پدر و مادر بر فرزندان حق خدمت و احسان دارند نه حق فرماندهي و فرمانبرداري.

 نكته قابل توجّه در اداي حقوق پدر و مادر اين است كه مرحلة خدمت به پدر و مادر از مرحلة اطاعت و فرمانبري آنها جداست. اطاعت از پدر و مادر و عمل كردن مطابق دستورات و افكار آنها حساب جداگانه اي دارد و اين اطاعت از خدمت به آنها جداست. پدر و مادر بر فرزندان حق خدمت و احسان دارند نه حق فرماندهي و فرمانبرداري. در بسياري از موارد اين دو حق با يكديگر اشتباه مي شود. پدر و مادر به خود حقّ حاكمّيت مي دهند كه بايستي به فرزندان خود دستوراتي در تمام مسائل زندگي بدهند و فرزندان آن دستورات را اجرا كنند. خواه آن دستورات مطابق دين فرزندان و يا مصلحت زندگي آنها باشد و يا نباشد. پدر و مادر غالباً دين و عقيدة خود را بر فرزندان تحميل مي كنند و فرزندان را ملزم مي نمايند كه در دين و عقيده مانند آنها باشند و يا اين كه در بسياري از موارد براي مطالبه حق خود فرزندان را وادار به تضييع حقوق ديگران مي كنند و فكر مي كنند كه حق آنها بر فرزندان بر ساير حقوق مي چربد و فرزندان وظيفه دارند كه پيش از رسيدگي به حق زن و بچه و يا شوهر و فرزندان خود به حق آنها رسيدگي كنند و گاهي اين حقوق و حاكمّيت ها آنقدر گسترش پيدا مي كند كه پدر و مادر، فرزندان خود را وادار به طلاق دادن زن خود و ازدواج با زني كه مطابق ميل خود آنهاست مي نمايند. در اين مرحله خيلي گرفتار افراط و تفريط شده اند كه غالباً حقوق خدمت را با حقوق ولايت و حاكمّيت اشتباه مي كنند. در اينجا براي توضيح و تفكيك حقّ ولايت و حاكمّيت از حقّ احسان و خدمت لازم است مطالبي يادآوري شود تا در انتظارات حقوقي پدر و مادر از فرزندان اعتدالي بوجود آيد. خداوند در يكي از آيات قرآن در مورد اطاعت پدر و مادر و رعايت حقوق آنها مي فرمايد: اگر پدر و مادر، تو را وادار به شرك و يا نافرماني خدا كردند اطاعت آنها نكن وليكن تا مي تواني به آنها خوشرفتاري و خدمت كن. در اينجا خداوند حق حكومت و ولايت را به خود اختصاص داده و به تمامي انسانها دستور مي دهد كه خود را در خط اطاعت و ولايت خدا قرار دهند. براي تفكيك مرحله ولايت از مرحله احسان و خدمت مي توانيم دستورات پدر و مادر را به سه قسمت تقسيم كنيم: اوّل- دستوراتي كه ضمن آن دستورات فرماندهي و فرمانبرداري بوجود مي آيد. دستوراتي كه در واقع دين و قانون است. چنانكه پدر به فرزند دستور بدهد كه امسال به حج خانه خدا برود يا نرود، از مال خود انفاق كند يا نكند، دستوراتي كه براي انسان دين و اطاعت بوجود مي آورد. دوّم- راهنمايي ها و تعليماتي كه در يك مرحله پدر و مادر، فرزند را به مصالح و مفاسد زندگي راهنمايي مي كنند. مثلاً در معاملات و تجارت ها خريدن جنسي را صلاح بدانند يا ندانند. يا ازدواج با كسي را صلاح بدانند يا ندانند. يا اين كه علم و دانش خود را به فرزندان تعليم دهند. سوّم- مرحله خواهش ها و تقاضاها؛ در اين مرحله، پدر و مادر از فرزندان خود مال و ثروت و يا خدمت ديگري تقاضا مي كنند و از آنها خواهش مي كنند كه چه غذايي يا چه لباسي براي آنها تهيّه كنند. در مرحله اوّل كه مسئله فرماندهي و فرمانبرداري و وضع دين و قانون است، فرمانبري و فرمانبرداري مخصوص خداوند متعال است، انسانها وظيفه دارند كه در خط اطاعت خدا باشند و بندگي او را اختيار كنند. فرامين پدر و مادر اگر به صورت ابلاغ فرمان خدا باشد مانعي ندارد. مانند پدر و مادري كه به فرزندان خود دستور نماز خواندن و يا روزه گرفتن بدهند. در اينجا پدر و مادر وظيفه دارند كه احكام خدا را به عنوان حكم خدا به فرزند ابلاغ كنند و فرزند را به اطاعت خدا وادار نمايند. مثلاً بگويند حكم خداست كه تو بايد نماز بخواني و روزه بگيري و صله رحم كني. به شكلي فرمان خدا را ابلاغ كنند كه فرزندان بدانند حكم خدا به آنها ابلاغ شده و اگر اطاعت كردند، خدا را اطاعت كرده اند. پدر و مادر در ابلاغ دين خدا و دستورات او به فرزندان مانند پيغمبران هستند. در محيط زندگي خود احكام و دستورات را بعنوان دين خدا و حكم خدا تبليغ مي كنند و براي خود حاكمّيت بوجود نمي آورند. اگر پدر و مادر بعنوان حاكمّيت خود دستوري بدهند و فرزندان را به اطاعت خود ملزم كنند و آن دستور را بعنوان فرمان خود نه فرمان خدا ابلاغ كنند فرزندان خود را در خط شرك و اطاعت غير خدا قرار داده اند. فرمان پدر و مادر تحت اين عنوان جايز نيست. مولا اميرالمؤمنين (ع) در يكي از دستورات خود مي فرمايد: شما پدران و مادران در هرجا كه مي خواهيد مفسده يا مصلحتي را به فرزندان خود تذكر دهيد آن مفسده و مصلحت را بعنوان امر و نهي خدا ابلاغ كنيد تا فرزندان اگر اطاعت كردند خدا را اطاعت كرده باشند و اگر معصيت كنند خدا را معصيت كرده باشند. امّا مرحله دوّم كه راهنمايي ها و تعليمات است. در اين مرحله فرزندان وظيفه دارند كه از تعليمات پدر و مادر استفاده كنند و به راهنمايي هاي آنها در مواردي كه خود نمي دانند و تخصص ندارند، احترام بگذارند. در اين مرحله پدر و مادر بجاي استاد و فرزندان بجاي شاگردانند كه بين آنها فهم و دانش بوجود مي آيد نه حاكمّيت و اطاعت. و امّا در مرحله سوّم يعني مرحله طلب حوائج، پدر و مادر وظيفه دارند چيزي را از فرزندان خود مطالبه كنند كه احتياج به آن دارند و فرزندان مي توانند حوائج آنها را برآورند در اين صورت بر فرزندان واجب است كه در صورت امكان و قدرت، حوائج پدر و مادر خود را برآورند. بهتر اين است كه پدر و مادر از فرزندان چيزي خواهش نكنند و فرزندان پيش از خواهش پدر و مادر حوائج آنها را برآورند. (آزادي ثمره آگاهي است)