حالات مختلف انسان ها در نظر افراد جامعه

انسانها در جامعه اي كه زندگي مي كنند در يكي از اين سه حالت قرار مي گيرند: يا محبوب مردم هستند، همه كس او را مي شناسند و دوست دارند، يا مبغوض مردمند، يعني همه كس او را مي شناسند و دشمن مي دارند، و يا نه محبوب و نه هم مبغوض مردمند، آدم هايي كه نه خيرشان به مردم رسيده و نه هم كسي از آنها اذيت و آزاري ديده است. زمينه زندگي انسانهاي اول، بسيار خوب است. تمامي مردم بجاي برادر و خواهر او هستند. هركس او را مي بيند خوشحال مي شود و همه آرزو مي كنند كه او را ببينند . هرچه محبوبيتش از مسيرخدمت و فايده رساني زيادتر مي شود انس و آشنايي مردم به او بيشتر مي شود و مخصوصا در عالم آخرت  انسانها آرزو پيدا مي كنند او را ببينند و در خدمت او باشند. انسانهاي قسم دوم كه مبغوض جامعه اند در وضعي بسيار بد و در جايي بسيار تنگ كه خدا آن را سجّين ناميده است زندگي مي كنند. عاقبت چنان وضعي پيدا مي كنند كه تمام مردم از او وحشت دارند . او را از خود دور مي كنند و او را نفرين و لعنت مي كنند . عاقبت چنان مي شود كه حاضر نيست با كسي روبرو شود. دوست ندارد كسي او را ببيند يا او كسي را ببيند. مخصوصا در عالم آخرت كه انسانهاي ظالم و بي دين منفور جامعه هستند هرجا ديده شوند در معرض لعنت و نفرين مردم واقع مي شوند. لذا جاي آنها در زندگي آخرت يك چاله بسيار كوچك و تنگي برابرحجم بدن آنها است، نه اين كه كسي او را اين طور زنداني كند بلكه او خود را از مسير ظلم و گناه در چنين وضعي قرار داده كه از تمامي مردم وحشت دارد و مردم هم از او متنفرند. كسي است كه ظلم و آزارش به بندگان خدا رسيده تا توانسته است مردم را در سختي و مضيقه قرارداده است. اما قسم سوم، انسانهايي بي تفاوت كه براي كسي خير و بركتي نداشته اند. نه خيرآنها به مردم رسيده و نه هم كسي از آنها اذيت ديده است ، نه دوست صميمي دارند نه هم دشمن انتقام گير، زمينه زندگي چنين افرادي را برهوت مي نامند، يعني بيابان وحشت زا و وحشت آور. زمينه  زندگي قسم دوم را كه مبغوض جامعه اند چاه ويل مي نامند . چنان وضعي دارند كه هركس آنها  را ببيند لعنت و نفرين مي كند يا اگر بتواند او را  مي زند و از او انتقام مي گيرد. زمينه زندگي قسم اول را كه محبوب جامعه اند هر جا بوده اند مثل شمعي درخشيده اند به مردم خير و بركت داده اند، بهشت مي نامند، هر جا بروند گويي بجاي فرزندان يا برادر و خواهر او يا پدر و مادر او هستند، سعدي شيرازي مي گويد:  مُنعم به كوه و دشت و بيابان غريب نيست    هر جا كه رفت خيمه زد و بارگاه ساخت

 يعني آدم خوب و سودمند به جامعه، كه خيرش به مردم مي رسد هرجا مي رود مانند اين است كه در شهر و ديار خود و جامعه خود هست. پس آن چاه ويلي كه تعريف كرده اند چاهي است كه در زمينه زندگي پيدا مي شود نه كره زمين، تا بگويند چه كسي چنين چاهي كنده است. خداوند دين مقدس اسلام را به كيفيتي تنظيم نموده كه انسان مؤمن و متدين از مسير عبادت و تقوا محبت خدا راجلب مي كند و از مسير خدمات اجتماعي محبت مردم را. با اين حساب انسانها در زمينه زندگي خود مثل كارواني هستند كه در بيابان به سوي شهر بزرگي حركت مي كنند. همه مي كوشند خود را به آن شهر بزرگ برسانند و از رنج و زحمت صحرا و دريا برهند. يكچنين حركتي را حركت تكاملي يا سير معراجي مي نامند، يعني همه كس در حال عروج به سوي زندگي هاي بهتر و بهتر و علم و دانش بهتر و بهتر يا كيفيت هاي بهتر و عالي تر هستند تا اين كه خود را به آخرين زندگي كه كاملترين زندگي است برسانند، خداوند حركت تكاملي انسانها را در سوره زمر به همين كيفيت ترسيم مي كند. زمر جمع زمره به معناي جمعيت و گروهي است كه در مسير رسيدن به هدف حركت مي كنند تا خود را به هدفي كه دارند برسانند. هدف انسان بر انساني كه فعاليت مي كند خود را به هدف خود برساند حاكميت دارد، حاكميت هدف بر انسانها مثل حاكميت شهر مقصد بر مسافرين است، مثلا شما كه به سوي شهري حركت مي كنيد سعي مي كنيد خود را به آن شهر برسانيد، آن شهر برشما حاكميت دارد. رنج و زحمت راه را بر خود هموار مي كنيد و مواظب هستيد كه خود را از مسيرآن شهر به چپ و راست منحرف ننماييد. در اين سوره خدا مي فرمايد: جمعيت اهل ايمان و تقوا انسانهاي خداجو و خداپرست، انسانهايي كه طالب حق و عدالتند، براي احياي حق و عدالت در جامعه خود فعاليت مي كنند تا روزي كه در اين راه و در اين مسير بهترين حكومت ها را بوجود مي آورند و بهترين زندگي ها را براي خود مي سازند. ازآن طرف انسانهاي كافر وگناهكار به همين كيفيت در مسير كفر و گناه و جنگ و نزاع و قتل و كشتار و اذيت وآزار يكديگر فعاليت مي كنند. هر روز در وضعي بدتر و خطرناكتر قرار مي گيرند تا عاقبت گرفتار جنگ هاي آتشين هسته اي مي شوند و به زندگي خود خاتمه مي دهند. آخرين نتيجه زندگي آنها همان آتش ها و ظلم و ستم ها و بغض و كينه هايي است كه در دل مردم جا داده اند يا در دل خود نسبت به مردم پيدا كرده اند. اين بغض و كينه ها و لعن و نفرين ها و انتقامجويي ها هم زندگي جهنمي است كه براي خود داير مي كنند. لذا در اين مسير هم دره هاي عميق و چاه و چاله ها زياد است كه خداوند در دين و كتاب خود و همينطور انبياء و اولياء در تعليمات خود بشريت را به آن درهّ ها و چاه و چاله ها هدايت فرموده اند و به آنها هشدار داده اند كه در زندگي خود موظب باشند در يك چنان چاه و چاله ها و درهّ هايي كه جهل و كفر و ظلم و گناه است سقوط نكنند. در اين رابطه براي نشان دادن آن چاله ها و دره هاي عميق داستان گذشتگان را براي نمونه ذكر مي كند، داستان پيغمبران و دشمنان آنها را داستان هاي ظالم و عادل مؤمن و كافر، صالح و طالح همه جا اين داستانها را براي مردم بازگو مي كند تا مردم براي وصول به مقصد از سقوط و هبوط درآن چاله هاي عميق محفوظ بمانند. لذا ميفرمايد: و ان في قصصهم لعبره يعني داستان گذشتگان راه عبور و كيفيت عبور آيندگان است. (تفسیر سوره قصص)