تفاوت نحوه تعلیمات انسان با تعلیمات خداوند متعال .

فرق‌ بين‌ تعليمات‌ انسان‌ و تعليمات‌ خداوند متعال‌ اين‌ است‌ كه‌ تعليمات‌ انسان ها فقط‌ يك‌ سلسله‌ تذكرات‌ و تصورات‌ است‌ كه‌ همراه‌ تذكرات‌ بوجود مي‌آيد مثلا"مي گويند: نيم كره‌ غربي‌ زمين‌ و نيم كره‌ شمالي‌ قطب‌ جنوب‌ و قطب‌ شمال‌ هميشه‌ يخبندان‌ است‌. همراه‌ همين‌ الفاظ‌ قطب‌ شمال‌ و قطب‌ جنوب‌ در ذهن‌ انسان‌ نقش‌ مي بندد و گاهي ‌اين‌ نقش‌ از روي‌ نقشه‌ جغرافيا پيدا مي شود. در اين جا فاصله‌ بين‌ نقش‌ و صورتي‌ كه‌ از تذكر و يا نقشه‌ پيدا شده‌ با حقيقت‌ و واقعيت‌ خيلي‌ زياد است‌ و شايد هرگز نتواند انسـان‌ از روي‌ تذكرات‌ و يا نقشه ‌ها حقيقت‌ شي‌ء مطلوب‌ را درك‌ كند و مخصوصا حقايق‌ غيبي‌ و معنوي‌ با تذكر قابل‌كشف‌ نيست‌ و چون‌ قابل‌ كشف‌ نيست.‌ تصوراتي‌ كه‌ از آن‌ در ذهن‌ انسان‌ پيدا مي شود و يا نقشه‌هاي‌ خيالي‌ كه ‌روي‌ كاغذ ترسيم‌ مي كند با واقعيت‌ و حقيقت‌ خيلي‌ فاصله‌ دارد و شايد يك‌ در هزار هم‌ مطابق‌ حقيقت‌ نباشد مانند تصور جن‌ و فرشتگان‌ و عوالم‌ غيب‌ و بهشت‌ و جهنم‌ و چيزهاي‌ ديگر و اگر هم‌ انسان‌ محسوسات‌ را از نزديك‌ ببيند و نقشه‌ آن‌ را روي‌ كاغذ بكشد و يا در ذهن‌ خود تصور كند باز هم‌ بين‌ آن‌ نقشه‌ و تصور با حقيقت‌ فاصله‌ بسيار است‌ به همين‌ كيفيت‌ انسان ها همه‌ جا در تعليمات‌ خود مي توانند از حقايق‌ و طبايع‌ به صورت‌ مثال‌ و تمثيل‌ تصويري‌ در ذهن‌ انسان‌ ايجاد كنند كه‌ آنها را مفاهيم‌ ذهني‌ ميگويند وليكن‌ خداوند در تعليمات‌ خود همه ‌جا همراه‌ الفاظ‌، حقايق‌ را برابر انسان‌ قرار مي دهد و همراه‌ تذكر هر لفظ‌ و عبارتي‌، حقيقتي‌ را جلوي‌ چشم‌ انسان‌ جلوه‌گر مي سازد آنجا كه‌ مي فرمايد:" والجبال‌ اوتادا " وضعيت‌ كوه ها و استحكاماتي‌ كه‌ بوسيلـه‌ آن‌ پيدا مي شود به‌ انسان‌ نشان‌ مي دهد خداوند براي‌ آشنايي‌ به‌ حقايق‌ ابتدا در ساخت‌ انسان‌ و خلقت‌ او تغييرات‌ بوجود مي آورد كه ‌براساس‌ آن‌ تغييرات‌ در انسان‌ استعداد و توانايي‌ تحمل‌ معلومات‌ و تفكرات‌ پيدا مي شود. كه‌ اين‌ تعليمات‌ كلاسيكي‌ انسانها براساس‌ همين‌ استعداد و توانايي‌ مرتب‌ شده‌ است‌ مثلا" كتاب‌ سال‌ اول‌ خيلي‌ ساده‌ و سبك‌ است‌ زيرا استعداد كودك‌ و توانايي‌ او ضعيف‌ است‌ اگر كودك‌ در همان ‌استعداد سال‌ اول‌ باقي‌ بماند و خداوند استعداد بيشتري‌ به‌ او ندهد كتاب‌ سال‌ دوم‌ براي‌ او سنگين‌ مي شود همين طـور انسان ها براساس‌ رشد و استعداد دانش‌ آموزان‌ كتاب هاي‌ سنگين تر در كلاس هاي‌ بالاتر براي‌ او آماده‌ مي كنند تا زماني كه ‌بتواند رموز و حقايق‌ طبيعت‌ را درك‌ كند در اين‌ موقع‌ مسائل‌ طبيعي‌ و يا فلسفي‌ به‌ او تعليم‌ مي دهند. تمامي‌ اين‌ قدرت ها و توانائي ها به ‌اراده‌ خـدا در وجود انسان‌ پيدا مي شود يعني‌ خداوند نيروي‌ بيشتري‌ در اعصاب‌ و عضلات‌ انسان‌ قرار ميدهد. براساس‌ همان‌ نيروي‌ بيشتر درس هاي‌ سنگين‌ تر به‌ او تعليم‌ داده‌ مي شود. بديهي‌ است‌ كه‌ مسائل‌ ديني‌ و الهي‌ فوق‌ طبيعت‌ و در ماوراء‌ طبيعت‌ است‌ و ماوراء طبيعت‌ كلاس هايي‌ است‌ ما فوق‌ كلاس هايي‌ كه‌ پروفسورها و دانشمندان‌ درجه‌ يك‌ طبيعت‌ آنهـا را شناخته‌ اند لذا كفار گرچه‌ بسيار دانشمند باشند باز هم‌ نمي‌توانند مسائل‌ ماوراء طبيعت‌ را درك‌ كنند. عظمت‌ خدا را آنچنان‌ درك‌ كنند كه‌ در برابر او خاضع‌ و خاشع‌ شوند. شنوايي‌ و بينايي‌ آنها استعداد درك‌ مسائل‌ ماوراء طبيعت‌ را ندارد و اگر هم ‌از آن‌ مسائل ‌مفاهيمي‌ در ذهن‌ آنها پيدا مي شود مربوط‌ به‌ تشبيه‌ حقايق‌ غيب‌ به‌ حقيقت‌ طبيعت‌ است‌ كه‌ خداوند در معرفي‌ آنها مي گويد: وكانوا لايستطيعون‌ سمعا" يعني‌ استطاعت‌ نداشتند كه‌ حقايق‌ غيب‌ را بشنوند. كساني كه‌ مايلند وارد كلاس هاي‌ مربوط‌ به‌ ماوراء طبيعت‌ شوند و حقايق‌ غيب‌ را درك‌ كنند بايستي‌ استعداد بيشتر و زيادتر در آنها پيدا شود. اعصاب‌ و عضلات‌ محكم‌تري‌ پيدا كنند و سازمان ‌مغز و فكر آنها نيروي‌ بيشتري‌ پيدا كند تا براساس‌ همان‌ استعداد بيشتر براي‌ درك‌ حقايق‌ غيب‌ و ماوراء طبيعت‌ آمادگي‌ پيدا كنند از اين رو لازم‌ است‌ كـه‌ دست‌ قدرت‌ خدا روي‌ اعصاب‌ و فكر و مغز آنها كار كند. توان‌ بيشتري‌ به‌ آنها بدهد تا براساس‌ همان‌ توان‌ آمادگي‌ بهتر و بيشتر براي‌ درك‌ مسائل‌ ماوراء طبيعت‌ پيدا كنند. لازم‌ اسـت‌ كه‌ دانشجويان‌ مسائل‌ ماوراء طبيعت‌ ايمان‌ به خدا بياورند و مسائل‌ ايماني‌ را مانند نماز و روزه‌ و دعا تمرين‌ كنند و ضمن‌ تمرين‌ اين‌ اعمال‌ از خدا كمك‌ بگيرند كه‌ خداوند وعده‌ داده‌ است‌ به‌آنها كمك‌ كند. دراين‌ موقع‌ خداوند توانايي‌ و استعدادي به‌ نام‌ روح‌ ايمان‌ درآنها بوجود مي آورد و به‌ كمك‌ نيروي‌ ايمان‌ آمادگي‌ پيدا مي كنند تا آنچه‌ به‌ آنها وحي‌ مي شود درك‌ كنند و كم‌ كم‌ در معرض‌ تعليمات‌ الهي‌ قرار گرفته‌ همراه‌ تعليمات‌ تحول‌ و تكامل‌ درآنها پيدا مي شود و براساس‌ همان‌ تحولات، ‌مسائل‌ بهتر و عالي تري‌ را درك‌ مي كنند. در اين جاست‌ كه‌ مي گوييم‌ تعليمات‌ الهي‌ توأم‌ با رشد و استعداد و پيدايش‌ نيروي‌ عقل‌ و ايمان ‌است.‌ بجز مؤمن‌ و متقي‌ كسي‌ نميتواند از تعليمات‌ الهي‌ خواه‌ به صورت‌ وحي‌ و يا به صورت ‌ اشراق‌ استفاده‌ كند. (تفسیر سوره نجم)