چگونه وفاي به نذر انسان را در معرض آمرزش خدا قرار مي دهد؟

كلمه نذر و انذار و نذير همه اين ها كلماتي است كه دلالت برآخرين نتيجه عمل مي كند. آخرين نتيجه كه از عمل ظاهر مي شود و با پيدايش آخرين نتيجه عمل، انسان قوام و كمال پيدا مي كند. عمل را در ارتباط با آخرين نتيجه، نذر مي نامند مانند اين كه درخت كاشته و به ثمر رسيده و يا از كارهاي ديگر نتيجه گرفته است. نذير و انذار هم كه يكي از صفات پيغمبران است كه به آنها نذير و منذر مي گويند به مناسبت اين است كه آنها از آخرين نتيجه اعمال سخن مي گويند و انسان ها را در ارتباط با نتايج اعمالشان قرار مي دهند و از نتيجه و بازدهي كفر و گناه مي ترسانند. در اين رابطه نذر و وفاي به نذر يكي از احكام الهي و از احكام شرع اسلام است. نذر به معناي اين است كه انسان با خداي خودش در اطراف ظهور نتايج يك عمل معاهده مي بندد و با خدا قرار مي گذارد كه اگر به حاجت خود رسيدم و فلان نقشه و يا عمل به ثمر رسيد چنين و چنان يك عمل ديني انجام دهم. مثلا ميگويد اگر معالجه مرض به ثمر رسيد در برابر، چند ركعت نماز مي خوانم و يا عمل نيك ديگري را انجام مي دهم. ضمن يك چنين معاهده با خدا انسان تكليف شرعي پيدا مي كند كه اگرآن چه را از خدا خواسته انجام گرفت و به حاجت خود رسيدآن چه را با خدا قرار گذاشته، انجام دهد. وفاي به نذر وقتي واجب مي شود كه حاجت انسان از آن مسيري كه خواسته، برآورده شود مثلا درخت مي كارد و مي گويد اگر اين درخت به ثمر رسيد و يا اگر به مسافرت مي رود مي گويد اگر سالم برگشتم. نتايجي كه از راه هاي ديگر بوجود مي آيد هر چند شباهت با همان كاري دارد كه با خدا عهد بسته است مربوط به نذر نيست مثلا مي گويد اگر مريض من از سرطان نجات پيدا كرد وليكن آن مريض از مرض ديگري مانند سل و چيزهاي ديگر نجات پيدا مي كند و بهبودي حاصل مي شود در اين جا وفاي به نذر واجب نيست زيرا او نجات از سرطان را خواسته تا معالجه مرض ديگر. به محض اين كه انسان به حاجت خود رسيد وفاي به نذر بر او واجب مي شود و به همين دليل يك چنين معاهده اي را نذر ناميده اند كه انسان نتيجه كار را از خدا مي خواهد نه مقدمات آن را. چيزي را كه انسان با خدا معاهده مي بندد و به اصطلاح نذر مي كند، بايستي يك عمل پسنديده و مستحبي باشد از نوع واجبات و يا محرمات و مكروهات نباشد. مثلا نذر كند كه اگر حاجتش برآورده شود نماز صبح و يا ظهررا بخواند و يا خمس و زكات مالش را بدهد. اين ها از اعمالي است كه بدون نذر واجب شده است. مي تواند اعمال مستحبي و يا انفاقات و خدمات مستحبي را نذر كند و اگر نذر كند كه حاجتش برآورده شود فعل حرام و مكروهي را انجام دهد، نذر باطل مي شود. در اين جا حضرت زهرا (س) ميفرمايد: به محض اين كه انسان به نذر خود وفا مي كند در معرض مغفرت الهي قرار مي گيرد. مغفرت دراين جا به معناي پوشش هاي تكاملي و توفيقاتي است كه براي انسان بوجود مي آيد و در اثرآن نواقص فكري و ايماني او از بين مي رود. رقم ايمان و استعداد او بالا مي رود و بهتر و بهترمي شود. انسانها در آفرينش گرفتار نقص ايماني و عقلي هستند كه براساس همان نواقص، محروميت هائي پيدا مي كنند. در ارتباط با خدا مانند ميوه خام و يا پخته هستند. در دوران خامي خود گرفتار اعمالي مي شوند كه اگر نقص فكر و استعداد از آنها برداشته شود عقل و ايمان آنها نيرو پيدا كند به دنبال گناه نمي روند و يا وظائف خود را رها نمي كنند. مغفرت عبارت است از تاييدات الهي كه در اثرآن نيروي ايمان و عقل انسان رشد مي كند و بالا مي رود و اين رشد ادامه پيدا مي كند تا به حد كمال برسد در نتيجه نواقص وجودي انسان مرتفع مي شود. عمل به مستحبات و واجبات و عمل به نذر و معاهداتي كه انسان با خدا بسته است سبب مغفرت و ازدياد عقل و حكمت مي شود و درجات ايماني و عملي انسان بالا مي رود. عده اي گمان كرده اند كه مغفرت به معناي عفو الهي و گذشت از گناه و معصيت است، گفته اند كسي كه مرتكب گناهي شود بايستي از خدا مغفرت بخواهد وليكن معناي واقعي مغفرت غير از عفو است. عفو به معناي محو اثر گناه است. هر گناهي در وجود انسان اثري باقي مي  گذارد كه آن را مرض روحي ناميده اند. در اين جا گناهكار طالب عفو خدا مي شود. توبه مي كند و از خدا مي خواهد كه آن مرض روحي را معالجه كند. از اين محو اثر تعبير به عفو مي شود و اما مغفرت به معناي رشد و تكامل و زياد شدن نيروي علم و ايمان است كه براساس آن نواقص وجودي انسان برطرف مي شود.  انسان هاي مؤمن و بي گناه، مستحق مغفرت هستند و همچنين پيغمبران معصوم، ولي تا گناهي از آنها سر نزند طالب عفو نمي شوند و برآنها توبه واجب نمي شود كه از عفو خدا استفاده  كنند زيرا مرتكب گناه نشده اند. (کتاب شخصیت حضرت زهرا و مریم س)