربيت انسان است. مي خواهد فكر انسان ها را در جريان خلقت و آفرينش قرار دهد و آفريدن و خلق كردن به آن ها بياموزد. آن چه مي‌آفريند به تدريج خلق مي كند، ابتدا نطفه را به انسان نشان مي دهد كه اين بذر وجود تو مي ‌باشد. كم كم ظرف نُه ماه، بچه را تكميل مي كند و همين طور چيزهاي ديگر. پس اين خلقت تدريجي به منظور تعليم و تربيت انسان است. به طور كلي تربيت آني خواه به اراده خدا يا به اراده خلق خدا ممكن نيست. زيرا خلقت صد در صد مربوط به اراده خداست. مخلوقات نمي توانند در خلقت مداخله كنند و ذره ‌اي خلقت را به تأخير بياندازند يا خدا را از خلقت خلايق باز دارند وليكن در تربيت، يك سر نخ به دست انسان است، كم كم انسان را آماده مي كند براي فهميدن، بعد كلمه ‌اي به او مي‌ فهماند و تعليم مي دهد. معلم خدا باشد يا انسان هر دو معلم مجبورند خود را در وضع فكري شاگرد قرار دهند. شاگردان خيلي دير آماده مي شوند براي فهميدن. استاد هم مجبور است صبر كند تا وقت و ساعتي كه شاگرد آماده مي شود. پس تربيت انسان ها طول مي ‌كشد تا روزي كه مجهز به علم و دانش شوند. خدا براي تربيت انسان ها تا رسيدن به كمال مطلق، دوره ‌اي به مدت پنجاه هزار سال معين فرموده و در انتهاي اين مدت مردان و زنان به كمال مطلق مي رسند. مانند خداي خودشان مي دانند و مي توانند. خداوند از آن انسان هاي كامل نمونه ‌اي در اختيار انسان هاي دنيا قرار داده مانند چهارده معصوم به تمامي زن ها مي گويد: شما بايستي در حركت و تكامل باشيد تا وقتي كه مانند حضرت زهرا (س) به علم و دانش و معجزات مجهز شويد. به مردان هم مي گويد: شما بايستي در حركت و فعاليت باشيد تكامل پيدا كنيد تا نمونه امام خود مانند پيغمبر و علي بن ابي طالب عليهم السلام شويد. پس ظهور علم كامل در انسان ها مدت، لازم دارد. آفرينش آنی علم در وجود انسان محال است زيرا براي فراگيري آن آماده نيست. نمونه‌هايي هم كه در تاريخ ديده شده كه كودكي مانند حضرت عيسي در گهواره سخنراني كرده و خود را به عنوان يك پيغمبر معرفي كرده است اين سخنراني به صورت نوار ضبط صدا انجام گرفته است. گاهي خداوند فكر و زبان انسان را در اختيار خود مي گيرد و به زبان انسان سخن مي گويد. زني خدمت رسول خدا رسيد بچه كوچك خود را بغل گرفته بود عرض كرد يا رسول الله شما به چه دليل پيغمبر هستيد، معجزه‌ اي به من نشان بدهيد پيغمبر فرمود: اگر اين كودك به رسالت من گواهي دهد قبول مي كني عرض كرد: بلي يا رسول الله. كودك به زبان فصيح صدا زد: يا اماه انه رسول الله. يك يهودي به نام سبخت خدمت حضرت رسيد عرض كرد: شما را چگونه بشناسم و ادعاي شما را قبول كنم كه پيغمبر خدا هستيد حضرت به او فرمود: گوش بده ببين چگونه اين سنگ ها و ريگ ها و درخت ها به رسالت من شهادت مي دهند يك مرتبه گوش داد ديد سر و صدا از هر گياهي و درختي و خاك و سنگي بلند است كه مي گويند: يا سبخت انه رسول الله. آمن به يهودي گفت: ما رايت ما مثل اليوم عجبا. هيچ وقت چنین مسئله عجيبي نديده ام. پس در اين جا كه كودك سخن مي گويد يعني خدا به وسيله كودك سخن مي گويد. نه اين كه كودك به علم و دانش خود سخن مي گويد. تسبيح جمادات هم به همين شكل است. خداوند شبي كه حضرت موسي را به نبوت مبعوث كرد يك شجره نوراني را به صورت بلندگو در اختيار خود گرفت و با موسي سخن گفت. پس سخنراني گاهي بر پايه علم و دانش انسان ايراد مي شود كه انسان به زبان خود آنچه مي داند مي گويد و گاهي اين سخنراني به صورت نوار و بلندگويي به اراده خدا ظاهر مي گردد. و خداوند به اراده خود سخن مي گويد. به طور كلي تربيت فوري و آني از محالات است و محال قابل وقوع نيست. تربيت آني و فوري از نوع نشدن است نه از نوع نكردن. زيرا سر نخ به دست شاگرد است و شاگرد كم كم آمادگي پيدا مي كند. آموزگار هم مجبور است كم كم به او ياد بدهد. به همين منظور دوره تربيت انسان ها خيلي طول مي‌كشد. با اين كه خلقت آن ها فوري قابل وقوع است. در قيامت كه مردگان از دل خاك زنده مي شوند فوري زنده مي شوند ولي در دنيا خداوند آن ها را كم كم و به تدريج خلق مي كند. (دعای ندبه- جلد سوم)