چنانچه دوست دارید آنچه از خدا می‏خواهید مورد اجابت واقع شود خود را از حالتِ خواندنِ دعا، در حالت خواستنِ مندرجات دعا قرار دهید.

دعا به سه صورت انجام می شود که دو صورت آن مقدمه است برای پیدایش صورت سوم. اول، قرائت جملات دعائی به تقلید و شنیدن از دیگران. مثل دانش آموزی که کلمات را از معلم یاد می گیرد و آنها را تمرین و تکرار می کند تا برایش آسان شود. دوم، خواندن جملات دعا و دانستن معانی آن، و گاهی خواندن این جملات به طور مرسوم و متداول، بدون این که بداند. خواندن و دانستن، بدون خواستن. سوم، خواستن مندرجات دعا و مطالبی که در ارتباط با خداوند متعال قرار می گیرد، که با هر جمله ای از خداوند تبارک و تعالی خواهش و تمنائی دارد. خود را در برابر خدا مانند فقیری محتاج و مستأصل می داند که مشرف به وادی عمیق و هولناک محرومیت از همۀ نعمت ها است، در کویر زندگی، که نه آبی برای آشامیدن، نه هوای سالمی برای تنفس، نه لقمۀ غذائی گوارا و نه دوست و مونسی دارد، بلکه دائم مبتلا به انسان هائی از جنس میوۀ درخت زقوم است که مانند مار و کژدم یکدیگر را می گزند و اذیت می کنند. وادی هولناک دیگری که انسان خود را مشرف به آن می بیند، علاوه بر برهوت جهنم، گرفتاری به عذاب هائی است که از مظلوم به ظالم برمی گردد، که ظالمان تا ابد مبتلا به آن هستند. بعضی خیال می کنند مار و عقرب جهنم مانند مار و عقرب بیابان و صحرا هستند، درحالی که آنها انسان های فاسق و فاجرند که در دنیا عِرض و ناموس یکدیگر را می‌برند و می ‌جوند و در آخرت هم گوشت تن یکدیگر را می گزند. خداوند تعالی در معرفی (زقوم) در سورۀ صافات می فرماید: "انّها شجرةٌ تَخرُجُ فی اَصلِ الجَحیم طَلعُها کَانّه رُئوسُ الشّیاطین" یعنی آگاه باشید که غذای جهنم میوه های درخت زقوم است، و میوه های درخت زقوم همان رؤسای کفر و ضلالت هستند که یکدیگر را می جوند و می خورند. پس درخت زقوم و میوه های آن مانند درختی نیست که در زمین سبز می شود و میوه می دهد؛ در جهنم باغ و گیاه و علفی قابل ظهور نیست، بلکه آن درخت ها انسان های کافر و فاجر، و میوه های آن، اذیت های آنها است که با دست و زبان به یکدیگر می‌رسانند. کلمۀ (کَاَنّ) از باب تشبیه چیزی به چیز دیگر نیست بلکه بیان واقعیت است. مثلا گاهی لباس خود را می بینی می گوئی: مثل این که لباس من است! و گاه لباس کسی را می بینی و می گوئی: مانند لباس من است. آنجا که بلقیس ملکۀ سبا وارد بارگاه سلیمان شد تخت سلطنتی او را به او نشان دادند و گفتند: آیا این تخت شما است؟ جواب داد: "کَانّهُ هو" یعنی مثل این که تخت من است؛ نگفت: همانند تخت من است. این جا هم خداوند تعالی نمی گوید درخت زقوم و یا میوه های آن مانند درخت صبره و حنظل است، بلکه می گوید: گوئی رؤسای شیاطینند.  اکنون انسانی که خود را مشرف به این دو وادی هولناک می بیند چه حالی دارد و چگونه به کسی پناهنده می شود که قدرت دارد او را از سقوط حفظ کند و به زندگی بهشتی برساند. یک چنین حالتی حالت دعا و نیایش به معنای واقعی آن است. این، همان حالتی است که صد در صد مطلوب خداوند است و در این حال ممکن نیست که انسان خواهشی از خدا بکند و مورد قبول واقع نشود. گاه خداوند تعالی برای پیدایش چنین حالتی در انسان و رساندن او به ساحل نجات، او را در محاصرۀ بلاها و مصیبت های نابود کننده قرار می دهد. انسان در این حال که مرگ خود را حتمی می بیند برای نجات از عذاب به خدا پناهنده می شود، و این حالت همان دعای مطلوب است. پس کسانی که متوسل به دعاهای وارده در آیات قرآن و پیشوایان معصوم می شوند، اگر دوست دارند آنچه از خدا می خواهند مورد اجابت واقع شود خود را از حالتِ خواندنِ دعا، در حالت خواستنِ مندرجات دعا قرار دهند، زیرا خواندن با خواستن فرق دارد. انسان در صفحات کتاب می‌خواند: "ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرة حسنه و قنا عذاب النار". یا می خواند: "رب اغفر لی و لوالدیّ" و امثال آن؛ فقط عبارت ها را می خواند اما چیزی نمی خواهد. خواستن یعنی این که نیاز وجودی خود را که نجات از عذاب و وصول به نعمت ها است درک کند و از خدای مهربان بخواهد؛ نیایش توأم با خواهش. این همان دعائی است که خداوند در قرآن می فرماید: قل ما یعبؤا بکم ربی لولا دعاؤکم. یعنی اگر شما از خدا خواهشی نداشته باشید خدا هم به شما اعتنائی ندارد. (شرح دعای سمات)