خداوند مَلِک یوم الدین هست نه مالک یوم الدین

خداوند در بسياري از آيات، خود را پادشاه آسمانها و زمين معرفي مي‏ كند و مي گويد آن چنان كه شما در زمين خدا را تسبيح و تمجيد مي ‏كنيد، در آسمانها هم مخلوقاتي مانند شما هستند كه خدا را تسبيح و تمجيد مي ‏كنند. اين حقيقت را مي دانيم كه ظهور سلطنت و پادشاهي از مسير حكومت و حاكميت بر ذوي العقول پيدا مي‏ شود. كسي سلطان و پادشاه است كه بر انسانهائي كه مانند او عاقل و شاعرند حكومت كند و انسانهاي عاقل و دانا را به اطاعت  خود در آورد. مالكيت بر اشياء مانند مالكيت بر باغ و زمينها و جنگلها و بوستانها و مالكيت بر حيوانات و گوسفندان پادشاهي به وجود نمي‏ آورد. كسي كه مالك هزاران گوسفند و يا هزاران هكتار باغ و زمين است به او مالك مي گويند اما كلمه مَلِك بر او قابل اطلاق نيست. مالك هست اما مَلِك نيست. مَلِك به كسي مي گويند كه بر انسانهاي عاقل و دانا و بر انسانهاي مستقل و آزاد حكومت مي‏ كند و آنها را به اختيار خود در مي‏ آورد. پس خداوند كه ادعا مي ‏كند پادشاه آسمانها و زمين است. پادشاهي خدا بر كره زمين از اين جهت است كه انسانهاي عاقل و عالِم را به اختيار خود در آورده و اولياء خود را مامور اداره آنها و تربيت آنها مي‏ كند. اگر كره زمين از موجودي بنام انسان خالي بود و هر چه در آن بود، نباتات و جمادات و حيوانات بودند چگونه خداوند مي توانست ادعا كند كه پادشاه كره زمين است. بلكه در آن حال مالك هم به حساب نمي ‏آيد چه برسد به اين كه ملك و پادشاه هم باشد. زيرا خدا از مالكيت چيزي بهره برداري نمي‏ كند و احتياج ندارد كه مالك باغ و بوستاني باشد و يا مالك حيوانات. پس خداوند به اين دليل پادشاه كره زمين است كه در اين زمين انسانهاي آگاه و آزادي آفريده كه اين انسانها به عقل و دانش خود بندگي خدا را اختيار كرده‏اند، به دليل آگاهي و آزادي از خدا اطاعت مي ‏كنند و سعادت خود را در اطاعت خداي خود مي دانند. پس به همين دليل كه در كره زمين پادشاه عقلا و دانشمندان است و بر انسانها حاكميت مطلق دارد. انسانهاي عالم و دانشمندي هم در فضاي آسمان آفريده و بر آنها پادشاهي مي ‏كند و يا اين كه موجوداتي كه در كره زمين خدا را تسبيح و تقديس مي‏كنند و او را به عظمت يادآوري مي‏كنند انسانهاي كره زمين هستند. پس كساني هم كه در آسمانها خد را تسبيح و تقديس مي‏ كنند و او را به جلال و عظمت يادآوري مي‏ كنند انسانهائي هستند كه در عوالم آسمان آفريده است. زيرا عالم خلقت سراسر منهاي انسان، شيئي است نه اين كه شخص باشد. خداوند موجود عالم و آگاهي سواي انسان نيافريده. ماسواي انسان، نباتات و جمادات و حيواناتند و يا فرشتگاني كه آنها عامل آفرينندگي و آفرينش هستند يعني اسباب و ابزار دست خداوند متعال كه با بكار بردن آنان مي ‏آفريند و خلق مي‏ كند. فرشتگان، افراد نيستند كه هر كدام از آنها تن و بدني و يا هيولائي مشخص و معين باشند و خدا به آنها دستوري بدهد و آنها دستور خدا را اجرا كنند. فرشتگان در عالم مانند روح در بدن انسانند. خداوند هر كاري در تن ما انسانها انجام مي‏ دهد عامل و اسباب و ابزاري كه در اختيار و اراده خداست، روح انسان است. يا به فرمايش مولاي متقيان امير مومنان ايشان فرشتگان را به صورت اطوار معرفي مي‏كند و ميفرمايد: خداوند آسمان ها و زمين ها را پر از فرشتگان كرد در اطوار مختلف. فرشتگان را طوري تعريف مي ‏كند كه هر كدام از آنها كل آفرينش را فراگرفته ‏اند. يعني يك حقيقت مجرد بسيط بدون تمايز و تشخص از يكديگر. اين كه در روايات و احاديث به هر كدام از آنها اسمي داده ‏اند مي گويند جبرائيل و ميكائيل و عزرائيل و چيزهاي ديگر از اين جهت نيست كه هر كدام فردي هستند سوا از ديگران. بلكه تمام يك حقيقتند در نمايشات مختلف. اسباب و ابزار آفرينش و آفرينندگي است. نه اين كه موجودي عاقل و با شعور باشد. خودش خلق كند و خودش بيافريند. مانند انسانها كه به علم و آزادي خود آفرينندگي و سازندگي دارند. پس در عالم سواي انسان هر چه هست شيئي است. فقط انسان است كه طرف بحث و گفتگو با خداي خود قرار مي گيرد و خدا بر او دين و كتاب نازل مي‏ كند و او را در مديريت و سازندگي جانشين خود مي داند. پس موجوداتي كه به علم و آگاهي و آزادي، عظمت خدا را درك مي‏ كنند و او را تسبيح و تمجيد مي‏ كنند عالم و آگاهند همين انسانها هستند. همان طور كه در زمين انسانها خدا را تسبيح مي‏ كنند و با موجوديت خود مظهر پادشاهي خدا هستند لازم است در آسمانها هم عوالمي مانند كره زمين و شرايط حياتي مانند شرايط حيات در كره زمين و انسانهاي دانا و دانشمندي مانند انسانهاي كره زمين باشند تا به وسيله آنها و اطاعت آنها پادشاهي خداوند متعال محرز و مشخص شود. (تفسیر سوره اسری جلد دوم)