تعریف امراض روحی و عوارض آن

انسان ها علاوه برامراض بدني، امراض روحي هم دارند. امراض روحي مرض هايي را مي گويند كه انسان را به جامعه و يا خدا و عالم آخرت بدبين مي كند. بين او و مردم، دشمني و عناد بوجود مي آورد. انساني كه به مرض هاي روحي مبتلا است نمي تواند دوست صميمي و قلبي مردم باشد و نمي تواند در جامعه دوست صميمي و قلبي داشته باشد. انسان ها را براي پول و مال و زندگي دوست دارد نه مال و ثروت را براي انسان ها و كمك به انسان ها. امراض روحي در دو جا بروز مي كند: يكي در ارتباط با جامعه و ديگري حق شناسي. كساني كه به امراض روحي مبتلا هستند براي ديگران حقّي نمي شناسند. مردم را از مسير خدمت به خودشان دوست دارند نه از مسير خدمت به آنها. اگر امر داير شود كه براي حفظ خانواده و يا اقوام و خويشان از مال خود بگذرند و فداكاري كنند تا در اثر اين فداكاري، حق ديگران محفوظ بماند و ديگران به سعادت و خوشبختي برسند هرگز حاضر نيستند براي نجات ديگران و خوشبختي آنها و حتي نجات خانواده خود كمي از حق خودشان بگذرند و براي آنها فداكاري كنند. مرض هاي روحي، صفات بدي است كه او را از جامعه مي رماند و جدا مي كند و جامعه را هم از او مي ترساند. امراض روحي بنام هاي حرص و شهوت و تكبر و ظلم و حسد و بخل و عناد و عدوان و امثال آنها شناخته مي شود. صفاتي است كه انسان را در خط تجاوز به حقوق ديگران قرار مي دهد و اجازه رعايت حقوق ديگران و خدمت به آنها را نمي دهد. كساني كه به مرض هاي روحي مبتلا هستند غالبا به خدا و مقدرات زندگي خود و به بندگان خدا بدبين هستند. همين مرض هاي روحي است كه در عالم منشاء جنگ و تجاوز مي شود. به محض اين كه در خود احساس ثروت و قدرت مي كنند به حقوق ديگران تجاوز مي كنند. حقوق ضعفاء را پايمال مي كنند و آنها را در راه منافع خود استثمار و استخدام مي كنند. تمامي جنگ و نزاع هاي خصوصي بين دو نفر يا چند نفر و يا جنگ و نزاع هاي عمومي مانند جنگ دولت ها با يكديگر از همين مرض هاي روحي پيدا مي شود. به همان ميزان كه روح بر بدن انسان حاكميت دارد مرض هاي روحي هم بر جامعه ها حاكميت دارد. اگر بين بدن و روح مقايسه اي بوجود آوريم عوارض بدن را با عوارض روح در نظر بگيريم و محاسبه كنيم كه عوارض زندگي چند درصد از جانب روح است و چنددرصد از جانب بدن، خواهيم شناخت كه مرض هاي بدني هم از طريق مرض هاي روحي پيدا مي شود. همان طور كه حيات و حركت در بدن بوسيله روح پيدا مي شود که اگر روح نباشد، حيات و حركت در بدن ظاهر نمي شود، مانند خوابيدن و يا مردن، تمامي مرض هاي بدني و روحي هم از مرض هاي روح پيدا مي شوند. چون روح به جهل و ناداني مبتلا است، بدن هم گرفتار مصيبت ها و خطرات مي شود. همه جا روح بر بدن حاكميت دارد. پس مرض هاي روحي هم بر مرض هاي بدني حاكميت دارد. لذا گفته اند روز قيامت ثابت مي شود كه هر كس از دنيا رفته با مرگ و مرضي كه روي جهل و ناداني توليد نموده از دنيا رفته است. پس اگر مرض هاي روحي نباشد مرض هاي بدني هم قابل ظهور نيست. پيش از اين كه انسانها به طبيب بدن مراجعه كنند بايستي به طبيب روح مراجعه كنند. طبيب روح، خدا و دين خدا و پيامبران و ائمه اطهار(عليهم السلام) هستند. آنها امراض بدنی و امراض اجتماعی را از طریق معالجه امراض روحی معالجه می کنند. اگر هم امراض مرتبط به اراده خدا مي شود مانند خلق ميكرب ها و حوادث طبيعت، به اين دليل است كه انسانها به جهل و ناداني خود مرتكب گناه مي شوند، استحقاق پيدا مي كنند كه خداوند با ايجاد مرض ها، دنيا را در راه كفر و گناه متوقف و يا تنبيه كند. اگر كل اهل عالم نظام ديني و ايماني پيدا كنند خداوند مرگ و مرض ها را از بين مي برد .اولياء خدا اول كاري كه مي كنند قدم هايي هست كه براي معالجه امراض روحي بر مي دارند. عقيده دارند كه وقتي روح انسانها و عقل و شعور انسان ها سالم شد بدن آنها هم سالم مي شود. وقتي كه از امراض روحي نجات پيدا كردند از امراض بدني هم نجات پيدا مي كنند. (شرح مقاله ولایت فقیه)