منظور از شهادت زبان و اعضاء بدن در آخرت چیست؟

در بسياري‌ از آيات‌ يادآوري‌ شده‌ شهادت‌ اعضاي‌ تــن‌ انسان‌ بر اعمالي‌ است‌ كه‌ در دنيا انجام‌ داده‌ اند. دست ها بر اعمال‌ بد و خوبي‌ كه‌ انجام‌ داده‌ گواهي‌ مي دهد همچنين‌ چشم ها و گوش ها برآنچه‌ ديده اند و شنيده‌ اند. اگرآدم‌ خائن‌ تصميم‌ بگيرد خيانت‌ خود را انكار كند دست‌ و پاي‌ او دو شاهد بــرخيانت‌ او مي باشند تا جائي كه‌ دريك‌ آيه ‌اي‌آدم‌ خائن‌ به‌ دست‌ و پاي‌ خود اعتراض‌ مي كند كه‌ چرا به كفر و گناه‌ او شهادت‌ داده‌ است‌ دست‌ و پا جواب‌ مي دهند كه‌ ما با اختيار خود حرف‌ نزديم‌ بلكه‌ خدا ما را گويا نموده‌ است. بعضی ها اینطور فکر می کنند که گواهی دست و پا و حرف زدن آنها مانند گواهی گویندگان دیگر است. انسان که می تواند حرف بزند      شعور و ادراك‌ دارد و علاوه‌ اسباب‌ و ابزار گويندگي‌ مانند زبان‌ و دهان‌ و دندان‌ در اختيار اوست‌ كه‌ مي تواند سرّ خودش‌ را بيان‌ كند وليكن‌ دست‌ و پا و يا چشم‌ و گوش‌ كه‌ زبان‌ و دهان‌ ندارند و علاوه‌ شعور و ادراك‌ در آنها خلق‌ نشده‌  چطور مي توانند حرف‌ بزنند! جواب این است که اولا :  گفتن‌ و شهادت‌ دادن‌ احتياج‌ به‌ زبان‌ و دهان‌ ندارد بلكه‌ هرچيزي‌ با اين كه‌ ساكت ‌است‌ گويا مي باشد و خود را معرفي‌ مي كند درخت ها خود را معرفي‌ مي كنند. جمادات‌ و نباتات‌ به همين‌ كيفيت،‌ هر چيزي‌ خود را معرفي‌ مي كند كه‌ چيست‌ و با زبان‌ حال‌ عظمت‌ خدا را هم‌ معرفي‌ مي كند. علاوه‌ بر اين‌ هر چيزي‌ در نهاد خود ضابطه ‌دارد كه‌ هم‌ عكس‌ حوادث‌ و وقايع‌ را ضبط‌ مي كند و هم‌ صداي‌ آنها را مانند نوار ضبط صدا و سيما. انسان‌ اگر پاي‌ درختي‌ نماز بخواند يا مرتكب‌ گناهي‌ شود و يا حرفي‌ بزند صورت‌ نماز او و حرف‌ او و حركات‌ او در همان‌ درخت‌ ضبط‌ مي شود كه‌ اگر از خدا خواهش‌ كنند خدا همان‌ درخت‌ را گويا مي كند تا آنچه‌ را ضبط‌ كرده‌ بگويد و آن‌ صورت‌ نماز و يا گناه‌ را هم‌ آشكار كند. اعضاي‌ تن‌ انسان‌ هم‌ همين طوراست‌ هر عملي‌ را كه‌ انجام‌ مي دهيم‌ در دل‌ ما و فكر ما ضبط‌ و ثبت‌ مي شود. شايد تمام‌  منازلي‌ را كه‌ به چشم‌ خود ديده ‌ايم‌ و يا صداهائي‌ را كـه‌ به‌ گوش‌ خود شنيده ‌ايم‌ همه‌ آنها در چشم‌ و گوش‌ ما ضبط‌ شده‌ كه‌ اگر خدا بخواهــد مي تواند به ما نشان‌ بدهد. انسان هاي‌ محكوم‌ كه‌ تمام‌ عمر خود را به گناه‌ و خيانـت‌ سپري‌ كرده ‌اند در فكر آنها و وجود آنها راه‌ عذري‌ پيدا نمي شود زيرا مي ‌بينند كـه‌ تمام‌ وجودشان‌ گناه‌ و محكوميت ‌است‌، مي ‌بينند كه ‌زبانشان‌ بند مي شود نمي توانند حرف‌ حسابي‌ بزنند و عذري‌ بياورند مانند سارق‌ يا قاتلي‌ را كه‌ همراه‌ ابـزار قتل‌ و سرقت‌ دستگير مي كنند كه‌ نمي تواند جنايت‌ خود را منكر شود معناي‌ ختم‌ زبان‌ و يا مُهري‌ كه‌ خدا به زبان‌ مي زند همين‌ است‌ كه‌ يك‌ كلمه‌ دليل‌ و برهان‌ براي‌ نجات‌ خود ندارد و هزاران‌ دليل‌ و برهان‌ براي‌ محكوميت‌ خود بوجود آورده ‌است‌ و علاوه‌ تمامي‌ جنايت ها و خيانت ها در تن‌ او و دست‌ و پاي‌ او ثبت‌ شده‌ كه‌ مانند نوار صدا و سيما گويندگي‌ پيدا مي كند و آنچه ‌را ثبت‌ و ضبط‌ نموده ‌به ‌نمايش‌ مي گذارد. (تفسیر سوره یس)