حکمت مرگ و مرض در اين زندگي دنيا مربوط به تقدير خداوند متعال نيست.

ائمه اطهار عليهم ‌السلام در تفسير آيه‌ اي از آيات قرآن كه مي فرمايد: ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير. در تفسير اين آيه شريفه فرموده‌اند: ضعف و ناتواني و پيري انسان و در انتها مرگ و نابودي به دست خود انسان واقع مي شود. هر كس مُرده، خودكشي نموده است. مرگ به اراده خداوند تبارك و تعالي واقع نمي شود بلكه به جهل انسان و ناتواني او است. لذا اين كه بتواند درست و بدون افراط و تفريط از منابع طبيعت استفاده كند خواهي نخواهي مانند مرتاضان و رياضت كشان در جهت تفريط قرار مي گيرد و يا مانند پرخوران و شكم بارگان در جهت افراط واقع مي شود. كسي پيدا نمي شود گرچه بسيار آشنا به طبيعت و عوامل طبيعت باشد بتواند در خط مستقيم بدون افراط و تفريط از منابع طبيعت استفاده كند. كسي مي تواند حيات خود را حفظ كند كه بتواند مانند خدا از آب و خاك انساني يا حيواني بسازد. به همان ميزان كه به اسرار خلقت و اسرار صنعت خدا بي اطلاع هستيم و جاهل به حقايق صنعت و طبيعت مي‌باشيم، به همان ميزان به بهداشت خود و حفظ سلامتي خود جاهل و نادان هستيم. شايد باور نكنيم كه يك دكتر حاذق دانا و توانا به اسرار طب و بهداشت وقتي كنار سفره مي‌نشيند و يا در برابر حوادث طبيعت و روز و شب قرار مي گيرد هزاران عامل مرض و ضد سلامتي در وجود خود توليد مي كند كه اگر خداوند آن عوامل را آزاد بگذارد و از بين نبرد همان جا كنار سفره يا ساعت ديگر مي‌ميرد و از دنيا مي رود. حکمت مرگ و مرض در اين زندگي دنيا مربوط به تقدير حتمي خداوند متعال نيست كه هر كس در اين زندگي قرار گيرد حتماً بايستي بميرد، حيات انسان کاملاً  عقلاني و منطقي است. حيات انسان نعمت بزرگي از نعمت هاي خداوند متعال است وليكن مرگ انسان غير منطقي و غير عقلايي مي‌باشد. انسان هايي كه مي‌ميرند و يا مشرف به مرگ مي شوند مي توانند بر تقدير خدا اعتراض كنند كه اگر حيات ما منطقي بود و ما را آفريدي مرگ ما غير منطقي است چرا ما را زنده نمودي و مزه زندگي را به ذایقه‌ها چشانيدي و بعد ما را به فراق آن مبتلا نمودي و به دايره مرگ كشانيدي. اعتراض منطقي است وليكن اگر جواب خدا این است كه همان طور كه حيات براي شما مقرر كرده‌ام مرگ را هم براي شما مقدر نموده‌ام، غيرمنطقي است زيرا اين مسئله به جاي خود ظلم است كه خداوند مزه زندگي را به كام كسي بچشاند و او را به دنبال حفظ حيات حركت دهد و به زحمت بياندازد و بعد به زندگي او خاتمه دهد. شاعر عرب در شعر خود مي گويد: طبيعت آن چه را به ما داده دو مرتبه از ما پس مي گيرد، اي كاش از همان ابتداء بخيل بود ما را نمي‌آفريد و مزه زندگي را به كام ما نمي‌چشانيد كه دو مرتبه از ما بگيرد و داغ فراق زندگي را در دل ما قرار دهد. ايراد خيلي منطقي و عقلايي است و جواب منطقي لازم دارد. جواب آن، همان آيه شريفه است كه خدا مي فرمايد: حيات شما و نعمت هايي كه به شما مي رسد به اراده من است. من شما را زنده مي كنم و به زندگي مي‌رسانم وليكن شما در اثر خود رأيي و خود خواهي و در اثر گناه و معصيتي كه مرتكب مي شويد خود را به ديار مرگ مي‌كشانيد و مي‌كُشيد. مردن شما مانند كشته شدن شماست. آيا ديده‌ايد خداوند پيغمبري را يا فرشته‌اي را با اسلحه نازل مي كند و دستور مي دهد كه بندگان خدا را بكشد؟. هر مأموري از جانب خدا آمده عوامل حيات شما را تقویت نموده و عوامل مرگ و مرض شما را تضعيف كرده است وليكن همان طور كه در رحم مادر تسليم خدا بوديد و خداوند توانست از آب و خاك ساده انساني بسازد و شما را خلق كند در اين زندگي دنيا هم از تولد تا مرگ لازم است تسليم خدا باشيد به رأي و فكر خود در كار خدا حفظ حيات خود مداخله نكنيد كه در اين صورت در بهشت متولد مي‌شديد و به زندگي خود ادامه مي‌داديد و مرگ و مرض براي شما مقدر نمي‌شد وليكن با خود رأيي و مخالفت با خدا و اولياء خدا كه از دايره اطاعت خارج شديد در اثر افراط و تفريط جاهلانه و احمقانه در استفاده از نعمت هاي خدا خود را كشتيد و به ديار مرگ كشانيديد وليكن خدا باز دو مرتبه شمار را زنده مي كند و در دايره دين خود و اطاعت از خدا و اولياء ‌خدا به حيات شما ادامه مي دهد. پس حقيقتاً مرگ و مرض مولود جهل انسان و حركت افراطي انسان است كه خود را به ديار مرگ مي‌كشاند. (دعای ندبه جلد سوم)