حق بنده برخدا به جعل خداست نه به استحقاق بنده.

آيا بندگان خدا برخدا حقي پيدا مي كنند آن چنان كه خدا بر بندگان خود حقي دارد؟ زيرا گاهي با بعضي جملات و دعاها روبرو مي شويم كه در آن براي مؤمن و يا پيغمبر و اهل بيت او بر خدا اثبات حق شده است. در‌آن دعاها مي خوانيم: «اللهم اني اسئلك بحق محمّد و آل عليك» و در بعضي جملات وارده هست كه مي گوييم: «اللهم بحق المؤمن عليك» و يا اين كه يك انسان معصوم مي گويد: « ياالله بحقي عليك» چگونه ممكن است كه انسان مؤمن بر خدا حقي پيدا كند زيراحق من بر كسي از طريق بهره رساني و خدمت به او پيدا مي شود وحق ديگران هم بر من به همين كيفيّت و روشن است كه بندگان خدا نمي توانند بهره اي به خدا برسانند و يا خداي خود را خدمت كنند پس چگونه بر خدا حق پيدا مي كنند؟ جواب اين سئوال خطبه اي در نهج البلاغه است از مولي اميرالمؤمنين كه حقوق را تعريف مي كند. انسان در وصف و تعريف كلمه حق در وسعت و گشايش قرار مي گيرد وليكن در انصاف و رعايت حقوق در مضيقه قرار مي‌گيرد حق به نفع هيچ كس جاري نمي شود مگر اين كه به ضرر او هم هست و به ضرر هيچ كس اجرا نمي گردد مگر اين كه به نفع او هم اجرا مي شود. اگر كسي را پيدا كنيد كه برهمه كس حق دارد و كسي بر او حق ندارد فقط خداوند متعال است. و ضمن جملات ديگر مي فرمايد: وليكن خداوند متعال از روي لطف و كرم براي بندگان مطيع خود حقي برخود قرار داده و وعده داده است كه هركس او را اطاعت كند به بهشت ببرد. پس براساس اين خطبه انسان هاي مطيع برخدا حق پيدا مي كنند وليكن حقي است به وعده خدا و براساس عهدي كه با بندگان خود بسته است و به بندگان خود قول داده نه حقي كه مؤمن طلبكار باشد. پس حق مؤمن بر خدا حقي است كه خدا قرار داده و طبق وعده خدا پيدا شده نه حقي كه انسان از طريق خدمت و يا بهره رساني به خدا برخدا پيدا كند. خداوند ضمن آيه اي در قرآن مي فرمايد: «كتب علي نفسه الرحمة» يعني خداوند بر خود واجب كرده وخود را ملزم نموده است كه به بندگان خود رحم كند و آنها را به بهشت ببر. پس اين يك حقي است به جعل خدا نه به استحقاق و مطالبة بندگان. (کتاب شجره طوبی)