تعریف کلمه ابتلاء و دلیل ایجاد آن.

بلا و ابتلاء كلمات‌ بلا و ابتلا و بلوا از ماده‌ بلي‌ يبلو به معناي‌ برگشت‌ شئي‌ به صورت‌ گذشته‌ خود مي باشد كه‌ در اصطلاح‌ فارسي‌ آن را كهنه‌ و كهنگي‌ مي نامند و حصير كهنه‌ را حصير با ليه‌ مي خوانند بلا از آنجا بوجود مي آيد كه‌ شي‌ با شخص‌ به صورت‌ قديم‌ و كهنه‌ برمي گردد و اين‌ برگشت‌ از طريق‌ سلب‌ نعمتي‌ از نعمت هاي‌ موجود انجام‌ مي گيرد كه‌ با سلب‌ اين‌ نعمت‌ ابتلا و بلا بوجود مي آيد. صورت هاي‌ جديد و تازه‌ در وجود انسان‌ و زندگي‌ او با تجديد نعمتي‌ از نعمت هاي‌ خدا براي‌  زن‌ و مرد واقع‌ مي شود. پيدايش‌ مال‌ و ثروت‌ و هر چيزي كه‌ از نوع‌ ترقي‌ و تكامل‌ مي باشد سلب‌ هر يك‌ از اين‌ نعمت ها بلا مي باشد كه‌ انسان‌ را به حالت‌ ما قبل‌ پيش‌ از ازدواج‌  و اولاد و مال‌ و ثروت‌ برمي گرداند. برگشت‌ زندگي‌ در مال‌ و ثروت‌ به ماقبل‌ و يا برگشت‌ زندگي‌ به ماقبل‌ پيدايش‌ زندگي‌ كه‌ با سلب‌ نعمت هاي‌ موجود انجام‌ مي گيرد بلا و ابتلا ناميده‌ مي شود كه‌ خداوند در اين‌ آيه‌ شريفه‌ به‌ اقسام‌ آن‌ اشاره‌ مي كند و ميفرمايد شما را به‌ بلاهائي‌ آزمايش‌ مي كنيم‌ مانند سلب‌ امنيت‌ و ظهور خوف‌ و كمبود غذاها و پيدايش‌ گرسنگي‌ و خسارت هاي‌ مالي‌ و پيدايش‌ فقر و سلب‌ نعمت‌ سلامتي‌ با ظهور مرض‌ و سلب‌ ثمرات‌ زندگي‌ يعني‌ زن‌ و فرزند و ظهور غربت‌ و تنهائي‌ بعد ازآشنايان‌ و دوستان‌ به‌ سلب‌ اين‌ نعمت ها شما را مبتلا مي كنيم‌ تا صبر و استقامت‌ شما را در راه‌ اطاعت‌ خدا ملاحظه‌ كنيم.‌ در اين‌ آزمايش‌ بشارت‌ و مژدگاني‌ شامل‌ حال‌ كساني‌ مي شود كه‌ در راه‌ خدا صبر مي كنند. دليل‌ پيدايش‌ بلا و سلب‌ نعمت ها اين‌ است‌ كه ‌انسان ها به‌ محض‌ اين كه‌ به‌ نعمتي‌ از نعمت هاي‌ خدا رسيدند گمان‌ مي كنند كه‌ به‌ مقصد واقعي‌ و سعادت‌ دائمي‌ رسيده ‌اند و گمان‌ مي كنند كه‌ هدف‌ خدا از خلقت‌ آنها و هدف‌ آنها از آفرينش‌ رسيدن‌ به‌ همين‌ مقدار مال‌ و ثروت‌ و يا نعمتي‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ رسيده‌ اند. لذا در آن‌ حال‌ و در دايره‌ نعمت هايي‌ كه‌ به‌ آن‌ رسيده ‌اند توقف‌ مي كنند و حالت‌ ركود در آنها پيدا مي شود كه‌ اين‌ توقف‌ و ركود درست‌ به‌ معناي‌ مرگ‌ است‌ مانند مسافريني‌ كه‌ در ميان‌ راه‌ به‌ آب‌ و علفي‌ و چشمه ‌آبي‌ برسند و در آن جا متوقف‌ شوند و گمان‌ كنند كه‌ به‌ آن‌ شهر بزرگ‌ و شهر با بركت‌ رسيده‌اند. روشن‌ است‌ كه‌ يك‌ چنين‌ توقف‌ بي جا آنها را از وصول‌ به‌ شهر هاي‌ بزرگ تر كه‌ معدن‌ و منبع‌ تمامي‌ نعمت ها و بركات‌ است‌ باز مي دارد پس‌ بر يك‌ مربي‌ بيدار و آگاه‌ لازم‌ است‌ كه‌ آن‌ مسافر جاهل‌ متوقف‌ را از آن‌ بيابان‌ به سوي‌ شهرهاي‌ بزرگ‌ حركت‌ دهد هرچند كه‌ آن‌ حركت‌ از طريق‌ خشكانيدن‌ چشمه‌ آب‌ و درخت ها باشد زيرا يك‌ لذت‌ كوچك‌ موقتي‌ كه‌ انسان‌ را از لذت‌ بزرگ‌ و دائمي‌ باز مي دارد بهتر اين‌ است‌ كه‌ سلب‌ گردد. مسافرت‌ تكاملي‌ انسان ها مانند مسافرت‌ از شهر به شهر و از شهر كوچك تر به شهر بزرگ تر مي باشد كه‌ اين‌ مسافرت‌ از طريق‌ پيدايش‌ عقل‌ و دانش‌ و رسيدن‌ به‌ نعمت هاي‌ بهتر و بيشتر و عوالم‌ وسيع‌ و وسيع تر انجام‌ مي گيرد محرك‌ و راننده‌ انسان‌ در مسافرت هاي‌ تكاملي‌ به سوي‌ عقل‌ و دانش‌ بيشتر و عوالم‌ وسيع تر و ثروت هاي‌ بهتر و بيشتر فقط‌ خداوند متعال‌ است.‌ در آن جا كه‌ خداوند بنده‌ خود را در ثروت‌ و نعمت‌ مخصوصي‌ قرار مي دهد و مي بيند كه‌ بنده‌ او درآن‌ ثروت‌ و نعمت‌ مخصوص‌ متوقف‌ شده‌ است‌ و از حركت‌ به سوي‌ نعمت‌ بهتر و بزرگ تر باز مانده‌ و در واقع‌ حالت‌ شرك‌ و ثروت‌ پرستي‌ و يا زندگي‌ پرستي‌ در او بوجود آمده‌ آن‌ ثروت‌ و نعمت‌ را كه‌ مايه‌ ركود و توقف‌ شده‌ سلب‌ مي كند و انسان‌ را در خلاء از آن‌ نعمت‌ قرار مي دهد تا در او حالت‌ حركت‌ به سوي‌ نعمت‌ و ثروت‌ عالي تر پيدا شود انسان‌ مبتلا از سلب‌ نعمت‌ به خدا پناهنده‌ مي شود و همين‌ پناهندگي‌ و ياد خدا به معناي‌ ادامه‌ حركت‌ است‌. پس‌ ابتلا براي‌ كساني‌ بوجود مي آيد كه‌ به‌ ثروت‌ دنيا مشعوف‌ شده‌ و خود را فريفته‌ سلامتي‌ و زندگي‌ زن‌  و فرزند نموده‌ اند با اين كه‌ ايمان‌ به خدا و عالم‌ آخرت‌ دارند. (تفسیر سوره بقره)