خداوند هیچ چیز را به منظور نابودی خلق نکرده است.

در آيه دوم سوره انفطار خداوند مي فرمايد: اذا السماء انفطرت و اذالكواكب انتثرت. هر دو آيه در تفاسير خلاف حقيقت و واقعيت ترجمه شده است. اذا السماء انفطرت را گفته اند زماني كه آسمان ها حقيقت خود را از دست بدهد و متلاشي گردد. مانند پارچه اي كه پنبه شود، پنبه را ابتدا به صورت نخ ها تابيده اند و بعد آن نخ ها را به يكديگر بافته اند، پارچه و لباس درست كرده اند و كسي بيايد اين پارچه و لباس را بصورت پنبه اول برگرداند و تمام زحماتي كه كشيده شده است هدر دهد. خداوند متعال هم آسمانها و زمينها و عالم خلقت را كه پيش از ساخت و ساز فاقد شكل و صورت بوده و قابل نامگذاري به كلمه آسمان و زمين نبوده به اين صورت در آورده فضا را و هوا را طوري ساخته كه مانند سقفي سپر زندگي انسانها شده اين همه حوادث را و شرور و آفات را از انسان دفع نموده و اين همه روشنائي و برف و باران و بركت بوجود آورده در ابتداي خلقت مانند پنبه اي بوده كه پارچه و لباس به حساب نمي آيد. دو مرتبه خداوند اين ساخت و ساز را بهم بزند و آنچه را بافته و دوخته دومرتبه پنبه مي كند. اين ساخت و ساز عجيب و غريب را بهم مي زند كه ديگر نه آسمان، آسمان به حساب مي آيد و نه هم زمين شناخته مي شود. آيه دوم را هم به همين كيفيت تفسير كرده اند كه ستاره ها از جاي خود كنده مي شوند، روي هم مي ريزند، خورشيد و ماه بطرف زمين مي آيند و خورشيد و ماه بطرف ستاره ها، اين نظام عجيب و غريب كه هر چيزي سر جاي خودش قرار گرفته و حيات بخش جامعه بشريت است بهم مي خورد و فرو مي ريزد. لباس و پارچه عالم خلقت پشم و پنبه مي شود و بالاخره اين جهان خلقت نابود مي گردد، از بين مي رود. پيدايش قيامت را روزي دانسته اند كه عالم بكلي خراب مي شود با اينكه عالم خلقت رو به آبادي  مي رود و هر چيزي و يا هر كسي بهتر و بهتر مي شود. آخرت روزي نيست كه عالم و آدم به كمال مطلق برسد و هر چيزي كمال واقعي خود را بدست آورد. آخر هر چيزي زماني است كه آن شيئي به كمال مطلق مي رسد. ساختماني را كه شروع كرده ايد كي آخر مي شود؟ روزي كه كامل گردد و قابل استفاده مي شود و يا صنعتي را كه شروع كرده ايد ماشين و هواپيمائي بسازيد كي به آخر مي رسد؟ روزي كه كامل گردد، نه روزي كه نابود شود. اين زندگي انسانها هم كه از تولد بطور ناقص شروع شده كي به آخر مي رسد؟ آخرت انسان مانند آخرت صنايع و ساختمانها است. آخرت انسان روزي است كه به كمال مطلق مي رسد علمش، عقلش، شعورش ، فهم و درايتش كامل مي گردد. در آن زمان مي گوئيم، تربيت انسان به آخر رسيد و اين انساني كه روز تولد و ايام كودكي كه از نظر علم و تربيت ناقص بود به كمال مطلق رسيد. چنان شده است كه خدا مي خواهد بشود. همه چيز را شناخته، همه چيز را دانسته، چنان لياقتي پيدا كرده كه در حضور خدا باشد در حالت لقاء اللهي قرار گيرد. پس همه جا آخر ها و آخرتها به معناي تكامل يافتن شيئي يا شخص ناقص است. چنان كامل مي شود كه ذره اي عيب و ايراد ندارد. ميوه كال و تلخ، كامل مي شود، شيرين مي گردد، همينطور آخر هر چيزي به كمال رسيدن آن چيز است، نه نابود شدن آن، مثلا الان مردم مرگ را به معناي نابودي مي دانند، خيلي اشتباه مي كنند، مرگ به معناي انتقال انسان به يك عالم بهتر و آبادتر است نه به معناي نابودي. رسول خدا مي فرمايد : مرگ شما به معناي نابودي شما نيست. خداوند شما را به منظور نابود ساختن خلق نكرده بلكه به منظور باقي ماندن و زندگي كردن خلق کرده است. مرگ شما به معناي انتقال شما از زندگي ناقص به سوي زندگي كامل است. پس همانطور كه آخرت هر چيزي به معناي كامل شدن آن است، روزي كه عالم و آدم هماهنگ با يكديگر به كمال مطلق مي رسند، زندگي عالم و آدم آخر مي شود، يعني كامل مي گردد، نه اين كه نابود مي شود. و نظر به اين كه كمال انسان به علم است، علم انسان وقتي كامل مي گردد كه باطن هر چيزي مانند ظاهر آن براي انسان نمايان مي گردد. باطن عالم و آدم را مي داند و ديگر مجهولي در شناخت عالم و آدم ندارد. (تفسیر سوره انفطار)