حکومت ها قبایی است که خداوند به تن ملت ها پوشانده است.

حكومت ها خواه حق باشند يا باطل، ظالم باشند يا عادل، محصول علم و عمل ملت‏ ها هستند و به تعبير ديگر، حكومت ‏ها قبايي هستند كه خداوند به تن ملت ‏ها مي ‏دوزد و به قامت آنها مي ‏پوشاند. اگر تن ملت ‏ها كوتاه باشد، لباسي كه براي آنها دوخته شده كوتاه است و اگر بلند باشد، بلند است. پس مي ‏گوييم عامل اصلي پيدايش حكومت‏ ها، ملت‏ ها هستند نه حاكم‏هايي كه بر ملت‏ها مسلط شده ‏اند و نه هم خدايي كه به مشيت و اراده‏ خود، آن حاكم‏ ها و حكومت‏ ها را به وجود آورده است، زيرا تقديرات خدا همه جا بر طبق استعداد و طرز فكر انسان‏ها جاري مي‏شود. پس مي ‏توانيم سير بشريت را به سوي زندگي ايده‏ آل در پيدايش حكومت ‏ها و تناوب و تبادل حكومت ‏ها از حق به باطل يا از باطل به حق، جستجو كنيم. بديهي است بشريت بر اساس علم و عمل و استعداد خود در مسير ايجاد حكومت ها هم تكامل پيدا مي ‏كند. حكومت ‏هاي آيندة زمان در هر شهر و مملكتي از حكومت ‏هاي گذشتة زمان بهترند و اين بهتري مربوط به تكامل فكري و استعداد جامعه بشريت است. مشاهده مي‏كنيم كه حكومت ‏ها نيز حركات حكومتي خود را از صفر شروع نموده تا به اين پايه رسيده ‏اند. حكومت‏هاي بوميِ ابتدايي بر پاية قيام يك انسان قلدر نيرومند كه با تهديد و ارعاب و راهزني و قُطّاع الطريقي، خود را بر جامعه‏ ها مسلط نموده و جامعه به آزادي خود در انتخاب آن حكومت‏ ها نقشي نداشته ‏اند بلكه قِلّت فكر و ضعف استعداد آنها ايجاب كرده كه خداوند يك چنان افراد ظالم و زورگويي را بر آنها مسلط كند تا مزه‏ ظلم و زور را بچشند و نهضت فكري به سوي آزادي و عدالت در جامعه ‏ها پيدا شود. پيدايش يك چنين حكومت ‏ها بر پايه تهديد و ارعاب در ابتداي تاريخ بوده و مشاهده مي‏كنيم در آينده‏ ها تا اندازه ‏اي فكر و آزادي انسان‏ها در ايجاد حكومت‏ ها نقش دارد و تا اندازه‏ اي حكومت‏ ها را در ظلم و زور كنترل مي‏ كند و به تعادل نزديك مي‏ كند. در پيدايش اين صورت تكاملي در مسير حكومت ‏ها بد نيست خوابي را كه تعبيركنندة آن دانيال پيغمبر بوده و يكي از سلاطين بابل آن خواب را ديده است بازگو كنيم تا بدانيم چگونه خط سير بشريت در همان اوايل تاريخ پيشگويي شده و از همان ابتداي تاريخ، انتها را در مقابل افكار مردم به نمايش گذاشته ‏اند. در كتاب تورات، سفري مربوط به دانيال نبي دارد كه يكي از سلاطين بابل خواب وحشتناكي ديد. فرداي آن روز كه بيدار شد خوابش از يادش رفت و همچنين از تعبير خوابش، خودش و ديگران عاجز شدند. او همين‏ قدر مي ‏دانست كه خواب وحشتناكي ديده است. تمامي دانشمندان و غيب‏گويانِ شهر خود را جمع نموده به آنها گفت كه ديشب خواب وحشتناكي ديده ‏ام كه از يادم رفته، شما بايد خواب مرا و تعبيرخواب مرا بازگو كنيد اگر نه شما را به قتل مي ‏رسانم. آنها در جواب گفتند كه حضرت سلطان خواب خود را بگويند تا ما تعبير كنيم. ما از غيب با خبر نيستيم. همه آنها عاجز ماندند كه خواب و تعبيرخواب را بازگو كنند. يك نفر از آنها به سلطان گفت در ميان‏ اسراي اورشليم كه به بابل آورده ‏اند حكمايي هستند كه غيب مي‏ دانند. از آن جمله به دانيال نبي اشاره كردند كه او مي ‏تواند خواب و تعبير خواب را بازگو كند. دانيال نبي را احضار كرد و گفت اگر مشكل مرا حل نمودي و وحشت مرا برطرف كردي مرزباني مملكت را به تو واگذار مي ‏كنم و الا تو را به قتل مي ‏رسانم. دانيال پيغمبر فرمودند كه شما در خواب مجسمه ‏اي را ديديد كه بزرگ و بزرگ‏تر شد تا قد برافراشته ‏اي پيدا كرد. مشاهده كردي سروگردن اين مجسمه از طلا ساخته شده. از گردن تا ناف از نقره ساخته شده و از ناف تا زانوها از آهن و از سر زانوها تا نوك انگشتان از سفال است. سلطان به دانيال احترام گذاشت و گفت آري خواب من چنين بود. بگو بعد چه اتفاقي افتاد. دانيال پيغمبر گفت در آنحال كه ديدي اين مجسمه بزرگ و بزرگ ‏تر مي‏شود، كوهي را مشاهده كردي كه از آسمان بر سر آن مجسمه وارد شد، آن را خرد و خمير كرد و آن كوه آنچنان بزرگ و بزرگ تر شد كه تمامي كرة زمين را فراگرفت. سلطان به دانيال نبي بيشتر احترام گذاشت و گفت آري والله خواب من چنين بود. اكنون تعبير خواب را براي من بازگو كن. دانيال پيغمبر جواب داد كه آن مجسمه، سلسلة سلاطين و پادشاهان هستند تا آخرالزمان. پادشاهان ابتداي تاريخ كه معاصر شما هستند و در جامعه‏ ها محبوبيت دارند مردم آنها را به جاي خدا مي ‏شناسند، خداوند اين پادشاهان ابتدايي را به صورت طلا در آن مجسمه به نمايش گذاشته و پادشاهان آينده تاريخ كه از محبوبيت كمتري برخوردار هستند و ارزش اجتماعي آنها تنزل پيدا مي‏ كند خداوند در سينة آن مجسمه تا ناف به صورت نقره معرفي كرده كه ارزش نقره از طلا كمتر است. باز پادشاهان آيند‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ة تاريخ را كه از محبوبيت كمتري برخوردار هستند به صورت آهن به نمايش گذاشته و حكومت ‏هاي آخرِ تاريخ را كه ارزش خود را به كلي از دست مي‏ دهند و محبوبيت اجتماعي ندارند به صورت سفال معرفي كرده و آن كوهي كه از آسمان ظاهر مي‏ شود مجسمه را مي ‏كوبد، آن را خرد و خمير ‏مي‏كند و سراسر كرة زمين را فرا مي‏گيرد، آخرين سلطان آسماني است در آخرالزمان، كه كرة زمين را فتح مي‏ كند و يك سلطنت دائمي و ابدي تشكيل مي‏ دهد. مشاهده مي ‏كنيد كه در اين پيشگويي كه در آيات قرآن هم نمونه دارد، خداوند سير بشريت را در مسير حكومت حاكمان و پادشاهان به نمايش گذاشته است. (تفسیر سوره اسری- جلد یک)