تفاوت انسان ها با یکدیگر به جهت نوع تربیت آنها است نه خلقت آنها

خداوند متعال انسانها را در خلقت ابتدائي و در تكون از آب و خاك يك جور  و يكنواخت خلق مي ‏كند و هرگز نقشه كامل خود را در خلقت انساني ناقص نمي گذارد، و يا انسانها را در خلقت متفاوت خلق نمي ‏كند. به كيفيتي كه يك نفر از آنها بتواند ايمان به خدا بياورد و معرفت پيدا كند و ديگري نتواند ايمان به خدا بياورد. خلقت كامل و ناقص در اين جا مانند خلقت انسان و حيوان است. حيوانات كه در خلقت خود در قياس با انسان ناقصند، نمي توانند ايمان به خدا بياورند، يا علم و شعور پيدا كنند يا فهم و معرفتي كسب نمايند. مثلا در زندگي خود تنوع و تكامل داشته باشند و بتوانند مانند انسانها زندگي هاي بهتر و عاليتري براي خود بيافرينند. وليكن انسانها مجهز به وسائل دانستن و فهميدن و يا ايمان آوردن و كافر شدن هستند. مي توانند در زندگي، تكامل پيدا كنند، به فهم و معرفت برسند. پس اگر خداوند انساني را در آفرينش ابتدائي، ناقص خلق كند تا براساس نقص وجودي خود نتواند ترقي كند و ايمان به خدا بياورد و معرفت كسب كند، در حكمت خدا جايز نيست يك چنين انسان ناقص را مكلف به تكليف انسانهاي كامل كند. گاهي ما مشاهده مي‏ كنيم انساني در خلقت خود نابينا و ناشنوا و يا سفيه و ديوانه به دنيا مي‏ آيد. خداوند تكليف ‏هاي بينائي و شنوائي و عقلائي را از او بر طرف مي‏ كند، و نقصان يك چنين انسانهائي براي آن است كه انسانهاي سالم قدر سلامتي خود را در خلقت و عقل و معرفت بدانند زيرا هر نعمتي به ضد آن نعمت شناخته مي‏ شود. نعمت عقل را از انساني سلب مي ‏كند و او را به مرض جنون مبتلا مي‏ كند، تا عقلا قدر نعمت عقل را بدانند. اگر چنين حكمتي در كار نبود خداوند ناقص الخلقه‏ اي را به دنيا نمي ‏آورد. پس انسانها در خلقت ابتدائي خود يك جور و يكنواختند. خداوندمتعال هم در قرآن از وحدت نقشه خود در خلقت انسانها خبر مي ‏دهد. ميفرمايد:  لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم. و جاي ديگر ميفرمايد: ما تري في خلق الرحمن من تفاوت. يعني در مخلوقات خداوند متعال فوت وجود ندارد. يعني چيزي لازم باشد كه خلق شود خدا آن را خلق نكند. مانند اين كه براي هر انساني لازم است دو چشم و دو گوش به همين كيفيت خلق كند. وليكن انساني را با يك چشم و يك گوش به دنيا آورد. پس يك چشم و يك گوش از آن انسان فوت شده است. همان انسان يا ديگران اعتراض مي ‏كنند كه پروردگارا چرا به او چشم ندادي و يا چرا براي او دست و پا خلق نكردي. نظر به اين كه تمامي آنها در خلقت مساوي هستند و همه يكنوع بنام انسان هستند در دين و مرام، و دعوت پيغمبران و قوانين و مقررات يكنواخت و مساويند و خدا همه آنها را به يك زبان و با يك لحن و بيان به دين خود دعوت مي ‏كند. پس منطقي نيست كه بگويند انسانها  بر اساس اختلاف در خلقت و در دين و مرام و كفر و ايمان و يا درجات و دركات كفر و ايمان با يكديگر اختلاف پيدا مي‏ كنند. مثلا بگويند اختلاف انسانها در دين و مرام و حبّ و بغض و قبول يا ردّ دعوت پيغمبران بر اساس اختلافاتي است كه در خلقت خود دارند. اگر چنين باشد انسانها مجبور به كفر و ايمان مي ‏شوند. زيرا كافرها طوري خلق شده‏ اند كه نمي توانند ايمان بياورند و مؤمنين هم طوري خلق شده ‏اند كه نمي توانند كافر به خدا بشوند. حركات انسانها بر پايه خلقت، گناه و معصيت به حساب نمي ‏آيد. خداوند تمامي انسانها را در خلقت مساوي آفريده و نقصي در خلقت آنها باقي نگذاشته است، به تمامي انسانها يكنواخت اراده و آزادي داده است. همة آنها را بر سر دو راهي حق و باطل قرار مي ‏دهد بر پايه همين اراده و اختيار خدا همه آنها را مكلف مي‏ كند معصيت كاران را مجازات مي نمايد که چرا معصيت كرده ‏اند و نيكوكاران را پاداش مي‏ دهد كه به كار خير مشغول شده‏ اند. روي اين حساب مي گوئيم انسانها در خلقت ابتدائي خود يكنواخت و مساوي هستند. وليكن در حركت و تربيت با يكديگر اختلاف پيدا مي‏كنند كه اين اختلاف هم مربوط به سوء اختيار آنها و يا حسن اختيار آنها است. حديث مشهور هم از پيغمبر اكرم اين وحدت خلقت را تائيد مي ‏كند كه ايشان مي فرمايند: هر انساني در خلقت ابتدائي خود روي نقشه اسلام كه دين خداست خلق مي‏ شود. اگر كسي در تربيت آنها مداخله نكند و در برابر دعوت هاي خلاف اسلام قرار نگيرند مسلمان به دنيا مي ‏آيند و مسلمان تربيت مي ‏شوند و مسلمان از دنيا مي روند. كفر و كافري در دنيا پيدا نمي ‏شود. جز اين كه پدرها و مادرها و يا معلمين و اساتيد ديگر فطرت آنها را در مسير تربيت به انحراف مي ‏كشانند آنها را يهودي يا نصراني يا مجوسي يا مرام هاي ديگر بار مي‏ آورند. بر اساس فرمايش پيغمبر اكرم (ص) و همچنين آيه دوم سوره والتين انسانها را در خلقت برابر و مساوي يكديگرند. تمامي آنها بر اساس تربيت اسلامي خلق مي‏ شوند وليكن دست تربيت پدر و مادر و يا معلمين و اساتيد ديگر آنها را به راه‏ ها و مرام ها مختلف مي كشاند. (تفسیر سوره اسری جلد دوم)